مادرم من    

مادراجازه است ،حل مسايل كنم

نزددبينشينم كمي درددل كنم

مادرسلام به مهرت كه بي توكس ندارد

مادرچه شدقهرت ،چرا نفس ندارد

مادرچه شدفريادت برديرامدن من

منتظرء دربودي تارسيدن من

به ياددارم نازت لهجه ي دلنوازت

دستهاي پرزمهرت آن جبين بازت

مادرچنان ګذشت آن اوقات دلنشين

اهنګ جدايي خوانداسمان برزمين

مادرپريشان بودي  برولګردي من

غمخوروګريان بودي برشبګردي من

مادرچراچرا من قدردان نبودم

مادرچراچرا من نګران نبودم

كه روزي فاصيله ها مارا جدا كنند

آن لحظه هاي شيرين با هجران وداكنند

مادرسادګي ات را من خوب ياددارم

تصويرزندګي ات را مجذوب ياددارم

مادربي توشبم سحرنمي شود

بي توزهرهجران شكرنمي شود

مادركي ګفتم اينقدردورسفركن

كي ګفتم كه مرا ګريان وخاك به سركن

مادرشايدزمن ناراض بودي كه رفتي

يا شايدم خبر،زهر راز بودي كه رفتي

مادرقسم به روحت برتربتت سلام

سرزنم به دامانت هرصبح وهرشام

ازخالق منان به حقت ثواب خواهم

بحراين تنهايي ام ازتوجواب خواهم

مادربي تو فقيرم دلګيروهم زهيرم

دست مهرت كجااست اشفته واسيرم

مادرهركس كسم شد مثل توكس نشد

جانم برلب رسيده كسي نفس نشد

مادراجازه است باخودسخن بګويم

يادي تراهميش با مردوزن بګويم

اي مادرعزيزكه نامت ارام دل است

نالان بدنام شهر،شهره هرمحفل است