تلفات ملكي جنايت بشري است

دراين چندسال ګزشته تلفات  ملكي ازنګراني هاي وجنايت بشريي بوده كه باعث نا آمني هاي مرګبارديګري شده، براي كاهش وجلوګيري از اين جنايت بشري تلاشها ي فعالين حقوق بشردرافغانستان  اعم تاثيرچندان نداشته قبل از اينكه به بحث موضوع ادامه بدهيم اجازه دهيد مقدمه ي را خدمت شما به عرض برسانم .

مقدمه:

انسان موجودمقدس وبراساس حکم قران کرېم خلېفه خداوندبرروې زمېن است ؛که ازبدو خلقت با فراز ونشيب ها ی ګوناګون درګېراست؛ چون از حضورش ازعالم لاهوتي درعالم ناسوتي  نسلش به دو ګروه تقسېم شدند که يک ګروه نسل قاتل وجناېت کاراست  وګروه دېګرنسل صالح ونېکوکاراست؛ نسل قاتل؛نسل قابيل است که براساس جاطلبې، خودخواهي وحسادت به برادرش ؛هابيل را به قتل ميرساند که درست از ان همان روز انسانها به دوګروه تقسيم ميشوندکه يك ګروه نسل قاتل وجنايت كار ويك ګروه نسل صالح ونيكوركاري هستند، كه تعدادنسل قاتل وجناېت کاردرجهان بې حساب هستند ونسل نېکوکاروصالح تعدادشان اندک است که مثال خوبش انبېا  خداوند بزرګ ورهروان انبېا خداوند بزرګ هستند دکه درهرزمان برای بهبودی ،صلح وتامين عدالت دربېن انسانها ايثاروقربانی نمودن؛انسانهای جاطلب وحسود درتارېخ بشربرای مقام ومنصب دنېايي ازهېچ نوع جنايت علېه همنوع خوددريغ نکردند که شعله های جنک ونفرت دامنګېرکشورما هم شدوهمه ارزشهای مادی ومعنوې  ما درآتش جنګ وخشونت له ولګدمال شدند، فرهنګ جنګ وخشونت درسلولهاي پيكرجامعه مثل غده سرطان رشدنموده  وثمرش به تعداد بيشترازيك مليون شهېد، يتيم ، بيوه واشخاص دارای معلولېت ميباشد واين ميراث هرروز افزايش مي يابد ؛ تاحالاکه زخمهای وجود اين اشخاص که بيش از سه ده جنګ به ايشان واردنموده درمان نشدكه هيچ ؛  هنوزهم مجنونهای قدرت وجاطلب جنګ وخشونت را فرهنګ خوېش دانسته اند وهرروزدربمباراند، انفجار مېن وحمله های انتحاری دها شهروند بيګناه معلول وهلاک مېشوند.

اجازه دهيد كمي مشخص تربګويم چون ازمدت هاي است اين سوال  درذهنم متلاطم است كه چرا يك زماني  دراين منطقه ارامش بود همان باغ وزمين كه سالها ازحاصل آن ميلونها پول عايد داشتم وبدون هيچ واهمه زندګي ميكردم حالاچه شد كه نه خانه ، نه باغ ونه  جان من ازاسيب وګذند درامان نيست   پاسخ اين سوال را بايد از دورون خويشتن  دريابيم كه يا شايد درزندګي مان خطا ي كردم كه سبب خشم خداوند شده واين ګونه جبران شود دقيق نمي دانم چون خداوندبزرګ دركتاب ملكوتي اش قران عظيم الشان واضع فرموده من سرنوشت هيچ قوم را تغير نخواهم دادجزاعمال خودايشان؟

حالا هم بحث اساسي موضوع

آمن وامنيت نعمت بوده كه بشراز مان خلقت وتاايام قيامت به ان نياز داشته وخواهدداشت ، چون فلسفه چنين ميګويد ، نخستين تلاش وكاوش انسان براي دو نيازبوده يكي چشيدن عذا وديګربودن سرپنا كه سرپنا را به مفهوم امنيت اعم تعريف نمودن يك تعداددانشمندان وكارشناسان بزرګ جهان معتقدندكه امنيت براي بقا بشر وتمدندهاي مدني وبرابري هاي اجتماعي مثل اكسجن نياز است، حضرت شهيد استادمطهري دركتاب سه جلده حماسي حسيني امنيت را از عدالت جدا نمي داند،مي فرمايدحاكميت عدالت تولدامنيت است، ما هم ميدانيم كه علل تمام اين رنج وفلاكت عدم امنيت آست چون وجود امنيت در يك جامعه به همان اندازه مهم است كه احساس امنيت و امنيت رواني در جامعه، بعضي از كارشناسان احساس امنيت را دريك جامعه مهم تر از وجود امنيت در آن مي دانند ، به نظر مي رسد سخن بجايي باشد اگردر يك سرزمين و يا منطقه جرايم كنترل شده باشد آن جامعه ناامن نيست ، ليكن اگرجرايم ازكنترل حاكميت دولت خارج شود و مجرم در جامعه امنيت داشته باشد و شهروندان ازپيگيري و برخورد با مجرم نا اميدباشند و مجازات مجرمين را در قانون نيابند ويا مجازات های قانونی اثري نداشته باشد جرايم در آن كشور لجام گسيخته شده ، لذادر اين شرايط جرم و جنايت بشدت افزايش يافته ، دولت و حاكميت از برخورد واعمال قانون ناتوان خواهند بود،هرمقدار ارتکاب جرم بالاتر باشد احساس امنيت پايين تر است ، . در كشور ما به ميزاني كه امنيت وجود ندارداحساس امنيت هم وجودندارداحساس ناامني يا ناشي ازوضعيت روحی وروانی خود فرد است و يا محيطي كه در آن زندگي مي كند ، يا كاهش باور عمومي نسبت به توان مجريان برقراري نظم امنيت درجامعه، بگونه اي كه مردم اقدامات مثبت انجام شده در جهت برقراري و حفظ نظم را باور نكنندوجود برخي از ويژگي هاي منفي رواني از جمله زودباوري , برخورد احساسي عاطفي پرگوئي , اغراق و غيبت كه موجب بروز رفشارهايي مي گردد كه احساس ناامني را به دنيال دارند ، همچنين فقدان نظام آموزشي و اطلاع رساني مطلوب جهت ارتقاء دانش و بينش امنيتي جامعه ،از عوامل ايجاد احساس ناامني هستند ، در نتيجه عناصر تشكيل دهنده احساس ناامني عبارتند ازترس و منابع آن كه امري فردي و فراگير است .

تاثرو تالم: انسان بصرف اطلاع از خشونت و تعرض متاثر و متالم مي شود بدون اينكه اين تعرض يا خشونت به او يا افراد خانواده اش صدمه اي بزند

خشم فوق العاده ياتحريك و طغيان اعصاب , دغدغه خاطر و اضطراب همگاني ,بروز شايعات مخرب بين مردم موجب فشار روحی و روانی مي شود

برداشتها و تجربيات شخصي , گفته هاي اطرافيان محيط زندگي , رسانه هاي گروهي . مجموعه عوامل فوق مي توانند باعث ايجاد انفعال درمردم و از بين رفتن خلاقيتها , بروز بي تفاوتي و رفتارهاي مبتني بر بی اعتمادي به توان متوليان امر گردد .لذا اين موارد موجب خدشه دار شدن امنيت اجتماعي , بروزرفتارهاي فردي وجمعي , عدم سرمايه گذاري اجتماعی واقتصادی و ايجاد موانع مختلف و... می شود 

اقدامات و شيوه هاي مقابله با احساس ناامني بطور عام .

اوردون امنيت از وظيفه اساسي دولت ها مي باشد از زماني كه انسانهاي اززندګي بدوي زندګي مدني را اغاز نمودن ودولت ها درزندګي مدني انسانها شكل ګرفته يكي ازمسووليت ، مكليفت ووجيبه دولت تامين امنيت براي شهروندان بوده به عقيده فلسوف بزرګ يونان ارسطو اساس دولت در طبيعت انسان است و دولت برای تاًمين نياز‌های انسان است که اولين نياز جسمانی است که سبب پيدايش خانواده شد. ارسطو استقلال نهاد خانواده را ضروری می‌داند. به عقيده وی قانون و عدالت در قالب دولب، مردم را به هم پيوند می‌دهد. وتعريف كه حضرت علي رض ازمفهوم دولت درنهج البلاغ ارايه نموده اينست  چون درزماني خلافتش دريكي ازخطبه هاي ګهربارش چنين فرمود، اګرتمام مردم اين هفت اقليم را به قباله برايم بدهند واز من بخواهندكه ازدهن مورچه دانه ي ګندم را بګيرودباره ګندمي را به مورچه بده به خدا سوګندكه چنين نخواهم كردومفهوم ازدولت را چنين تعريف نموده!

تطبيق قانون توام باعدالت:

قاطعيت عليه ظلم وبي عدالتي

پاسخګويي به ملت خويش

اين سه اصل وسه ويژګي ازمفهوم دولت ميباشد، زماني كه دولت اين سه اصل را داشته باشد ونظامش را اين ګونه اعياركندانوقت دولت مفهوم واقعي خودرا مي يابدوحاكمتش قابل قبول مردم ميشود، مردم مكليفت هاي شهروندي شان را مسوولانه انجام ميدهندووضعيت اين ګونه تغيرمي يابد:

فراهم نمودن كفايتهاي فردي و اجتماعي كه مي بايستي مردم يك احساس رضايتمندي دروني اززندگي و نگرش مثبت به محيط و جامعه داشته و از خودشناسي و خداشناسي خوبي برخوردارميشوند.

تغيير روشهاي فردي و اجتماعي ازطريق شخصيت , فطرت و فرهنگ طراحي روش و سيستمی برای پياده كردن ارزشها به عنوان اهداف فوري و عاجل

تثبيت حاكميت قانون ومقررات در جامعه 

تدوين استراتژي پيشگيري 

افزايش آگاهي وآموزش عمومي در مورد نحوه حفاظت از جان و مال مردم توسط دولت و همكاري مردم با دولتش

ارتباط با افكار عمومي و اصلاح سيستم اطلاع رساني 

آموزش ماموران حافظ نظم وامنيت و ارتقاء دانش و بينش آنهانسبت به جامعه تو ام با تجهيز و تقويت به ابزار روز .

تدوين و گسترش فعاليتهاي اجتماعي و فرهنگي يگانهاي انتظامي به منظور تعامل بامردم

علاوه بر كارآمد نمودن سيستم تامين امنيت عمومي از بعدكمي ، از نظر كيفي و عوامل مكمل آنها نيز تقويت گردد

سهيم نمودن ساير ارگانهاو سازمانهاي دولتي در امر برقراري امنيت و احساس امنيت 

افزايش اعتماد مردم بر دولت  ازطريق ايجاد اقتدار و روابط اجتماعي در جامعه ضمن پيگيري و رسيدگي به خواسته هاي منطقي و معقول مردم از دولت

افزايش نقش مثبت فرماندهان و روساي د ولت و اطلاع از واقعيتهاي روز جامعه كه مي بايستي به گونه اي تعامل مثبت و ارتباط عاطفي بين مردم و د ولت  را ايجاد كنند

افزايش حاكميت و منزلت اجتماعي و قدرت وتوان دولت  در مقابله با هر عاملي كه اين قدرت و منزلت را كاهش دهد .

همكاري وهماهنگي بيشتر رسانه ها : رسانه ها همانطور كه مي توانند در جهت شفاف سازي و آگاهي بخشيدن در جامعه اثرگذار باشند از طريق بزرگنمائی حوادث و اتفاقات ... در بعضي مواقع تخريب كننده و عامل ايجاد احساس ناامني نيز هستند .

وكوتا كلام اينكه به وجود اوردن امنيت خاتمه ي همه نا بساماني هاي وناهنجارهاي اجتماعي ،سياسي، اقتصادي، فرهنګي وحل تمام معضله هاوبي نظمي ها دركشورميشودوازهرنوع تلفات ملكي يني كشتن

انسا نهاي بيګناه جلوګيري ميشودچون براساس حكم قران كريم كشتن يك انسان بيګناه مثل كشتن تما امت است ونجات حيات يك انسان بيګناه نجات تمام امت مي باشد

جرايم جنګي ومجازات مرتكبين مجرمين جرايم جنګي درقوانين بين مليل

جرايم جنگی تخلف از قوانين ياعرف جنگ هستند، و شامل مواردی از اين قبيل است و البته به اين تعداد محدودنمي شود: قتل عمد، سوء استفاده يا تبعيد ساکنين غيرنظامی يک منطقه اشغال شده و گماردن به کار اجباری در اردوگاه کار، کشتن يا سوء استفاده اززندانيان جنگی، کشتن گروگانها، تخريب عمدی شهرها، شهرک ها و روستاها و هرخرابی که از نظر الزامات نظامی غيرقابل توجيه و غيرضروری باشد.

 جرايم جنگی از قبيل پيمان شکنی، قرنها وجود داشته است، همانطور که قوانين مرسوم نيز بين کشورهای متمدن بوجود آمده بود. بسياری از اين رسوم و عرف ها بين سالهای 1899 تا 1907 در معاهده لاهه شفاف سازی شد. در 8 آگوست سال1945اين قوانين با حمايت دادگاه نورنبرگ مدون و توسعه يافته شد.

جرايم جنگی شامل تخلف از قوانين مسلم و حفاظت شده از جنگ است اما در عين حال شامل ناديده انگاشتن توافقات و قواعد معمول نبرد، مانند حمله به کسانيکه اعلام آتش بس کرده اند، يا استفاده از نشان آتش بس بعنوان يک حيله جنگی و طرح يک حمله ناگهانی نيز هست. حمله به نيروهای دشمن در حاليکه سعی دارند توسط چتر نجات (فراشوت)فرود بيايند و مستقر شوند، تخلف جنگی محسوب نمی شود،اما طبق معاهده ژنو، حمله به چتربازانی(فراشوتي ها) که برای نجات خود از هواپيمای آسيب ديده بيرون می پرند، صريحاً ممنوع است. تخلفات جنگی گاهی شامل مواردی مانند کشتار دسته جمعی و يا نژاد ستيزی نيز می شود که اين موارد معمولاً بطور گسترده تری تحت قوانين بين المللی حقوق بشر قرار دارد و تخلفات عليه حقوق بشر ناميده ميشودجرايم جنگی بخش قابل توجهی از حقوق بشر را تشکيل ميدهند، به اين خاطر که در اين دو حيطه است که دادگاه نورنبرگ و توکيو می توانند يکجا تشکيل شوند.

طبق اصول نورنبرگ، جرايم جنگی، از جرايم عليه صلح متفاوت است. مورد آخر به معنای طرح ريزی، آماده سازی و آغاز يک جنگ و تجاوز است يا جنگی که برای زيرپا گذاشتن معاهدات و قراردادهای بين المللی صورت پذيرد

دادگاه کيفری بين المللی در اول جولای سال 2002 دادگاه جنايی بين المللی، که طبق قرارداد در شهرلاهه هلند قرار دارد، تصميم به پيگيری قانونی جرايم جنگی گرفت که در آن تاريخ يا بعد از آن به وقوع می پيوندد. البته کشورهای زيادی از جمله آمريکا، چين و اسرائيل از اين اقدام انتقاد کردند و از شرکت در آن يااجازه نظارت دادگاه بر مردم کشورشان خودداری کردندجرايم جنگی که در اين دادگاه بصورت قانونی تدوين و پذيرفته شده است، به شرح زير ميباشد

۱نقض معاهدات ژنو از قبيل قتل عمد، يا ايجادجراحات و صدمات سنگين به بدن و سلامتی شخص شکنجه يا رفتار غيرانسانی

تخريب افراطی و تملک غيرقانونی دارايی.

 استفاده اجباری از زندانی جنگی به عنوان خدمت در نيروی متخاصم.

 محروم کردن زندانی جنگی از يک محاکمه منصفانه.

تبعيد، حبس يا انتقال غيرقانونی-

گروگان گيری.

2اقدامات زير در رابطه با نبردهای بين المللی

- حمله به غيرنظاميان.

 - حمله به افرادی که در جهت بشردوستانه خدمت ميکنند يا حمله به محافظان صلح سازمان ملل.

 - کشتن رزمنده ای که تسليم شده است.

 - سوء استفاده از پرچم آتش بس.

 - تبعيد ساکنان يک منطقه اشغال شده

- استفاده از سلاح های سمی.

 - سوء استفاده از غيرنظاميان به عنوان سپر جنگی

-سوء استفاده نظامی ازکودکان.

3-اقدامات زير در رابطه با نبردهای داخلی:

 قتل، خشونت،

رفتار تحقيرآميز و شکنجه

حمله به غيرنظاميان، کارکنان حقوق بشر يا حاميان صلح سازمان ملل

گروگان گيری

غارت

تجاوز و برده داری جنسی و اعمال مشابه.

مجازات: در گذشته، مجازات ارتکاب جرايم جنگی، اعدام بود. اما در بسياری از موارد اين گونه جنايتکاران به حبس ابد محکوم می شوند. در دادگاه های مدرن بين المللی، اعدام ممنوع است و متهم بايد محکوميت خود را در يک زندان داخلی طی کند.

 

 

باحترام

صاحبزاده نالان