خرازخرګري دفاع مي كند
طنز
:مصاحبه ي ويژه:
مقدمه:
دوستان وعزيزان نهايت عزيزبا عرض سلام!
ازمدت هابودكه به تلاش چنين فرصت بودم تا باخرخان مصاحبه ي ويژه را انجام دهم اما موفق نمي شدم چون چالش اين بوده كه خرخان اوقات فارغ ازكار را نداشته ، باهرباردعوت ازخرخان براي مصاحبه، خرخان با تاسف فراواني معذرت ميخواست واظهارمي داشت كه ازظلم وبحره كشي صاحبم فارغ نيستم!تابلاخره با تلاشهاي مكررتوانستم كه درايام بيماري كه ازاثرظلم صاحبش به خرخان واردشده با تن بيمارودل رنجور مصاحبه ي را با خرخان انجام دهم:
خبرنګار: خرخان برايتان ارزوسلامتي وعمردرازرا استدعا دارم اګراجازه باشد سوالها ي خودرا اغاز كنم.
خرخان: خوش امدي به تبيله من وبايد ګفت كه سلا متي را هرچه عاجل قبول دارم اما عمر دراز را نه چرا كه ما خرها به اندازه شما يك تعدادانسا نها حريص عمردراز نيستيم كه ازهرراه نامشروع وظلم پول بدست اريم وبراي دفع شهوت سه چهارتا زن بيګريم انهم بدون تا مين عدالت ومساوات بين زنها خود.
خبرنګار: خرخان اګرنخست راجع به اين به ما معلومات بدهي كه چرا شمارا خرصدا مي كنند يني منظورم اينست كه تعريف كلي خرچيست؟
خرخان: (باخنده) شما بـسيارادم ساده هستن كه تا هنوزنمي دانيد كه چرا اسم ما خراست، من برايت ميګويم، خربه معني خير، خوبي، خيرخوا، خنده، خوشي وخدمت مي باشدچون ما خرها را خداوند(ج) براي خدمت شما انسانها افريده وماخرها ازبدوخلقت به شما خيرمي رسانيم پس معني درست خريني خوبي وخيراست.
خبرنګار: خرخان قبلاً توازخود ونژادخودخيلي تعريف كردي سوال اينست كه درخلقت جهان شما خرها چه موثريت داشته ايد براي بهبودي ونظم جامعه؟
خرخان: ازپدران ونياكان خود بارها شنيده ام كه ما خرها هيچ وقت كاروعملي راانجام نه داده ايم كه باعث پريشاني وبربادي شما انسانها شود كه چندمثالش را خدمت شما به عرض ميرسانم ،درروايات مشهورنقل شده كه چندهزارسال قبل دربني اسرايل مردظالم مي زيسته كه اسمش فرعون بوده وآن ملعون دران زمان خود را خداي مردم بني اسرايل مي دانسيت وهرظلم را كه دلش ميخواست برمردم تحميل مي كرد، خداوندبزرګ براي هدايت قوم بني اسرايل وهلاك نمودن فرعون ملعون پيامبرار به اسم موسي عيله سلام برمي ګزيند، موسي ع با ياري وهدايت خداوندبزرګ عليه ظلم فرعون قيام مي كند ومردم را به پرستش خداونديګانه وجاويدان دعوت مي كند، فرعون وطرفدارنش عليه موسي ع استقامت خودرا ازدست ميدهندوفرعون لاچاربه دنبال فتنه ي ديګرمي افتد، مشهوراست كه درآن زمان مرد بنام بلعم باعوراعم بوده كه ظاهرً مرد پرهيزګار وخداپرست بوده ولي درنتيجه امتيازات مادي فرعون كه كيسه هاي زررا ازفرعون رشوه مي ګيرد وبه مخالفت با موسي ع به نزاع مي پردازد وموسي ع را اخطار ميدهدكه ازمخالفت فرعون دست بردارورنه به كوه طور رفته نفرينت مي كنم ، ازخداوندبرايت عذاب مي طلبم، موسي ع درجواب آن منافق ګفته بود، اي بلعم باعور از خداوندكه تو برايم عذاب مي طلبي همان خداوندبزرګ مرا براي هدايت تووهلاك نمودن فرعون فرستاده ، حرفهاي موسي ع بربلعم باعورتاثيرنمي كند چون چشم ،هوش وګوشش را كيسه هاي طلا فرعون كور وكركرده است وبلاخره سواربرخرخود ميشودوحركت مي كند به طرف كوه طور براي نفرين موسي ع، درمسير راه كسي ازبلعم باعورمي پرسد، اي بلعم كجا چنين شتابان؟
بلعم باعورجواب ميدهد، ميروم كوه طور تا موسي نبي را نفرين كنم! با شنيدن اين جمله خربلعم باعوركه اجداد من است، جابجاي ايستاد ميشود ويك قدم براي نفرين موسي با بلعم نمي رود بلعم باعورهرقدركه آن خرراكتك وشلاق ميزندخرحركت اندكي نمي كند، بلعم باعورآن خررا انقدركتك ميزند تا زيركتك خوردن جان ميدهد ولي براي فتنه وفسادقدمي برنمي دارداين يكي ازموثريت ماو همچنان شما خوب به يادداريدكه درانتخابات مجلس نماينده ګان ۲۷ سنبله سال ۱۳۸۹خورشيدي دها تن از ما خرها درچندولايت شمال كشور درقريه ها، كوها ودره ها براي حمايت از حقوق سياسي ومدني مردم ان مناطق صندقهاي واوراق رايدهي را با زحمات فراون صادقانه به دورترين مناطق حمل نموديم وبا كمال افتخار ميګويم كه دراين وظيفه سپره شده خويش ما خرها هيچ نوع دغلي، تخلف وتخطي نكرديم ولي واي به حال شما يك تعداد انسانها كه درانتخابات چه دغلي ها ، تخلفات وتخطي ها ننمودن كه بلاخره براي رسيدګي وبررسي ومحكمه شما يك تعدادمختلفين انتخابات دادګاه ويژه ي ايجادشدويك تعدادشما انسانها ازمجلس نماينده ګان خوابګاه ساخته ايد كه هميشه از رسانه ها تصويري مشاهده مي كنم كه تعدادنماينده هاي مردم درمجلس به خواب شيرين وعميقي رفته اند يا براي انتقام جويي وعقده هاي شخصي خويش يك ديګررا به بوتل ها نوازش مي كنيد واي به حال شما !!!!و در زماني تجاوزشوري به افغانستان ، ما خرها با مجاهدين كشورصادقانه كمك نموديم چون شما شاهد هستديدكه كمك هاي يك تعدادكشورها به مجاهدين افغان ازرا هاي عامه ممكن نبود، مجاهدين اين كمك ها را به ويژه سلاح ومهيمات را توسط ما خرها از راهاي كوهاي ، دره ها حمل ونقل مي نمودن با ز هم باتاسف بايد بګويم كه زماني كه جهاد كامياب شد ،بنام مجاهد ونام مقدس جهاد شما يك تعداد انسانهاي چه معامله هاي نكردن كه نام ونشان جهاد ومجاهد واقعي را توهين نموديدبراي رسيدن به مقام وچوكي تقسيم برګروهاي قومي ، زباني ومذهبي شديدولي ما خرها با پايان يافتن جهاد ومقامت با هيچ كشوروشخصي معامله نكرديم اين دو، درافسانه ها مشوراست كه اګركسي را ګژدم بګزد ان شخص را سواربرما خرها كه رنګ سيا داشته باشد سواركند ودرګوش خربګويدكه فلان جاي مرا ګژدم ګزيده فورً انجاي ازبدن ان شخص شفا مي يابدودردش به جان خرنقل ميشود وهم چنين يك تعداد معبرين خواب ،ديدن خر را درخواب خبرخوش ورسيدن مسافران شخص كه خواب ديده مي داند.
خبرنګار: خوب اين انتقادت قبلي ات بجاي ولي من سوالهاي ديګري دارم؟
خرخان : بفرمايد:
خبرنګار: توګفتي كه ما خرها كاري نكرديم كه باعث پريشاني وبربادي شما انسانها شود سوال اينست كه راجع به شما خرها ضربل المثل هاي زياد ګفته شده كه بعدً به ديګرخواهم پرداخت يكي ازان ضربل المثل هاي معروف اينست كه ميګويند،خرعسي ع اګربه مكه رود باز هم خراست اين يني چه؟
خرخان: مفهوم اين ضربل المثل واضع است، دراين ضربل المثل به عنوان خرما مخاطب هستيم ولي اصلي واقعيت اينست كه ضربل المثل توسط دانشمندان ګفته شده چراكه از سالهاي متمادي اين يك واقعيت است كه يك تعداد انسانهاي بي خرد ،حرام خور، جنايت بيشه ، رياكار، دورغګوي ومعصيت كارهستنددكه بارفتن حج بازهم چنان ظالم ومنافق مي باشند چون رفتن به خانه ي خدا ج فلسفه اش اينست كه ان شخص بايد از تمام بديها ومعصيت ها ي كه انجام داده توبه كند ودوباره به سراغ ګناه وجنايت نرود اما مي بنيم كه يك تعداد زياد هستندد كه با برګشت ازحج منافقت ورياكاري اش دوچندميشودبايدګفت كه عسي ع سواربرخرخود به تواف خانه ي خداميرفت ودوباره كه برمي ګشت دروجود مباركش تغيرات معنوي به وجود ميامد ولي خرش همان خركه بود چنان خربرمي ګشت چون ماخرها ازروزخلقت خربوديم وخرمي باشيم اما انسان كه اشرف مخلوقات است خداونددرشان انسان درقران كريم چنين فرموده ، انسان بروري زمين خليفه من است كه ازتمام نيروي مادي ومعنوي خود براي ديګران خدمت كند وخداوند به انسان عقل واحساس عطا نموده انسان نه بايد ازتولدتا مرګ هيچ تغيرمعنوي درخودايجاد نكند واګرتغيرمعنوي ايجاد نكرد واقعاً تفاوتي بين من و اونخواهدبود
خبرنګار: تشكرازتوضحيات شما ببخشيد سوالهاي ديګرهم راجع به ضربل المثل هادارم؟
خرخان: بفرمايد من خرهستم ودرموقع دفاع ازخود خرترميشوم!!!!!
خبرنګار: اين صربل المثل را به چه معني ګفته اند كه خرچه داندقدرحلوا ونبات ، خلته ي كاه باشد وكنج رباط؟
خرخان: مفهوم اين ضرب المثل خيلي جامع است وراستش ماخرها براي بحره كشي وكاربايدازعلف ويونجه تغذيه كنيم حلوا ونباط خوردن مانيست ونه به خوردن چنين نعمات عادت داريم حتي يك شناخت اساسي ازمزه وكيفيت اين خوردني ها نداريم پس وقتي كه ارزش چيزي را نه فهميم قدرش را هم نمي داريم اما معني اين ضرب المثل مفهوم ديګري دارد مثلاً فعلاً يك تعدادوكيل ها ، رييس ها، قومندان ها، والي وولسوال ها هستندد كه درګزشته براي سوارشدن خرنداشتند، براي زندګي كردن خانه ي خاكي نداشتند وبراي خوردن عذا مرفعه نداشتند وحالا ازهر راهي كه بودندصاحب موتركرزين ضد مرمي هستندد وشما مي بيندكه ان موترخود را دراين سركهاي ويران وخاكپرچنان مي رانندكه باعث شديدترين ازارواذيت مردم ميشوندوحتي ازسړك يك طرفه استفاده مي كنند واين اشخاص از اين كارخودلذت مي برند وهم چنان به چند مليون دالرقصرخريدند شما باوركنيدكه طرزاستفاده ازوسايل ان قصررا نمي دانند، از مقام وچوكي خود هم استفاده سوء مي كنند حتي نشتن به پشتي ميزوچوكي را نمي فهمند ونتيجه اش همين خرتوخري وفساد اداري دركشوراست، اګربه عوض اين اشخاص ، اشخاص تحصيل كرده ومتدين به همين مقامات ګماشته شوند ايا شما باورداريدكه انوقت چنين فساد وبي عدالتي خواهدبودهرګزنه چون اشخاص دانشمند خوب ميدانندكه ازچوكي ومقام خودچګونه به نفع مردم استفاده كنندوافرادبي خرد وبيسوادقدراين اسيايش ومسووليت را چه ميدانند.
خبرنګار: خرسندم ازتوضحيات شما سوال هاي ديګرهم دارم؟
خرخان: خرواري درخدمت هستم ادامه بده.
خبرنګار: باز هم راجع به ضرب المثل سوال است ، حضرت حافيظ شيرازي درديوانش دريكي درغزل هايش چنين ګفته :
اسپ تازي شده زيرپا لان
توق زري اندرګردن خر مي بيم، مفهوم اين مطلع چيست؟
خرخان: حافظ بزرګوارخيلي بجاي ګقته اين غزلش راكه شايدتا انتها جهان برسرزبانهاي خواهدبودوتعريفش اينست كه درزماني كه حافظ بزرګوارمي زيست يك نظام جبارومسخره حاكم بود مثلي نظام فعلي كه هزاردانمشند وتحصيل كرده بيكار وبي سرنوشت هستندد ومي بينم كه قاچاقبروقاتل مشاورين درنظام هستندد معني واقعي اين مطلع اينست كه خدمت تان عرض نمودم.
خبرنګار: بازجواب اين ضرب المثل را خواهانم كه ميګويند، خررا اګر خوش ميسازي پايش را درګلبوته ببند اين يني چه؟
خرخان: معني اين ديګه بسيارواضع است ، شماحتماً درجريان هستديدكه دراين چندسال ګزشته يك تعدادبودن كه عيله اين نظام جفتك مي زدندونظام هم انهارا به عنوان وزير مشاور يا وزير.....استخدام كرد انها هم خوش شدند وازجفتك زدن قرارګرفتند.
خبرنګار: اين يني چه كه كله ي خروياسين خواندن؟
خرخان: اين را خيلي مختصر برايت جواب ميدهم ، مثلاً درنظام فعلي همه مردم بيچاره افغانستان دادميزنندكه ديګرازظلم، رشوت خوري ، فساد اداري ، قتل وجنايت به ستوه رسيدم فقروبيكاري بيدا ي مي كند، عدالت وقانون وجود ندارد و.... اما نظام فعلي نه ګوش دارد نه چشم ونه مغز،پس ياسين خواندن و كله خربه اين معني است يني واقعيت اګرشما پيش ما خرها تمام اين مشكلات خودرا بګويدايا برما اثرخواهدكرد، هرګزنه !!!!.
خبرنګار: به عنوان جواب اخرين ضربالمثل كه بعضي ها ميګويند سفيداګرسرخ بپوشد ګل بخندد وسيااګرسرخ بپوشدخربخنند يني چه؟
خرخان : (باخنده) بلي اين خيلي جالب است چون واقعاً يك تعدادانسانها هستنددكه انتخاب مد وفيشن براي خويش راباعث خنده وحيرت ما خرها هنوزميشود مثلاً شما ديدهايد يك تعداد جوانان را كه ازريش وموسرخويش چيزهاي مي سازندكه باعث خدشه دار شدن شخصيت وفرهنګ شان ميشود من يك جوان را سوار موترسكيل ديدم كه موهاي پشتي سرش خيلي درازوعجيب بود وقتي كه موهايش را شمال موترسيكل مي جنباند طورمعلوم ميشدمثلي كه مرغ دم خودرا طرف بادګرفته باشد!!!! وهم چنان معروف است كه يك خانم رفته بوداريشګاه ودرارايشګاه خود رابه مديكي اززنهاي غربي فيشن نموده بود زماني كه ازارايشګاه برګشته بودخانه ،پسر ۵ ساله اش درخانه رابرايش باز نموده بود وبا باز نمودن در پسرش فرياد زده بود اله پدرجان بياكه بلا امده ، پدرشتابان خود را رسانيده بود وبا خنده ګفته بود پسرم بلا نيست مادرت از ارايشګاه امده درچنين مواردبعضي مد وفيشن ها باعث خنده ما خرها ميشود.
خبرنګار: خرخان من هميشه ديده ام كه يكي از شما خرها زماني كه موترازسړك عبورمي كند واګران نزديك خري باشد ميايد وروبروموترايستاد ميشود ايا اين خرګري مطلق نيست؟
خرخان: اقامحترم اين موضوع از خود حكايت دارد ومن بااين كارخرها افتخارمي كنم چون اين كارشان نشانه ي عدم فرارازقانون وانصاف مي باشدوبا تاسف بايد بګويم كه ما خرها مثل يك تعدادشما انسانها نيسيتم كه ازتطبيق قانون وانصاف برخويشتن فراركنم مثل كه شما انسانها ازتطبيق پروسه ي بنام عدالت انتقالي فراركرديد وازاين پروسه مقدس حمايت نكرديدونمي كنيد اياشما نمي خواهيدظالم وقاتل ديرروز كه برهيچ كس رحم نمي كرد امروز محكمه مجازات شود؟
ماجرا ايستادن ما خرها دربرابرموتر اينست، دريك سفرموتريكي ازما خرها بوده يك سګ ويك بزهم بوده ، بز نرسيده په منزل خويش وبرحسب تخلف عدم پرداخت كرايه از موترفرارمي كندخربا رسيدن به هدف خود كرايه خود را دقيق مي پردازد وراننده موتركرايه بزرا با كرايه سګ يكجا ازسګ بدبخت ميګرد حالا شما اګرمتوجه شده باشيد سګ زماني كه موتر را مي بيند دنبال موترپارس مي كندكه چرا ازمن دو كرايه ګرفته شده وبزباديدن موترفرارمي كند چون كرايه نه داده است وخركه كرايه خودرا پرداخت نموده راست مثل خرروبروموترايسادميشود ، ايستادن خربه اين معني است روبروموتر چون ضرب المثل مشهوراست كه ګفته اند، اګرنمي خواهي نزدقاضي ايستادشوي دنبال قانون برو.
خبرنګار: خرخان من يك حكايت چشم ديد خودرا ازخرګري شما خرها تعريف مي كنم بعدً منتظرنظرشما خواهم بود براين خرګري شما خرها، حكايت اين است كه زماني كه من ۸-۹سالم بود ما دريكي ازقريه ها زندګي ميكرديم ودرقريه ما نزديك به خانه ها مسجدشريف بود، يك روزيك مردخركاربه قريه ما سواربرخرش امد، خرش را به تنه درخت بست چون با يكي ازاهالي قريه كار داشت ورفت به خانه ي آن دوست خودچندلحظه بعدخرزورزد زورزد طناب خودرا از تنه درخت رها حركت وقدم زده قدم زده آمد داخل مسجدشريف شد درآنوقت ملاصاحب مسجدهم درمسجد بود وبا ديدن خردراين جايګاه مقدس حيرت زده شد وسراسيمه آمدبا خيلي نزاكت خواست آن خررا ازمسجد بيرون كند ولي خرحركت نمي كرد هرچه كه ملاصاحب دادوبيدادمي كردخر
يكدم خرشده بودازجايش تكان نمي خوردتا بلاخره چندنفراز باشنده ګان محل امدن خررا هرچه تيله تنبه نمودن خرلوق لوق نګاه داشت ازجايش جم نمي خورديك چند ساعت بعدبا تعدادزيادمردم خررا ازمسجدبه زوربيرون كرديم ايا اين واقعاً خرګري نيست؟
خرخان : من جدن متاسفم ازكاران خربي فرهنګ وبه نماينده ګي تمام خرها از شما انسانهابوزش مي طلبم چون من ميدانم كه مسجديني خانه خدا ج اين جايګاي مقدس جاي خر نيست يني منظورم مسجدجاي هيج خري نيست كه بعضي خرها مثل ان خر به اين فكرهستند كه با مسجدرفتن شايدمن انسان كامل بشم بعيد است كه با مسجد رفتن خرادم شود مسجد مكاني مقدس است وجاي انسانهاي متدين وبا تقوا است مسجدجايګاهي آن انسانهاي است كه قلوب پاك دارندوازهرنوع الودګي فكري واخلاقي مملو باشندچون خداوندبزرګ انسان را پاك سرشت افريده وانسان مومين كسي است كه از هرنوع جرم وجنايت، تعصب ، غيبت، دروغ، فريب وفتنه پاك باشدمسجدجاي چنين انسانها است نه جاي خروخرها، مسجد رفتن به اين مفهوم است كه يني من انسان خدا دوست وخداپرست هستم من درمسجد عبادت واطاعات خداوندبزرګ را مي كنم خداوندعظيم الشان كه ازهرنوع ظلم وستم برخويشتن وديګران مرا منع كرده است درمسجد مي اموزم كه من بنده خداج به ديګربنده ها خداوندخيرونكي برسانم وبراي جلوګيري ازهرنوع قتل وغارت تلاش مادي ومعنوي كنم تكرارن ميګويم كه من به عمل آن خرخجالت مي كشم وشما باوركنيد كه آن خرنافهم بوده نه فهميده كه به مسجد رفته من كه مي فهمم چرا مسجد نمي روم!! ولي يك تاسف بزرګ براي شما يك تعداد انسانها هم دارم، اينكه ازجنس شما، شمارا درهمان مسجدودرايام نمازخواندن به قتل ميراساند يني من شاهد چندحمله ها ي انتحاري بودم كه توسط يك تعدادشما انسانها ، انسانهارا درمسجد توسط انتحارخويش به قتل رسانده كه اين عمل آنها درخلقت بشر هيچ حيوان وجناورانجام نه داده است كه حتي ازاين جنايت ان انسانها ما خرها هنوزفارغ نبوديم ، مارا هم شامل اين جنايت خود ساخته اند چو اګربه ياد شما باشد درولايت قندهاربه تاريخ ( ) يكي ازما بي زبانها ي را مملو ازموادمرګبارنموده بودن ودمي خانه يكي ازبزرګان قومي ان ولايت منفجرنمودن كه ما خرها از اين جنايت آنها درروزقامت به حضورخداوندشكايت مي كنم وبراي عاملين اين جنايت ازخداوندخالق جهان جهنم آبدي را خواهانيم.
خبرنګار: خرخان واقعاً داستان درناك را تعريف كردي ولي شما هم باوركندكه اين عمل انها را ما تمام انسانها دورازعمل يك انسان ميدانم ونه انها را انسان ميدانيم .
خبرنګار: خرخان ازاينكه خسته شده باشي ببخشي به عنوان اخيرين سوال ازانسانهاچه توقع داري ؟
خرخان: نه! نګران نباشيد نه شنيده ايدكه بزرګان ګفته اند ازخردها لخشيدن وازكلانها بخشيدن!!!!! ازانسانها اين تقوقع را دارم كه شمارا قسم به ان هركه دوستش داريد كه ديګريك تعداداعمال را كه خودتان انجام ميدهيد ويا يك تعدادصفات كه درجودخودتان است انهارا به ماخرها منصوب نكيند مثلاً، خررشوت خور، خردرغګويي، خرحرام خور، خرلوده، خربي فرهنګ ، خرشرابي ، خرقاتل، خرجنايت كار، خربي شرف ، خرغيبت ګويي، خروعده خلاف، خربي غيرت، خر بي وجدان ، خربي انصاف ،خرمغرور، خرظالم، وخربي اتفاق اين اعمال ، رفتاروصفات درشان وفرهنګ ما خرها نيست ما خرها زحمت كش ، قانع ، برده باروبا اتقاق هستيم ماخرها اګرسيا، سفيدوهررنګي كه هستم به عنوان خرها زندګي واحد وبا اتقاق داريم هيچ تقسيم برقوم، زبان ، قبيله ، منطقه ومذهب نشديم ولي افسوس به حال شما انسانهاي كه پيروي يك خداوندبزرګ، يك پيامبربزرګوار ويك كتاب مقدس قران هستيدي وميګويد ازتمام دستورات وقوانين الهي پيروي مي كنيم اما صد افسوس كه حالا مصروف چي خواسته هاي قومي وزباني نيستديدازحقايق به مسابه ي هزارسال عقب مانده ايدواي به حال شما كه نمي خواهيد به عنوان انسان ومسلمان براي حل تمام مشكلات كشورخود به تفاهم برسيد براي هركدام تان منافع شخصي وقومي تان تان مهم ترازحقايق الهي است درجاي كه درقران پاك خداوندبنده را دوست خود دانيسته وبا تقوا ترين شخص نباشد!!!
من به عنوان يك مثال ازغيرت خويش براي شما حكايت چندهزارساله را تعريف مي كنم ، مورخين معتبردرتواريخ نوشته اندكه درتاريخ بين سالهای ۵۳۱ تا ۵۷۹ ميلادی شاهنشاي دوره ساسا نيان به اسم انوشيروان مشهوربه عادل بوده كه براي دادرسي مردم بيرون ازقصرخودزنجيررا وصل نموده بود كه هركسي كه مشكلي داشت ان زنجيررا تكان ميدادوپادشاه به دادش دادرسي مي نموددركتاب ها نوشته اندكه يك روززنجيرتكان خورد وپادشاه سپاهيان را فرستادكه برويدكسي كه مشكل دارد نزدمن بياوردش ، سپاهيان رفتن وبا تعجب برګشتن وبه پادشاه اطلاع دادن كه انجا كسي نيست جزيك خرضعيف وبيمار، پادشاه دستوردادخررا دنبال كنيدوببنيدكه به خانه كه ميرود ورفتن خربه خانه هركسي كه ، انكس را به حضورمن حاضرش كنيد، سپاهيان خررا دنبال نمودن خربيرون ازشهربه يك خانه داخل شد، سپاهيان صاحب خانه را به حضورپادشاه انوشيروان حاضرنمودن با خريكجا ، بادشاه ازآنكس پرسيد، ايا اين خرازتواست؟
صاحب خرجواب داد، بلي قربان، پادشاه پرسيدچرا رهايش كردي؟
صاحب خرګفته بود، قربان اين خرديګرضعيف وناتوان وبيماراست ديګرنمي تواندبراي من كاركند من هم رهايش كردم!
پادشاه با خشم ګفته بود اي مردم بي همت زماني كه اين خرجوان وتوانا بود ازش استفاده ميكردي حالاكه براساس بي كفايتي توناتوان وبيماراست رهايش كردي وبعدګفت ، اي مرد به مدتي ۶ماه اين خررا تداوي ووتوانا ميسازي اګرنه كه ترا به شدت مجازات مي كنم بروګم شو، صاحب ان خراز ترس پادشاه خررا تحت تداوي ګرفته وبه مدت ان شش ماه ان خر، يك خرتوانا وجوان شده بودوپادشاه باديدن خرصاحب خررا ازمجازات عفو نموده بود، ازاين حكايت اين روشن است كه ما خرها بي غيرت وهمت نيستم كه ازتوانايي وحقوق خوددادنخواهي نكنيم.
خبرنګار: خواننده ګرامي اين بود مصاحبه ي ويژه با خرخان وقضاوت به شما مربوط است.
صاحبزاده نالان