شهربي مروت است معشوق وفا ندارد
شب است ، ظلمت است آهم صدا ندارد
سالوس وترفندكاري هررياكاراست
حاكم بقا ندارد زاهد تقوا ندارد
داوربا كيسه زرخسپيده شب تاسحر
مظلوم لګد مال است ظا لم سزا ندارد
پاسبان ونفس پرستي با لجن داردمستي
روسپي شهره شهر است عفت پنا ندارد
زيرآبا صادق ، منافق شده صادق
اين شهرمصيبت است زيستن هوسا ندارد
اينجاماتم و غم است هرخيانت محترم است
نالان شفا ندارد دردش دوا ندارد
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مهر ۱۳۸۹ ساعت ۹ ق.ظ توسط صاحبزاده نالان
|