فرهنګ ، عدالت وجامعه!

مقدمه :

بعدازفروپا شې حکومت طالبان طې اېن چند سالء  ګزشته مصېبت های فروان ې دامنګېرماوکشورما شده وعلتش را هرکس ازدېدګاه  خود بررسې مېکند وهمواره هېچ کس دربرابرتمام اېن بحرانها وناهنجارهای اجتماعې، اقتصادی ،فرهنګې وسېاسې اطلاع ی بې خبری وبې مسوولېتې مېکند هرېکې  کسې دېګررا عامل تمام اېن بد ختې ها مېدانند وهمه ما درد دارېم درمان نېست؛ شاېددراېن نبشته درمانې ېافت نشود بنده فقط اعما ل روزمره مارا مرورنمودم ؛اجازه دهېد مېخواهم ازموضوع بحث کمی دوربروېم!

نخست مېخواهم به تعرېف مختصرءازواژه ی فرهنګ بپردازېم)

فرهنگ“ را مي‌توان مجموعه‌اي از باورها, آيين‌ها, انديشه‌ها, آداب و رسوم, و ارزش‌هاي حاكم بر يك جامعه دانست. به ديگر سخن, فرهنگ مقوله‌اي است كه در سطح جامعه و گروه, و در تعامل ميان آن‌ها معنا مي‌يابد و شيوه برقراري ارتباط و تعامل را ميان افراد آن جامعه بيان مي‌كند. برمبناي فرهنگ است كه افراد تجارب,‌ تصورات و عقايد خود را با يكديگر مبادله مي‌كنند. فرهنگ را مي‌توان نظامي فكري دانست كه در گفتار و رفتار جامعه متجلي مي‌شود. در يك نگرش كلي و جامع, ”فرهنگ“ شيوه و اسلوب زندگي است. از اين منظر, فرهنگ مقوله‌اي است در حال تحول, كه از بسياري از شرايط اجتماعي, اقتصادي و سياسي حاكم بر جامعه تاثير مي‌پذيرد.

اگر از ديدگاه ”شيوه زندگي“ به فرهنگ بنگريم نمي‌توانيم آن را از مقوله كار و نحوه كسب درآمد جدا بدانيم. كار و فرهنگ همواره و در تمام جوامع بر يكديگر تاثير متقابل داشته‌اند. روش‌‌هاي رايج كسب درآمد تا حد زيادي بر نحوه رفتار افراد و تعامل آن‌ها با يكديگر موثر است. گسترش كارآفريني نيز به عنوان عامل ايجاد اشتغال و توليد ثروت در جامعه, نتايج فرهنگي ويژه‌اي را در پي خواهد داشت كه قابل تامل و بررسي است ؛

موضوع اساسې بحث مااېا کشورما با بحران ی سېاسی ، اقتصادی ، اجتماعی وېا فرهنګی مواجه است؟

ادامه بحث اېن مطلب)

 بشر از زمان خلقت در اين كره خاكي با فرازونشېب هاي ګوناګون روبرو است؛ زماني كه خداوند بزرګ ادم ع وبی بی حوا را از آن باغ بهشت مانند بيرون كشيداز همان روز بشر با عزت و ذلت در ګير است كه رهايي از ذلت و حاكم شدن بر عزت پيكار ميكنند.؛ سوال اينجا است ؛چرا باغ بهشت مانند؟ پژوهش و مطالعه جديد كه براي روشن شدن موضوع فلسفی اېن داستان صورت ګرفته ؛دانشمندان بزرګ جهان اسلام  به اين عقيده رسيدند و باور دارند كه ادم ع وبې بې حوا در بهشت نبودند كه با فر يب خوردن شيطان خداوند ج انها را از بهشت بيرون كشېد و به زمين افتادند! دانشمندان تاکېد دارند براساس رواېت اسلامې ؛که بهشت جايگاه ابدي است يكدفعه اګر انسان انجا برود دوباره بيرون نمی شود موضوع كه ادم ع به حكم خداوند و اشتباه خود ادم از آن باغ بيرون ميشود آن باغ شاېد مانند بهشت بوده؛  چون خداوند بزرګ به شيطان امر نمود كه خليفه مرا سجده كن و شيطان با گفتن«خلقتنی من نار و خلقنه من طېن))با سرپيچي از امر خداوند ج از درګاه خداوند رانده شد و به امر خداوند سر انجامش در روز قيامت به جهنم ابدي نائل شد معلوم ميشود كه شيطان به بهشت راه ندارد و آن باغ بهشت نبوده كه شيطان با ادم آنجا بوده باشد و باز آدم ع را به فريبد ومفسرېن نام آن باغ را ،باغ (عدن) نبشته اندو سند ديگر هم بر اين موضوع دلالت ميكنند كه حضرت حافظ شيرازي در ديوان بزرگش چنين فرموده.

طاير ( گلشن ) قدسم چه دهم شرح فراق

كه دراين دامگه حادثه چون افتادم

و دانشمندان بزرګ از دلائل و اسناد ديگري هم نام مي برند كه از جمله دانشمندان ؛ دانشمند بزرګ معاصر در كتاب دو جلده اش به نام ( تاريخ و شناخت اديان )  يك بحث علمي و فلسفي دارد راجع به موضوع ادم و بهشت و فريب شيطان، برای معلومات بېشتربه ان کتاب مراجعه شود، دراېن موردمطالعه وپژوهش بنده تا اېنجا بوده ؛ شاېد پژوهشګران ومورخېن دېګرمعلومات موثق دېګری ازتعرېف فلسفې اېن موضوع اراېه کنند وتعرېفهای ګونا ګون دېګرازاېن داستان بدست بېاېد........

اينكه از موضوع بيرون نه رويم باز هم بشر، فلسفه چنين ميگويد  حضرت ادم  و بي بي  حوا  سالهاي سال در اين كره خاكي اشك ريختن، گرما و سرما را تحمل كردن، سيري و گرسنگي، هجران و وصال را ديدند تا مهري پدري و مادري به وجود آمد و خداوند بزرګ ؛توبه آدم ع را پذېرفت و اشتباه نخستين انسان و نخستين پيامبر خود را عفوه نمود و نعمت هاي خود را بر آنها عطا كرد كه به حكم خداوند ج حضرت آدم صاحب فرزندانء ميشود؛ خانه و كاشانه ميسازد و انسان از حالت ياس بسوي خرسندي گام بر مي دارد اما ديري نه ميگذرد كه انسان باز به فريب شيطان و آن خواسته نفساني شوم كه تا حالا انسانها به اثر همان پديده ی  نفساني هلاك ميشوند؛ كه آن خواسته نفساني بخل( حسادت) است؛ كه يكي از فرزندان حضرت آدم عليه السلام به نام قابېل بر اساس همان خواهش نفساني برادرش ها بېل  را به قتل ميرساند كه درست از همان روز انسانها به دو ګروه تقسيم ميشوند كه يك گروه نسل نيكوكار و معصوم هستند و ګروه ديگر نسل قاتل و جنايت كار هستند، كه نسل نيكوكار تلاش براي حيات بشر هستند و نسل قاتل براي محوونابودی بشر هستند ، نسل نيكوكار و معصوم به كشف ګياه ها و گلها مي پر تا زند براي بيمارهاي انسان دوا كشف ميكنند از گلهايي قشنگ عطر خوشبوتهېه می کنندو براي بشر مثلي اكسجن مفېدواقع مېشوند؛ بر علم و دانش حاكم ميشوند براې  بهبودي بين خود نظام مياورند براي   بقا ءحيات همه انسانها قانون وضع می کنند و نسل قاتل در كوها و در غارها پنهان ميشوند و مثلي مارهايي زهري به بشر گذند ميزنند؛ براي نابود كردن خوبيها و به وجود آوردن بديها از لجن زارها تيغ ميسازند و نام آن را ميگذارند نجات بشر و در هر خم و پيچ از جهان فتنه به پا ميكنند و نه ميگذارند نسل نيكوكار و معصوم زنده ګيېء آرام داشته باشند، چون زنده گي با مدنيت و فرهنگ استوار شده ميتواند، بلي واژه فرهنګ آرامش است آرامش صلح است در صلح نظام انساني حيات دارد و خداوند ج تمام انسانها را براي صلح ،عدالت و تفاهم دعوت كرده حيات انساني حيات فردي نيست حيات اجتماعي است اجتماع واژه جمع است يعني جمع از انسانها، انسانهاي كه استوار به معيار كرامت انساني وعدالت باشند و از سير و گرسنگي يكديگر با خبر باشند و تلاش براي حيات بشر از چنگ ظلم و بربريت باشد همه تلاش و پيكار ش براي آرامش انسانها باشد نه تجاوز و هجوم بردن به حريم ديګران  ؛ تجاوزنجات بشر نيست ، نجات بشر اين است كه مثلي ِضرب المثل قديمه ی كه بكش تا زنده بماني يا به اينطور باشد؛ ميميرم تا زنده بمانيد بلې.مګر حضرت امام حسين ع جگر گوشه رسول خدا (ج)در كربلا براي نجات تمام مظلومان تاريخ وتامېن عدالت جان خودوخاندان خودرا فدا نكرد و مشعل هدايت را در تاريكي شب فروزان نكرد و فرمود ، خدايا من نه به خاطر شهرت نه به خاطر قهرمان تاريخ  نه به خاطرثروت نه به خاطر نجات نژاد و قبيله خود قرباني ميدهم ؛من به خاطر خشنودي تو خداوند بزرګ و نجات تمام مظلومان جهان شهادت ميدهم.

 ما در صفحات مختلف تاريخ خوانديم كه فلاني....فلاني سرزمين را تصرف کرد تا فلاني جاي رفت، براي قوم خود چنين كارهاي را انجام داد، خوب روشن ميدانيم كه فلاني ها براي نجات بشريت حتي فكر نكردن جز براي قبيله، زبان و نژاد خود، براي بقاء قدرت خود به حريم ديگران تجاوز كردن هجوم بردند و اموال آنها را غارت كردند و بېن قبيله خود تقسېم کردند؛ آيا ما نام چنين كسان را قهرمان بدانيم و آنها را منجي بشريت بدانيم؟  در جاي كه براي فرهنگ و مدنيت يك حرف از خود باقي نه ماندنددرتمام کارنامه های شان بوی از عدالت وصلح وجود نداشته جز نفرت وتعصب ؛ تنها گرفتن و كشتن را ياد داشتند ؛و مي بينيم كه باز هم از انهابه عنوان منجي بشريت و قهرمان تاريخ وحتې تا القاب اوليائي خداوند بزرګ از آنها نام برده ميشود؛ ولې آنهاي كه در هر زمين درخواب، در بيداري، زندان، در آزادي و در هر جاي كه بودند براي نجات بشريت ازخواب وخورګزشتن ؛ براي بقا ء نسل نيكوكار پيكار كردند تا نيمه اين كره را پيغام انساني رسانيدن نه گام تجاوز به حريم ديگران يا به خاطر عدالت انساني بارها در سياه چال های ز ندانها گرسنگي وشکنجه راتحمل كردند  كه از جمله آن شخصيت والا نابغه بزرګ سيد جمال الدين افغاني وشهېدعلامه سېد سرور(واعظ)است ولې باسف که؛تنها كاري كه براي اين بزرګ مردان  صورت گرفته آن اين بوده كه علامه سېدجمال رادر دانشګاه کابل دفنش كردند وعلامه واعظ را درزندان زېرسکنجه شهېدکردند!!!! اما به هوس پرستان القاب شائسته اختصاص ميدهند يا هم حتې به آواز بلند مقابل شان حرف نه ميزنند انهم درحالکه دراېن کشور مي بينيم كه هر روز صدها انسان از فقر و تنګدستي ، بېماری وجنګ جان ميدهند، ولې پلان وتصمېم ګېرې براې چه مساېل ګرفته مېشود ؛جلسه دائر مېشود دعوت نامه هاي مي نويسند اعلان ميكنند و خود را خسته احساس ميكنندكه چه! مسئوليت بزرګ را انجام داده اند و در نتيجه مي بينيم صدها تن جمع شدند تا معلوم كنند كه فلاني ( متل ) را كه گفته در كدام تاريخ از كدام قبيله بود اگر معلوم نشد باز آنرا به قبيله و نژاد خود اختصاص ميدهيم و مي باليم كه ما چند صد سال قبل ( متل) گفتيم وېا با تغېرواژه هزارګونه تعصب ونفرت دېګربه بار مېاوردند!

 و امروز بشر از ظلم نسل قاتل و جنايت كار از بيماري، بيكاري و گرسنگي جان ميدهند باز هم ما مشغول كشف واژه ها هستيم كه اين واژه ( ب) بوده يا ( ت) به قول دانشمند بزرګ شهېددکترعلې (شرېعتې) در كتاب ( بازگشت به خويشتن) چنين ميفرمايد ؛ اين زنده گې  (زندګی کوسفند يزم)است ) که قصاب يكي از گوسفندان را با چاقو تيزش حلال ميكند و گوسفند زير تيغ قصاب دست و پا ميزند فرياد دارد اما ديگر گوسفندان سر در آبخور دارند؛ راحت علف ميخورند باز كه نوبت ديگر رسيد باز آن گوسفند چنان ميكند ! امروز هم تا زماني كه من با مشكل رو برو نه شويم نه حقوق را ميدانيم نه قانون را و نه به نام ، ظلم و ستم چيزي را مي فهميم اما وقتې كه چاقو به گلو من رسيد خواستار عدالت ميشويم.  نام از قانون مي برم نام از شريعت و اسلام ميبرم فرياد ميزنيم مصاحبه ميدهيم و .....هر روز ما چنين خود را فريب ميدهيم؛ صبح تا شام به عناوين مختلف ميكوشيم تا پول به دست بياريم و اشياای مادي براي زند گي تهيه كنيم ساختهاي ديگران را در زنده گي و انديشه خود مدغم كنيم و بگويم كه تمدن ؛كرديم در خانه كيبل داريم من روشن فكر هستم با پنجه و قاشق غذا ميخوريم، صبح دير از خواب بيدار ميشويم اين است تمدن در جاي كه (استفراق) غرب را با پول ميخريم و آنها خنده دارند كه مصرف كننده ی جديد پيدا كرديم اما تا حالا نتوانيستيم كه در كشور خود امنيت را تامين كنيم كه امنيت حيات بشر است امنيت واژه محبت است جنگ واژه نفرت است تا حالا نتوانسته ايم كه از بد بوئي تشناب خانه ی خود را نجات دهيم هنوز در تمام كوچه هاي شهر و حتي در جاده هاي عمومي، نزديك اماکن مقدس و نزديك مساجد از بوي بد كثافات طاقت نمي شود در جاي كه دين مقدس اسلام فرموده نظافت جز ايمان است ! !!!!

همه دادازفهم وافخارات خود مېزنېم ولې باتاسف که تا هنوز كانون خانواده را تنظيم كرده نمي توانيم روزانه اررسانه های خبرې مي بينيم و ميشنويم كه در فلان جا از اثر اختلافات خانواده ګي كسې خود را كشت، كسي خواهرخود را كشت، فلان دختر زهر خورد و مرد، فلان زن خود را آتش زدو.......

آيا فرهنگ ما به حيات ما بستگي ندارد ؟  اگر سطح فرهنگي ما بالا رفته و ما به تكنالوژي جديد اشنا شديم به يك ثانيه از تمدن غرب خبر ميشويم كه فلان زن در زيبائي اندام جاېزه ی  ملكه سال در فلان كشور غربي به خود اختصاص داد يا فلان كشور باز هم برايي نابودي بشر فلان اسلحه اتومي را ازمايش نمودوتمدن امروزه غرب را سرمشق زندګې خود قراردادېم وان هم ان تمدن که خود غرب ازآن دست به سرشده؛ ؛عريان بودن زن ، مرېض اېدز، تکلېفهاې روانې درهزارها جوان غربې ، فرارجوانان از ازداج وتشکېل خانوانده وهزاربېمارېهاې بې درمان دېګرازاېن تمدن وحشې غرب اېا اېنها تمدن است؛ اگر عريان بودن و لخت بودن تمدن است خو قرنها است كه حيوانات با تمدن هستند چون حيوان از زمان خلقت عريان و لخت زنده گي ميكندوهېچ نوع قانون وکانون بېن حېوانها وجود نداردمثل که برای نظام اجتماعی ونګاه داشتن حرمت انسانی درغرب هم قانون وجود نداردهرکس درهرجای مېتواندهرونوع عېاشې وبې بندوباری که انجام دهد عېب ندارد!!!.

 به هر صورت از صفحه انترنيت از تمام چيزهاي جديد دنيا خبر ميشويم !  مگر تا حالا نتوانيستم كه يكبار در انترنيت خبر داده باشيم به  جهان امروز كه ما ديگر از مرحله جنگ، نفرت و تعصبات قومي و سياسي زباني نژادي وبې عدالتې خلاص شديم ؛حالا براي سطح بلند بردن اقتصاد ملت خود يلان ميسازيم ديگر ملت ما در فقر و گرسنگي مادې ومعنوې زنده گي نمې كنند چون پېامبرګرامې ما حضرت محمد ص فرموده  ( جاي كه فقر حاكم شود آنجا ايمان مستحكم نه مي ماند ) وبازچېن فرموده .موء مېن که استدالال عقلې وعلمی نداردازعملش فتنه به وجود مېاېد؛و مي بينيم كه تا هنوز هزارها زن، مرد، پسرها و دخترهاي خرد سال وبزرګ سال در جاده هاي عمومي گدايي ميكنند و گفته ميشود زن هاي ( روسپي ) زياد شده به تعدادکم وبېش درسطح کشورېک مېلېون اشخاص دارای معلولېت دارېم که اکثره اېن اشخاص قربانې خشونت ها وجنګ ها داخلی وخارجې کشورهستند وبه هېچ نوع امکانات رفاعې زندګۍ دسترسې نداردندولې با تاسف که دولت و تاجرکشوربه فکراېنده خودهستند که تاجربه فکررشدسرماېه ې خود ودولت به فکرباقې ماندن سرقدرت ونګاه داشتن روابط با کشورهاې جهانې است  و بزرګترېن فعا لېت تاجرساختن مارکېت ها تجارتې وسالن هاې عروسې بنام شام پاريس و صبح لندن بوده  من نمي دانم كه ساختن تعمير ها، سالن ها و پاركها تمدن است يا بالا بردن سطح آگاهي ، علمي ، واقتصادی مردم وېا تامېن عدالت تمدن است؟

و امروز به نام جلسه فرهنگي، علمي، مدني و حقوق بشری چه پول هاي كه خرچ نمې شود كه هدف از اين جلسه ها اين است!  چطور بتوانيم ملت بيچاره را از اين مشكلات نجات بدهيم اين جلسات مانند آن است كه دانشمند بزرګ شهېددکترعلې (شرېعتې) در كتاب ( باز ګشت به خويشتن) خود چنين فرموده جهان امروز و مدافعېن حقوق بشر چنين هستند؛ مثل كه يك ثروت مند بزرګ در بالاي قصر خود استاده و از پنجره ی قصر خود پايين را نگاه داردو مي بيند زن فقير طفل بيمار در بغل دارد، كسي گرسنه است، كسي را به جرم ديگران به زندان ميبرند، كسي اموالش غارت ميشود، كسي عزت و عفتش يغما ميشود از كسي برايي كاري قانوني حاكم و داور رشوه ميگيرد كسي در اين شهر بزرګ جاي خواب ندارد ؛ و اين مرد ثروت مند در حالي كه پشتې سرش روي ميز غذا خوري انواع خوراكهاي لذيذ انواع ميوه ها و براي پنج نفر تشكيل خانواده اش قصر چهار منزله با چهل اطاق استراحت ساخته و ميليون ها پول در بانك هاي مختلف جهان دارد و صد ها جريب زمين و باغ دارد و باز اين مرد بعد از ديدن تمام بدبختي هاي مردم شهرش، بسيار قرباني بزرګ ميدهيد و با شوراندن سر و چك چك زبان ميگويد توبه!  اين مردم بيچاره ! چطور زنده گي خود را به سر ميبرند؟  تو باش من يك سيمينار راه اندازي كنم كه باز پلان كاري تهيه ميشود، پروپوزل تهيه ميشود، دعوت نامه ها فرستاده ميشود و باز هم !  در آن سيمينار همان قصر داران جمع ميشود نداز ساعت ( ۹ )  صبح تا ساعت ۴ ظهر قلم وار از مشكلات مردم نام ميبرند ساعت ۴ سيمينار ختم ميشود باز در سالن غذا خوري غذاهايي لذيذ انواع ميوه ها و شربت ها نوش جان ميكنند و شام آن شب از رسانه هاي خبري اعلان ميشود ؛  امروز در هوتل شام لندن براي كاهش فقر و بيكاري ملت سيمينارء برگذار شد كه براي رفع مشكلات  اقتصادي، مدني، حقوقي ، سياسي و انساني مردم تصميمات لازم در نظر گرفته شد و بس!

يا كه در كتاب ( عدالت اجتماعي) شهيد علامه سيد سرور( واعظ) كه اين دانشمند بزرګ افغانستان در اېن كتاب چنين مي فرمايد ؛ جهان امروز براي نجات بشريت چنين است ) كه قصاب چند دسته رشقه را گرفته و هزارها گوسفند را بسوي قتلگاه مي برد و آنها هم نمې دانند كه كجا ميروند تا زماني كه قصاب چاقو را به گلو شان ماند بعد از آن دست و پا ميزند فرياد ميكنند و جان ميدهند؛  ولې قصاب به هدف اش رسيده چون از گوشت، پوست، دل و جگر گوسفند نافهم پول بدست ميارد) و امروز پول جايگاه ی تمام ارزش هاي انساني را پر كرده،بلې اېن را باېدتذکردادکه مال ومنال دنېانيز مانندغريزه شهوت ، از مواهب الهي است وهمچنان که علاقه صحيح ومعتدل به غريزه شهوت يک علاقه پاک ومقدس انساني است، علاقه به مال هم يک علاقه پاک انساني است چون مال، وسيله اي است که انسان ميتواند به کمک آن هم خودش را ازنظر جسمي وروحي تقويت کند وهم آن را در راه اهداف عاليه انساني به مصرف رساند ولي در عين حال، مال پرستي مانند شهوت پرستي ، انسان را به بردگي فکري مي کشاند به طوري که او در مقابل پول حاظر مي شود همه مقدسات خود را از دست بدهدو استثمار گرايان شيادهر وقت مي خواستند کسي را وسيله اجراي مقاصد شوم خودشان قراردهندو آنها را جاده صاف کن خود کنند کيسه هاي زر به خانه اش مي بردند واين کيسه ها آنچنان قدرت اعجاز داشتند که يکباره فکر طرف را که ادعاي دينداري ومبارزاتي هم دارد را تسخير مي کردندو شياد چنان وانمود مي کرد که گوئي همه چيز از طرف خداوند به اوالهام شده و جزء نخبگان اقتصادي مي باشدو ديگران او را نمي فهمند. واما کيسه هاي زر اعجازي ديگر هم دارند و آن اينکه ما هيت اقايان را اينگونه بر ملا مي کند.پول پرستي آنچنان انسان را برده و بنده مي کند که او حاضر است آبرو وحيثيت خودودېګران را در مقابل آن فدا کند.آيا آن نا جوانمردان که خود را به اين و آن مي فروشند وحيثيت و آبروي اجتماعي خودشان را به بهانهء اندک مي دهند مگر برده پول نيستندواېن بردګې پول سرنوشت اېن کشورکجاکشانده است؟ از خدا مي خواهم که همه آن کسان ناکس را که مي خواهند به اين کشور ضربه اي وارد کنند نابود کند؛چو ن تا زمانی كه برجامعه زر و زور حاكم باشد فرهنگ و مدنيت يا به قول معروف مدينه فاظله بي بنياد است وقتي پرده هاي گوشها با آهنگ هوس نفساني آشنا باشد صداېې حقيقت و عدالت را آن گوش شنيده نمی تواند؛ وقتي روي ديده ها پرده هاي جهالت و ناداني افګنده باشند ان دېده ها واقيعت ها را ديده نمې توانند )

 آيا  در جامعه كه ازبلندرتبه ترېن شخص ګرفته تا عادې ترېن فرد انسانها چنين باشند خود شان دنيااې پر از نفرت ساخته باشند در آن جامعه بهبودي و خوشبختي نصيب مردم خواهد شد؟

آيا واقيعت آن جامعه فرهنگ خود را حفظ كرده؛ا يا آن جامعه با فرهنگ خواهد بود ؟  آيا فرهنگ هر ملت حيات آن ملت نيست ؟  آيا ما در روز قيامت جواب خداوند راستگار را داريم؟  آيا به اين عملهاي ما خداوند(ج) از ما راضي و خشنود است؟  آيا ما انسانها سالم هستيم ؟  آيا ما يكي براي خوب شدن    و ضيعت زنده گي ملت و آبادي كشور ، ساختار اجتماعي ،جامعه اسلامي و براي اصلاح خود فكر ميكنيم ؟  اگر ميكنيم اېن همه رنج ، فلاکت ،بدبختې کشتن، بې عدالتې، تفاوتهای طبقاتی ،  رشوه ستانې ، فساد اداری، دورغ ،فرېب دادن ، عدم توجه ورعاېت به کرامت وارزشهای انسانې  قمېت مرګ ومجرح شدن ېک انسان  صدهزاروېا پنجتا هزارافغانی،موجودېت ېک تعداد زورګوېان هنوزبراقتدار قدرت ، عدم مجازات جناېات کاران وناقضېن حقوق بشر،محروم ساختن اقلېت ها، فقروبېکاری ،جنګ ، نفرت ، تعصب، عدم رشد وحماېت دموکراسې وازادی بېان ،عدم حاکمېت قانون و.......چرا؟

اېا کسانی که نمی توانندجواب اېن چراهارا دراېن دنېا بدهند؛ دران دنېا به حضورخداوند بزرګ جواب خواهد دادند؟

صاحبزاده نالان