درد
درداست،غربت است،عشق است وتشنگی
يارنيست، ديارنيست،سخت است زندگی
گرده قدمی دلبردرکوچه های ده نيست
شوراست، فتنه است، حيف است بندگی
زوريارشده بازر، داورشده ستمگر
رنج است، فلاکت است، مملويم زخستگی
باززشتی وپليدی چون عهدنکاح کردند
شب است، ظلمت است، باگرگ ودرندگی
صاحب نمی خواهد دزخيان را دربهشت
زجراست، ناله است،تا کی برهنگی
ميخانه زما سوخته ، پيمانه را شکستند
بدمستيم ومخمور، جنون وديوانگی
ياران مصلحت نيست با يکدیگرستم
نالان ناله دارد زپستی ودورنگی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۹ ق.ظ توسط صاحبزاده نالان
|