ناله های نالان

درگستره ی فرهنگ، آدب ،سیاست واجتماع



نویسنده : صاحبزاده نالان ; ساعت 2 بعد از ظهر روز چهارشنبه یازدهم بهمن 1391

اګران دخت قندهاري اسيركنــــــــــــد دل ما را

به جفت ابرويش بخشم ديوان غزل هـــــــا را

بيارساقي مي صافي كه هنوزجان اســـت بـــاقي

نه مي ارزددنيابه هيچ نه فهمديارمعـــــــــــما را

دلم كوشدبه خرسندي نشاط خواهدزپيــــــــوندي

نشاط سرګرم خويشتن است نه داندسوزدلهــــارا

افسون چشماني مستت خراب روزګارم كـــــرد

زنجيرزلف مشكينت چه محكم بست دست وپارا

غمت را دل پنا داده حياتش محو توفات اســـــت

زبس كه مست ومغروري نه درددانـــــ نه دوا را

دلت سنګين رخت رنګين نه بيني سوي مسكين

دلت چون سنګ بي بهره است نه داني رسم وفارا

سخنهاي به دل داري نه مي ګويي زهوشيـــــاري

يك روز درپرده ميګفتي سخنهاي ان سالهـــــــارا

مشوغافل زكاردل كه باز ايد دوصد مشــــــــــكل

ګاهي ګريان ګاهي نالان نباشدسودســـــــــــودا را

۱۰   ميزان ۱۳۸۹قندهار

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : صاحبزاده نالان ; ساعت 2 بعد از ظهر روز چهارشنبه یازدهم بهمن 1391

ګلي من

سرتاقدمت ګل

طرزي سخنت ګل

ګل غنچه دهن استي

نګاه كردنت ګل

ګلچهره سمن استي

ګل،رخت تنت ګل

ګل ترا سلام كند

رعنا رفتنت ګل

به قد سرويت نازم

قدم زدنت ګل

اي راحت جان من

لب خنديدنت ګل

دل را نثار كنم

قهرشدنت ګل

من بي توفقيرم

مهروديدنت ګل

نالان بدنام شهر

توجان وتنت ګل




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : صاحبزاده نالان ; ساعت 10 قبل از ظهر روز پنجشنبه هجدهم فروردین 1390

افسردگي در زنان  وراههاې درمان

مقدمه

دركشورها وجوامع مختلف خشونت وبي كفايتي عليه زنان ، اطفال وهم چنان اشخاص  داراي معلوليت به ګونه ها ي مختلف وجود دارد،اين خشونت ها وبي كفايتي ها ناشي ازيك تعدادعرف وسنت ها ملل ها ويا عدم اګاهي انها ازارزشهاي اجتماعي واخلاقي  ويا تاثيرات ناګوارجنګ برتربيت مردم مي باشد وباتاسف باېدګفت فغانستان كه يك كشوراسلامي  بوده و متاسفانه كه ازسالهای متمادی ای نه طبقه روشن فکرونه طبقه روحانی به طوراساسي ومتواتربرای نهادينه شدن زندګې شهروندې  كانون ونظام خانواده فعالېت هاي بنېادی وګسترده ی انجام نه  داده انديا اګريك تعدادفعاليت ها دربعضي حاكميت هادراين كشورصورت ګرفته انها به ديتكه وفرمايش ديګران بوده ويا هم مغايربا اصول وارزشهاي اسلامي بوده كه متاسفانه موثريت شان كه هرګزديده نشده ولي زيانها شان تا سالهاي سال دامنګيرما شده وفقدان نظام مدني واجتماعي را درخانواده ها به فلاكت كشانده كه مثال زنده اش رادوره  نظام كمونيستي ودوره نظام طالبان  ميتوان ګفت، اېن نافهمې ها وبې کفاېتې ها سبب شده که تعدادزېادمردم اېن کشورهنوزهم زندګې بدوي داشته اند وياازفضايل ومسايل اسلامي دورنګاه داشته اندوخواسته وناخواسته براساس عدم اګاهی شان  با مدنېت ،فرهنګ وزندګې متمدن اسلامې واجتماعې علاقه ی خاص ازخودبروزنه داده انديا كه يك تعدادعرف وعنعنات كه هيچ ربط به مسايل وفضايل اسلامي ندارد ديده ميشودكه تعدادزياد مردم به انها به  حقايق باورها ديني عقيده دارندومي پذيرند ،ازګزشته وتا حالاهم تعدادزېادمردم اېن کشور به اېن فکربودند وهستند که برای سه وقت غذا مقدارګوشت ونان ګندم بدست ارند ؛ بخورند وبخوابند به قول معرف ازخوېش به شکم پېش بودند.،ازمساېل اسلامی اعم  فقط چندکلمه ی مېدانند وبس و وقتې که پول بدست اوردند سه ، چهارتا زن ګرفتند ودودرجن فرزندتولدکردن ؛ ېک نفرنشد پېدا که سرماېه ی خود برای دېګرارزشهای انسانې مصرف کند؛ تعدادزياد به فکرهوس ونفس پرستې بودند وهستند ؛اېن غفلت ها ونااګاهی ها سال به سال برېکدېګرافزودندکه پېش ازسه ده  جنګ وخشونت های طبقاتی ، مذهبې، زبانی وقومې دربطن جامعه تولدشد ؛تا بلاخره سرطان جنګ ،جناېت وبداخلاقې های قومي ،خانوادګی واجتماعې درسلولهای پکېرجامعه مثل غده سرطان هرروزرشد نموده و همه ارزشهای انسانی که ضامن تکامل حېات انسانها وتمدن جامعه بوده لګدمال شد ودرجا خالېء صلح ، عدالت ،زندګی اجتماعې اسلامې، مبارزه ي استدلال فكري وبه يانهادينه شدني زندګي شهروندی فرهنګ انتقام جويي، قدرت طلبې وجناېت ها ملې ومحلې جاېګزېن شد که درمحووجلوګېرې ازاېن جناېت دولت، جامعه وهمه عاجزمانده اند! .

 چرا نظام اجتماعې درخانواده ومېحط زندګې را ؛نه ازروشها و معېارهای اسلامی ونه ازنګاه معېارهای مدنې وزندګې شهروندی ازسالهای سال درجامعه کنونې ما بسترسازی وتوسعه ننموده اند ؟ جواب اېن سوا ل را باېد ان کسان بدهند که سالهاست که بربالای منبروپشتې ستېج  به نام روحاني وروشن فكرسخن پردازی ورېا کارې نمودند وهېچ طرح بنېادی برای بهبودی جامعه نه داشتندونه دارند؛ اېن رسم ودورنګاه داشتن مردم رااز اېن ارزشهاي  انسانې سبب شده است که نظام اجتما عی کشورونظام خانواده هارا با بحران های اخلاقې وجناېې مواجه سازد ؛ که ېکې ازان عوامل درجامعه وخانوادهامحکوم ومحروم بودن زنها از حقوق اسلامی وانسانی شان است  که مثال خوبش ازدواجهای قبل ازوقت، اجباری ،درمقابل جناېت مردها باېد زن قربانې شود(بددادن) وعدم توجه به افکارواحساسات عاطفی دورنې زنها، عليه زنها درسرتاسركشوردربيش از۷۰% خانوادهااين واكنش وجوددارد. نه ګو، نه بين ، نه خوان ، نه شنو، نه نرو، نه خيزو اين نه نه نه نه  باعث شده که زنها درخانواده ها به بېمارهای ګوناګون روانې وعصبې مبتلا شوند؛ واېن زن که مربې تکامل نخستېن نوابغ انسان است وازبهترېن موجوداد عالم خداوندبزرګ است اما براساس نادانې وتکبرما هرروزبګونه ی قربانې مېشود که دراېن اواخېردېدېم خودکشې، خودسوزی ،فرارازمنزل  وهزارمساېل دېګرې که به هلاکت جان  وقرباني عفت وحثيت زنها تمام شده وعدم ېک نظام مدنې واجتماعې درخانواده ها با عث تربېه ی نا سالم نسل ها شده ؛وعدم تربېه ی درست نسل باعث ېک جامعه ی پرخشونت شده که هرروزشاهدهرنوع جناېت هستېم دراېن کشور !.

چكيده:

بنده حقيربراساس كاهش  همين ناهنجارها و جلوګېرې ازاېن فلاکت مدتها است که مصروف يك سلسله تحقېق وپژوهش هستم وبه فضل خداوند مهربان تاحدشايدتوانستم علل اساسی؛ وراه حل های برای کاهش وېا محواېن پدېده راپېدا کنم؛ با تهېه ی اېن مقاله شاېد بتوانېم درجامعه وخانواده درپرتودېن مقدس  اسلام با خانواده هاې خود زندګې با سعادتې  داشته باشېم وبرای نسل های اېنده ېک جامعه ی متمدن اسلامی واخلاقې به ارمغان بجای بمانېم.، بحث اساسې اېن مطلب بېماری افسردګی دزنان است که مبتلاېان زېاد اېن بېماری را درتمام جوامع بشری اكثرً زنان تشکېل مېدهندودرعدم تداوی اېن بېماری اکثره زنان دست به خودکشې ها وېادېګرمساېل اخلاقې مېزنند.

افسردګي چيست؟

افسردگي بيماري شايع عصر ما با روندي فزاينده در جهان كه حدوداً نيمي از مبتلايان يا از آن بي‌خبرند يا آن را چيز ديگري مي‌پندارند، اختصاصي نبوده بدين‌معني كه در تمام سنين، نژادها، زنان و مردان قابل ظهور است.

اين ناهنجاري كه از علائم آن «اندوه» و «انزوا» است، در نوع «حاد» خود، گاهي مبتلا را به سوي مرگ هم سوق مي‌دهد. نوعي از اين بيماري «افسردگي باليني» است كه همراه با اختلالات خلق و خوي يا دگرگوني‌هاي عاطفي بوده، بيمار را دچار آشفتگي‌هاي انديشه، عاطفي، تغيير رفتار و بيماري‌هاي جسماني مي‌كند.

انواع افسردگي

- افسردگي كبير: فرد مبتلا، گاهي شاد و خوشدل است و گاهي فعال مي‌شود و‌گاه از چيزي شاد نيست. اين پديده به «افسردگي ماليخوليايي» نيز مشهور است. افسردگي اوهام: مبتلا، خود را گناهكار و غيرقابل بخشش تصور مي‌كند.- افسردگي غيرمعمول: پرخوري، ‌خواب زياد، افزايش سريع وزن و كم‌توجهي به همه امور از نشانه‌هاي بارز اين نوع افسردگي است. مضافا اينكه «مزمن» است و نه «دوره‌اي». روان رنجوري: احساس هميشگي ناراحتي كه حدوداً 2سال طول مي‌كشد.

نشانه‌هاي افسردگي

اذعان به افسردگي، به رغم ابتلاي فرد به آن، بسيار دشوار است حتي برخي با اندك غم‌زدگي و احساس اندوه خود را افسرده به شمار مي‌آورند. پديده افسردگي، در بين افراد مختلف به گونه‌ها و درجات مختلف پديدار مي‌شود. گاهي به صورت يك «هيجان‌عادي انساني» جلوه‌گر مي‌شود و زماني به گونه «غم و اندوه» بروز مي‌كند كه پاسخ طبيعي به آن، حالت «غمگيني» است. متاسفانه با ارزيابي رفتار و واكنش‌هاي ظاهري مبتلا، نمي‌توان به ميزان و شدت افسردگي وي پي برد زيرا يكي ممكن است به شدت فعال، پرتحرك و پركار شود و ديگري گوشه‌گير.

از جمله رايج‌ترين واكنش‌ها نسبت به افسردگي، پديدآيي «نگراني و اضطراب» است. درواقع، اضطراب، هم مي‌تواند از جمله عوامل افسردگي باشد و هم از نتايج آن. به بيان ساده، اضطراب عبارت است از يك حالت «دلواپسي»، «دلشوره»،‌«نگراني»، «عصبانيت»، «ترس خفيف»، «احساس ناامني» و «ناراحتي» كه عموما با نشانه‌هاي فيزيكي مانند تپش قلب، عرق‌كردن، اختلال در ريتم تنفسي، سرگيجه وضعف همراه است. به طور كلي، شناخت افسردگي با توجه به اينكه هركس به شيوه‌اي خاص در برابر آن واكنش نشان مي‌دهد، بسيار دشوار است.

بحث اساسي موضوع  افسردگي در زنان

درتمامي جوامع دنيا، زنان بيش از مردان دچار افسردگي مي شوند. اين اختلاف مي تواند ناشي از عوامل گوناگون زيستي، روان شناختي، محيطي، فرهنگي و تربېتې يا ترکيبي از آنها باشد. به لحاظ زيستي اين اختلاف ممکن است به علت مصرف داروهاي رژيمي، آرام بخش ها، داروهای ضد بارداري، مصرف دخانيات ، الکل، فشارها وتهدېدهای زندګې روزمره، جنګ وخشونت های روانې ، عدم توجه به صحت وسلامت زنها ، فقروتنګدستې، عدم رضاېت خانمها ازدواج با شخص موردنظرشان، عدم رعاېت عدالت درخانواد ه ها بېن پسرودختر، محکوم وخفه ساختن افکارواحساسات زنها درخانواده  برای اېنکه زن هستندوباردارشدن بېش ازحدزنان(تولدفرزدان زېاد) عدم احساس رواني زنان درجامعه وخانواده ميباشد که ميزان ترشح انتقال دهنده هاي عصبي را مختل مي کند. از طرف ديگر،زنان ممکن است به دليل تداخل عمل هورمون هاي (جن**س**ې) بدن شان مستعدابتلا به افسردگي باشند. به لحاظ روان شناختي نيز اين احتمال وجود دارد که زنان تمايل بيشتري دارند که مشکلات خود را بپذيرند و درصدد درمان آنها برآيند. به لحاظ فرهنگي و اجتماعي نيز زنان بيشتر از مردان مي کوشند تا ارتباط اجتماعي خود را با ديگران توسعه دهند و حفظ کنند، اما در فرهنگي که به استقلال و خودکفايي بها مي دهد، تمايل به دلبستگي نوعي ضعف تلقي مي شود همين امر، يعني ناهماهنگي بين رفتارهاي زنان و ارزش هاي فرهنگي منجر به کاهش عزت نفس و حس ارزشمندي در زنان مي شود. در برخي موارد نيز اين طور به نظر مي رسد که زنان بيش از مردان علايم و شکايات خود را از افسردگي بيان مي کنند و يا آنکه مردان در برابر مشکل افسردگي خود بيشتر مقاومت مي کنندو راه حل هاي ديگري غير از مراجعه به دکتر براي درمان خود برمي گزينند. به لحاظ محيطي نيز، زنان بيش از مردان در معرض انواع استرس ها و اضطراب هايي قرار مي گيرند که تاثير خود را بر سيستم عصبي آنان و هورمون هاي بدن شان مي گذارد. تجربه هاي روزمره نيز مي توانند همچون شوک ها و فشارهاي عصبي مولد استرس باشند و موجب ابتلاي افسردگي بيشتر در زنان- نسبت به مردان- شوند.

افسردگي بر جسم و ذهن فرد تاثير مي گذارد. فرد افسرده احساس درماندگي، نااميدي و يأس فراوان مي کند. او علاقه اش را به تمامي فعاليت هايي که موجب شادماني اش مي شود به تدريج از دست مي دهد؛ ميل به خوردن در او کاهش مي يابد، دچار بي خوابي مي شود، تمرکز حواس و توجه اش را نسبت به امور عادي روزانه از دست مي دهد و در بدترين حالت به مرگ و نيستي فکر مي کند. افسردگي داراي طيف وسيعي از خلق پايين تا افسردگي مزمن است. افسردگي مزمن داراي علايمي از کمبود انرژي و توان جسماني، بدبيني، حس عدم ارضا و احساس نااميدي شديد است. فردي که از افسردگي شديد در رنج است، ممکن است در طول يک سال دو بار تجربه افسردگي کوتاه مدت داشته باشد. پژوهشگران دريافته اند، زناني که دچار افسردگي مزمن مي شوند، بيشتر در معرض خطر پوکي استخوان قرار مي گيرند، زيرا مجبور به مصرف داروهايي هستند که بر بافت استخواني آنها تاثيري منفي مي گذارد. علاوه بر آن، افسردگي مي تواند عاملي براي ابتلا به بيماري مزمني مثل ديابت، ناراحتي هاي قلبي- عروقي و شود. افسردگي پس از زايمان يکي از رايج ترين احساس هايي است که اغلب زنان بعد از تولد نوزاد در خود حس مي کنند. اختلالات افسردگي، نوسانات خلقي و هيجان هاي مکرر و استرس آور اين دوران کاملاً طبيعي و عادي و البته موقت است. هر چند براي برخي از زنان علايم قدري پايدارتر، جدي تر و طولاني تر است، اما معمولاً بين 6 -تا 3 هفته بعد از زايمان به تدريج کاهش مي يابد و به ندرت طولاني مدت (براي مثال يک سال) مي شود. تقريباً 15 درصد از زناني که زايمان دارند، علايمي از افسردگي بعد از زايمان از خود نشان مي دهند. چنانچه اين اختلال در مادر ماندگار بماند، مي تواند تاثيري بسيار منفي بر روابط با کودک و توانايي نگهداري از او گذارد. علايم بايد هر چه زودتر براي بررسي دقيق تر با دکتر معالج، درميان گذاشته شود. سندرم پيش از قاعدگي؛ افسردگي ناشي از پريودهاي ماهيانه نيز يکي ديگر از افسردگي هاي رايج در بين زنان است که معمولاً در بين روزهاي 10-تا 7 پريود به طور کوتاه مدت ظاهر مي شود. علت اصلي اين نوسان خلقي ترشح هورمون هاي زنانه است که موجب برهم خوردن تعادل خلق و خوي آنها مي شود. اين سندرم در 7 - 5 درصد زنان مشاهده مي شود و داراي علايم بسيار گوناگوني است. در برخي به صورت بي حوصلگي، خلق پايين و گرفتگي و در برخي ديگر همراه با دردهاي جسماني (مثل سردردهاي شديد ميگرني) گزارش مي شودافسردگي هاي فصلي نيز گاهي به صورت غمگيني، نااميدي و در خود فرورفتگي گروهي از زنان را به خود مبتلا مي کند. حدود 3 ، 1 درصد از زنان در فصل زمستان دچار افسردگي هاي کوتاه مدت و گذرا مي شوند. پژوهشگران بر اين باورند که تغييرات هورموني و بيوشيميايي مغز در بدن برخي زنان در فصل زمستان موجب بروز اختلال افسردگي در آنان مي شود که به تدريج نيز با پايان فصل زمستان و آغاز فصل بهار از بين مي رود. اين افراد بيش از سايرين درمعرض ابتلا به افسردگي باليني هستنداختلال افسردگي دو قطبي نيز يکي ديگر از انواع اختلالات افسردگي است که علايمي از شيدايي - افسردگي حاد در طول دوره اي مشخص دارد. زماني که فردي در چرخه افسردگي به سر مي برد، تمامي علايم خلق پايين (مثل کمبود اشتها، بي خوابي، احساس درماندگي و عدم لذت) را دارد و زماني که در چرخه شيدايي به سر مي برد، تمامي علايم شيدايي را (مثل پرحرفي، هجوم افکار، افزايش توان جسمي، فعاليت زياد و پرانرژي بودن) از خود نشان مي دهد. زناني که دچار اختلال دو قطبي مي شوند، معمولاً چرخه افسردگي طولاني تري دارند. افسردگي هاي دوران يائسگي؛ در اغلب زنان، يائسگي مي تواند همراه با علايمي از تغيير خلق و خو، حساسيت هاي بيش از حد، تزلزل روحيه و خستگي باشد. اين نوع از افسردگي مي تواند ناشي از تغييرات غدد داخلي در ميانسالي و يا باورهاي منفي و دروني شده زنان درباره عدم باروري آنان باشد. در مطالعات گوناگوني مشخص شده است که افسردگي ناشي از يائسگي در قشر تحصيلکرده زنان و آنهايي که ازدواج نکرده بودند، کمتر مشاهده مي شود. علايم تشخيص افسردگي در زنانتاکنون پژوهشگران نتوانسته اند علت اصلي بروز افسردگي را در افراد شناسايي کنند. نارسايي هاي هورموني (عدم تعادل هورمون هاي مترشحه از قسمت هاي مختلف مغز مثل سوتونين، دوپامين، نوراپي نفرين)، عوامل ژنتيکي و سابقه خانوادگي، عوامل محيطي (زناني که مواد مخدر مصرف مي کنند، زناني که مورد تجاوز قرار مي گيرند، زناني که همسران شان فوت مي کنند و يا از همسران خودجدا مي شوند) (طلاق)و عوامل فرهنگي واجتماعې گوناگوني مي توانند علت افسردگي هاي زنانه باشند. از آن جايي که افسردگي تا حدي رايج است، هر فردي ممکن است علايم اوليه افسردگي را بشناسد و يا خود شخصاً آن را تجربه کرده باشد. متاسفانه فقط حدود 50 درصد از علايم اوليه افسردگي قابل شناسايي و درمان هستند وزنان در اين بين شايد نتوانند اين علايم را در خود به وضوح تشخيص دهند.

 علايم عمده افسردگي

 شامل جنبه هاي عاطفي (خلق غمگين و احساس بي ارزش بودن جنبه هاي شناختي (کاهش احترام به خويشتن و منفي نگري نسبت به خود و آينده خود  جنبه هاي انگيزشي (عدم تحرک و بي انگيزگي براي انجام دادن کارها و فعاليت هاي روزمره جنبه هاي رفتاري (اختلالات مربوط به خوردن مثل پرخوري، بي اشتهايي و اختلالات خواب مثل بي خوابي، خواب آلودگي عدم علاقه به روابط (جن**س**ې)،احساس خستگي و عدم تمرکز) است زماني که به دکتر عمومي در مرحله اول نسبت به اختلال افسردگي شخصي دچار شک شود، ابتدا از او مي خواهد با يک دکتردرمان روانی يا روانشناس باليني مشاوره اي داشته باشد. از جمله پرسش هاي اوليه اي که ممکن است يک متخصص درمان رواني از بيمار بپرسد، عبارت است از؛

- آيا مدت زيادي است که احساس غم و اندوه مي کني؟

- آيا مرتب گريه مي کني؟

- آيا اخيراً تجربه هاي دردناک عاطفي داشته اي؟

- آيا دچار عدم تمرکز حواس شده اي؟

- آينده را چطور مي بيني؟

- آيا دچار اشکال در تصميم گيري شده اي؟

- آيا علاقه ات را به آنچه که در گذشته برايت مهم بوده است، از دست داده اي؟

- آيا دچار خستگي و بي حالي مي شوي؟

- آيا احساس شکست و گناه مي کني؟

- آيا به مرگ و نيستي فکر مي کني؟

زماني که اين گونه علايم حدود شش ماه در فرد به صورت پايدار مشاهده شود، او را مستعد ابتلا به افسردگي مي دانند و اگر حداقل 5 نشانه از علايم زير را در مدت حداقل دو هفته داشته باشد، مي توان او را افسرده باليني تشخيص داد. اين علايم عبارتند از؛

1- داشتن خلق افسرده در طول روز و يا بيشتر اوقات روز

2- عدم توانايي از لذت بردن اوقات شادي بخش زندگي

3- افزايش و يا کاهش قابل توجه اشتها، وزن و يا هر دو

4- اختلال در خواب مثل بي خوابي، خواب آلودگي در طول روز و يا پرخوابي

5- داشتن علايم جسماني مثل سردرد، سرگيجه و دل درد که هيچ علامت بهبودي نيز در قبال خوردن داروهاي مسکن نشان نمي دهد.

6- نداشتن ميل (جن**س**ې)

 7- احساس بي علاقگي، بي حوصلگي و کسالت شديد

8- فقدان انرژي (خستگي ممتد در طول روز)

 9- احساس گناه و بي ارزش بودن در تمام شرايط

10- گريه کردن هاي طولاني مدت

11- عدم توانايي در تمرکز حواس (تقريباً در تمام طول روز

12- داشتن افکار منفي درباره مرگ و نيستي

بديهي است زماني که فردي سوگوار است، تمامي علايم و يا بخشي از علايم بالارا داشته باشد، اما براي تشخيص افسردگي، فرد بايد اين علايم را 6 - 3 ماه به طور پيوسته و بدون کاهش و بهبودي داشته باشد. به بياني ديگر، فرد سوگواري که اين علايم را بيشتر از 6 ماه در خود داشته باشد، بايد براي درمان هاي لازم به دکتر و متخصص درمان رواني مراجعه کند.

 روش هاي درمان افسردگي

افسردگي مزمن مي تواند بر اعمال حياتي بدن و سيستم ايمني آن، مثل فشارخون ، ضربان قلب، ترکيبات هورموني بدن و تاثيري منفي گذارد. تقريباً 15 درصداز افراد مبتلا به افسردگي درصدد درمان خود بر نمي آيند. آنها بر اين باورند که هيچ کس و هيچ چيز نمي تواند به آنها کمک کند. اغلب زناني که مبتلا به اختلال افسردگي هستند، خودشان را افسرده و مغموم نمي دانند؛ زيرا برخي از علايم افسردگي با ديگر بيماري ها مشترک است و اغلب ناشناخته باقي مي ماند. در حالي که زماني که فرد افسرده نتواند دست از خلق افسرده خود بردارد و اجازه دهد احساس نااميدي و غم بر زندگي روزمره اش سايه افکند، تاحدي که تمام جنبه هاي زندگي او را تحت تاثير قرار دهد، بايد درصدد يافتن راهي براي درمان و بهبودي خود باشد.

اولين اقدامي که دکتر متخصص در اين زمينه انجام مي دهد، تشخيص بين افسردگي مزمن (شديد) و خلق افسرده (خفيف) است. اگر افسردگي فرد در حد پاييني باشد،احتمال دارد با تجويز داروهاي ضدافسردگي، روان درماني و مشاوره هاي روانشناسي افسردگي او بهبود يابد، و اگر افسردگي او شديد تشخيص داده شود، ممکن است دکتر متخصص يک دوره درمان هاي  شفاروانې و روانشناسي را همرا با بستري شدن فرد در شفاخانه تجويز کند. پژوهش ها نشان مي دهند که بيماراني که در مراحل ابتداي ابتلا به مراکز روان درماني مراجعه کرده اند تا 70درصد بهبودي کامل داشته اند. متاسفانه گروهي از بيماران به دکتر متخصص مراجعه نمي کنند و همين امر موجب مي شود تا افسردگي آنها درست تشخيص داده نشود. علاوه بر آن، آنان داروهايي دريافت مي کنند که گاه عوارض جانبي آنها موجب بروز اختلال هاي ديگري در بدن شان مي شود. بسيار مهم است، زماني که بيمار براي درمان مشکلش به دکتر مراجعه مي کند علايم بيماري خود را درست براي او بازگو کند تا دکتر نيز بتواند تشخيصي درست بدهد.

اغلب بيماراني که به افسردگي مزمن مبتلا هستند، به دارو درماني و روان درماني پاسخ مثبت مي دهند و طي 4الې-3 ماه درمان تا 80-70 درصد بهبودي پيدامي کنند. روان درماني به تنهايي براي افسردگي هاي خفيف مي تواند موثر باشد.؛ دو روش روان درماني (درمان هاي شناختي - رفتاري و درمان هاي فردي) به همراه داروهاي ضدافسردگي مي توانند اثرات درماني بالايي بر بيمارانافسرده باليني گذارند.

 پيشگيري از افسردگي

از جمله روش هاي موثر مقابله با بروز افسردگي و حفظ صحت رواني افراد، شيوه هاي خودياري هستند که عبارتند از

1: انجام ورزش هاي ايروبيک (هوازي) مثل قدم زدن، آهسته دويدن، کوهنوردي و است که مي تواند خلق و خوي فرد را تا حد چشمگيري افزايش دهد. انجام اين ورزش ها به ويژه به زناني که از افسردگي خفيف و ملايمي در رنج هستند، توصيه مي شود

. ورزش هاي ديگري مثل برداشتن وزنه هاي يک کيلوگرمي موجب تنفس بهتر، افزايش اشتها، خواب، کاهش خلق گرفته و احياي احساسات و هيجانات شادي بخش در فرد مي شود. لازم به توضيح است که قبل از آغاز هر گونه ورزش جديدي بهتر است بادکتر معالج تان مشورتي انجام دهيد.

2: نېاېش ودعا های مخصوص روزانه و نمازهاي شب كه از بهترين وموثرترين راهاي درمان است، نماز براى رفع غم و اندوه(اسماعيل بن جابر)از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده است كه : براى رفع غم و اندوه غسل مى كنى و دو ركعت نماز مى گزارى و مى گوئى يا فارج الهمّ ويا كاشف الغمّ يا رحمان الدّنيا و الاخره و رحيمهما، فرّج همى و اكشف غمّى يا اللّه الواحد الاءحد الصّمد الّذى لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد، اعصمنى وطهّرنى و اذهب بليّتى ، و بخوان اية الكرسى و معوذتين (ناس و فلق  وبازهم روايت ازامام صادق عيله سلام كه فرمود نماز ايمنى از هر بيمارى ،امام صادق (عليه السلام ) فرمود:كسى كه هر روز قبل از زوال (ظهر) چهار ركعت (دو نماز دو ركعتى ) بگزارد كه در هرركعت بعد از حمد، بيست و پنج مرتبه((انّا انزلناه فى ليلة القدر))بخواند، به هيچ بيمارى مبتلا نشود مگر بيمارى مرگ ،رويش ديګري ستاېش وشکرانه ی نعمت ها خداوند را که به ما بی منت عطا نموده چون درروايت اسلامي مي خوانيم كه هميشه دروقت مشكلات كساني كه از شما ضعيف تر، ناتوان تر، فقيرتروبيمارتراست به انها بنګريد، نه به انهاي  كه ظاهرزندګي مرفعه و.. دارند مثلاً، پا نداشته باشيم يابوت؟

 3-مشورت کردن؛ مشکلات عادي و روزمره خود را با کمک يک دوست، همسر و يا مشاور بررسي کنيد. سعي کنيد منابع استرس آور خود را بشناسيد و درصدد رفع آنها برآييد. چنانچه احساسات و هيجان هاي دروني خود را مورد موشکافي قرار داديد و توانستيد عامل اصلي نگراني ها و ناراحتي هاي خود را شناسايي کنيد، از شيوه هاي مختلفي که براي کاهش خلق و خوي افسرده پيشنهاد مي شود،استفاده کنيد.

4- صحبت کردن با خود؛ در برخي مواردگفت وگوهاي دروني فرد با خودش مي تواند به او در شناخت مشکل اصلي کمک کند (تنها بايد توجه داشته باشيد که لحني انتقادآميز، غيرواقع بينانه و منفي نسبت به خود و رفتارهايتان نداشته باشيد). سعي کنيد بر نقاط قوت خود، توانايي ها و اهدافي که قصد داريد به آنها برسيد تمرکز داشته باشيد

5 نوشتن و به تحرير درآوردن؛ درباره مشکلات و آنچه که موجب ناراحتي تان مي شود، بنويسيد. در خيلي از موارد نوشتن احساسات دردناک و آزرده کننده موجب آرامش روحي افراد مي شود. براي شروع مي توانيد ابتدا وقايعي را که درطول روز و يا هفته شما را افسرده و غمگين مي کند، بنويسيد. اگر تجربه احساسي منفي و يا مثبتي داشته ايد، سعي کنيد جزئيات مختلف آن را و تاثيري که بر شما گذاشته است بررسي کنيد و سپس با تجزيه و تحليل نوشته هاي خود ومفاهيمي که به کار برده ايد، علت اصلي ناراحتي و يا شادي خود را تشخيص کنيد

6 خودياري و کمک گرفتن از گروه هاي حمايتي؛ درباره مشکل خود با ديگر افرادي که مشابه شما هستند صحبت کنيد. در اين گونه گروه هاي حمايتي سعي مي شود با صحبت کردن با افراد و بررسي دقيق مشکل شان، شرايطي را که موجب ناراحتي و افسردگي آنان مي شود شناسايي و موجب کاهش تاثيرات آن بر فرد را فراهم آورد.

7 - مراجعه به مشاور؛ اگر فردي از بودن شرايط و موقعيت خاصي دچار علائم آشکار افسردگي مي شود، مي تواند قبل از آنکه اوضاع وخيم تر شود، درباره مشکلش با يک مشاور و يا روانشناس صحبت کند.

8:باخوردن شېر، عسل وسېب هم مېتوان احساس خوشې وراحتې کنېد(اګروضع مالی خوب داشته باشېد)

9: ازپوشېدن لباسهای که رنګ سرخ، سېا وېا زرد دارد پوشېده نشود؛ برای رنک لباس از رنګ سفېد وېا دېګررنګهای صاف استفاده كنيد.

10: دروطاق خواب خودتغېرات به وجود بېاورېد، مثل تغېررنګ وطاق که رنګ صاف وشاد باشد، پرده ودېګربساط خانه به رنک سرخ نباشد، جاې خواب خودرا تغېربدهېد اګرهمېشه روې تخت خواب بودېد ازتخت به پاېن بخوابېد، اګربرزمېن بودېد برتخت بخوابد ، ازغذا چرپ ، پرخوردن درهنګام شب، ازخوردن ګوشت زېاد استفاده نکنيد .

11: ازخوشبوهای طبعې مثل ګزاشتن چنددانه سېب وګلدان ګل دروطاق خواب، رسېدګې کوتاه مدت به نظافت بدن، لباسها واستعال عطرها با بوی ملاېم .

12: اجتناب ازدېدن برنامه های مبتذل تلوېزونی وفلم های مبتذل وغېراخلاقې وګزارش هاي تصويري ازجنګ وخشونت هابه طورمطلق .

13: ګشت ګزاردرصورت امکان درهوای تازه صبح درسبزه ودرختزار(باتاسف که کشورما هنوزمېدان جنګ ها وخشونت است )

14:ازتنها نشتسن دروطاق خود مطلق اجتناب كنيد،وهم چنان  ازنشستن با كساني كه خوش صحبت وخوش كلام نيستندند چون نشستن با چنين اشخاص اكثرً باعث پريشاني اشخاص افسرده شده.

دربرنامه ها ي روزمره چه کارهايي بايد کرد؟

به مواردي که ممکن است ناشي از احساس غم، ناراحتي و حتي خشم باشد که بتواند موجب افسردگي در شما شود، خوب فکر کنيد. برخي از اين موارد عبارتنداز؛ بي خوابي، بي اشتهايي، بدغذايي، استرس، غم و اندوه، سوگواري، مصرف سيگار، الکل و برخي داروها. سعي کنيد تغييراتي در برنامه روزانه خود بدهيدو عواملي که موجب سلامت و صحت رواني تان مي شود (مثل تغذيه سالم، خواب کافي، ورزش و فعاليت بدني) را جايگزين عوامل استرس آور و ملال انگيز (مثل انزواطلبي، مسئوليت پذيري بيش از اندازه و بي تحرکي) کنيد. اجازه دهيداعضاي خانواده و دوستان و آشنايان به شما کمک کنند يني يك تعدادوطايف روزمره خودرا با نزديكان خودتقسيم كنيد.

صاحبزاده نالان



 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : صاحبزاده نالان ; ساعت 3 بعد از ظهر روز یکشنبه هشتم اسفند 1389

خرازخرګري دفاع مي كند

طنز

:مصاحبه ي  ويژه:

مقدمه:

دوستان وعزيزان نهايت عزيزبا عرض سلام!

ازمدت هابودكه به تلاش چنين فرصت بودم تا باخرخان مصاحبه ي ويژه را انجام دهم اما موفق نمي شدم چون چالش اين بوده كه خرخان اوقات فارغ ازكار را نداشته ، باهرباردعوت ازخرخان براي مصاحبه، خرخان با تاسف فراواني معذرت ميخواست واظهارمي داشت كه ازظلم وبحره كشي صاحبم فارغ نيستم!تابلاخره با تلاشهاي مكررتوانستم كه درايام بيماري كه ازاثرظلم صاحبش به خرخان واردشده با تن بيمارودل رنجور مصاحبه ي را با خرخان انجام دهم:

خبرنګار: خرخان برايتان ارزوسلامتي وعمردرازرا استدعا دارم اګراجازه باشد سوالها ي خودرا اغاز كنم.

خرخان: خوش امدي به تبيله من وبايد ګفت كه سلا متي را هرچه عاجل قبول دارم اما عمر دراز را نه چرا كه ما خرها به اندازه شما يك تعدادانسا نها حريص عمردراز نيستيم كه ازهرراه  نامشروع وظلم پول بدست اريم وبراي دفع شهوت سه چهارتا زن بيګريم انهم بدون تا مين عدالت ومساوات بين زنها خود.

خبرنګار: خرخان اګرنخست راجع به اين به ما معلومات بدهي كه چرا شمارا خرصدا مي كنند يني منظورم اينست كه تعريف كلي خرچيست؟

خرخان: (باخنده) شما بـسيارادم ساده هستن كه تا هنوزنمي دانيد كه چرا اسم ما خراست، من برايت ميګويم، خربه معني خير، خوبي، خيرخوا، خنده، خوشي وخدمت مي باشدچون ما خرها را خداوند(ج) براي خدمت شما انسانها افريده وماخرها ازبدوخلقت  به شما خيرمي رسانيم پس معني درست خريني خوبي وخيراست.

خبرنګار: خرخان قبلاً توازخود ونژادخودخيلي تعريف كردي سوال اينست كه درخلقت جهان شما خرها چه موثريت داشته ايد براي بهبودي ونظم جامعه؟

خرخان: ازپدران ونياكان خود بارها شنيده ام كه ما خرها هيچ وقت كاروعملي راانجام نه داده ايم كه باعث پريشاني وبربادي شما انسانها شود كه چندمثالش را خدمت شما به عرض ميرسانم ،درروايات مشهورنقل شده كه چندهزارسال قبل دربني اسرايل مردظالم مي زيسته كه اسمش فرعون بوده وآن ملعون دران زمان خود را خداي  مردم بني اسرايل مي دانسيت وهرظلم را كه دلش ميخواست برمردم تحميل مي كرد، خداوندبزرګ براي هدايت قوم بني اسرايل وهلاك نمودن فرعون ملعون پيامبرار به اسم موسي عيله سلام برمي ګزيند، موسي ع  با ياري وهدايت خداوندبزرګ عليه ظلم فرعون قيام مي كند ومردم را به پرستش خداونديګانه وجاويدان دعوت مي كند، فرعون وطرفدارنش عليه موسي ع استقامت خودرا ازدست ميدهندوفرعون لاچاربه دنبال فتنه ي ديګرمي افتد، مشهوراست كه درآن زمان مرد بنام بلعم باعوراعم بوده كه ظاهرً مرد پرهيزګار وخداپرست بوده ولي درنتيجه امتيازات مادي فرعون كه كيسه هاي زررا ازفرعون رشوه مي ګيرد وبه مخالفت با موسي ع به نزاع مي پردازد وموسي ع را اخطار ميدهدكه ازمخالفت فرعون دست بردارورنه به كوه طور رفته نفرينت مي كنم ، ازخداوندبرايت عذاب مي طلبم، موسي ع درجواب آن منافق ګفته بود، اي بلعم باعور از خداوندكه تو برايم عذاب مي طلبي همان خداوندبزرګ مرا براي هدايت تووهلاك نمودن فرعون فرستاده ، حرفهاي موسي ع بربلعم باعورتاثيرنمي كند چون چشم ،هوش وګوشش را كيسه هاي طلا فرعون كور وكركرده است وبلاخره سواربرخرخود ميشودوحركت مي كند به طرف كوه طور براي نفرين موسي ع، درمسير راه كسي ازبلعم باعورمي پرسد، اي بلعم كجا چنين شتابان؟

بلعم باعورجواب ميدهد، ميروم كوه طور تا موسي نبي را نفرين كنم! با شنيدن اين جمله خربلعم باعوركه اجداد من است، جابجاي ايستاد ميشود ويك قدم براي نفرين موسي با بلعم نمي رود بلعم باعورهرقدركه آن خرراكتك وشلاق ميزندخرحركت اندكي نمي كند، بلعم باعورآن خررا انقدركتك  ميزند تا زيركتك خوردن جان ميدهد ولي براي فتنه وفسادقدمي برنمي دارداين يكي ازموثريت ماو همچنان شما خوب به يادداريدكه درانتخابات مجلس نماينده ګان ۲۷ سنبله سال ۱۳۸۹خورشيدي دها تن از ما خرها درچندولايت شمال كشور درقريه ها، كوها ودره ها براي حمايت از حقوق سياسي ومدني مردم ان مناطق صندقهاي واوراق رايدهي را با زحمات فراون  صادقانه به دورترين مناطق حمل نموديم وبا كمال افتخار ميګويم كه دراين وظيفه سپره شده خويش ما خرها هيچ نوع دغلي، تخلف وتخطي نكرديم ولي واي به حال شما يك تعداد انسانها كه درانتخابات  چه دغلي ها ، تخلفات وتخطي ها ننمودن كه بلاخره براي رسيدګي وبررسي ومحكمه شما يك تعدادمختلفين انتخابات دادګاه ويژه ي ايجادشدويك تعدادشما انسانها ازمجلس نماينده ګان خوابګاه ساخته ايد كه هميشه از رسانه ها تصويري مشاهده مي كنم كه تعدادنماينده هاي مردم درمجلس به خواب شيرين وعميقي رفته اند يا براي انتقام جويي وعقده هاي شخصي خويش يك ديګررا به بوتل ها نوازش مي كنيد واي به حال شما !!!!و در زماني تجاوزشوري به افغانستان ، ما خرها با مجاهدين كشورصادقانه كمك نموديم چون شما شاهد هستديدكه كمك هاي يك تعدادكشورها به مجاهدين افغان ازرا هاي عامه ممكن نبود، مجاهدين اين كمك ها را به ويژه سلاح ومهيمات را توسط ما خرها از راهاي كوهاي ، دره ها حمل ونقل مي نمودن  با ز هم باتاسف بايد بګويم كه زماني كه جهاد كامياب شد ،بنام مجاهد ونام مقدس جهاد شما يك تعداد انسانهاي چه معامله هاي نكردن كه نام ونشان جهاد ومجاهد واقعي را توهين نموديدبراي رسيدن به مقام وچوكي تقسيم برګروهاي قومي ، زباني ومذهبي شديدولي ما خرها با پايان يافتن جهاد ومقامت با هيچ كشوروشخصي معامله نكرديم اين دو، درافسانه ها مشوراست كه اګركسي را ګژدم بګزد ان شخص را سواربرما خرها كه رنګ سيا داشته باشد سواركند ودرګوش خربګويدكه فلان جاي مرا ګژدم ګزيده فورً انجاي ازبدن ان شخص  شفا مي يابدودردش به جان خرنقل ميشود وهم چنين يك تعداد معبرين خواب ،ديدن خر را درخواب خبرخوش ورسيدن مسافران شخص كه خواب ديده مي داند.

خبرنګار: خوب اين انتقادت قبلي ات بجاي ولي من سوالهاي ديګري دارم؟

خرخان : بفرمايد:

خبرنګار: توګفتي كه ما خرها كاري نكرديم كه باعث پريشاني وبربادي  شما انسانها شود سوال اينست كه راجع به شما خرها ضربل المثل هاي زياد ګفته شده كه بعدً به ديګرخواهم پرداخت يكي ازان  ضربل المثل هاي معروف اينست كه ميګويند،خرعسي ع اګربه مكه رود باز هم خراست اين يني چه؟

خرخان: مفهوم اين ضربل المثل واضع است، دراين ضربل المثل به عنوان خرما مخاطب هستيم ولي اصلي واقعيت اينست كه ضربل المثل  توسط دانشمندان ګفته شده چراكه از سالهاي متمادي  اين يك واقعيت است كه يك تعداد انسانهاي بي خرد ،حرام خور، جنايت بيشه ، رياكار، دورغګوي ومعصيت كارهستنددكه بارفتن حج  بازهم چنان ظالم ومنافق مي باشند چون رفتن به خانه ي خدا ج فلسفه اش اينست كه ان شخص بايد از تمام بديها ومعصيت ها ي كه انجام داده توبه كند ودوباره به سراغ ګناه وجنايت نرود اما مي بنيم كه يك تعداد زياد هستندد كه با برګشت ازحج منافقت ورياكاري اش دوچندميشودبايدګفت كه عسي ع سواربرخرخود به تواف خانه ي خداميرفت ودوباره كه برمي ګشت دروجود مباركش تغيرات معنوي به وجود ميامد ولي خرش همان خركه بود چنان خربرمي ګشت چون ماخرها ازروزخلقت خربوديم وخرمي باشيم اما انسان كه اشرف مخلوقات است  خداونددرشان انسان درقران كريم چنين فرموده ، انسان بروري زمين خليفه من است كه ازتمام نيروي مادي ومعنوي خود براي ديګران خدمت كند وخداوند به انسان عقل واحساس عطا نموده انسان نه بايد ازتولدتا مرګ  هيچ تغيرمعنوي درخودايجاد نكند واګرتغيرمعنوي ايجاد نكرد واقعاً تفاوتي بين من و اونخواهدبود

خبرنګار: تشكرازتوضحيات شما ببخشيد سوالهاي ديګرهم راجع به ضربل المثل هادارم؟

خرخان: بفرمايد من خرهستم ودرموقع دفاع ازخود خرترميشوم!!!!!

خبرنګار: اين صربل المثل را به چه معني ګفته  اند كه خرچه داندقدرحلوا ونبات ، خلته ي كاه باشد وكنج رباط؟

خرخان: مفهوم اين ضرب المثل خيلي جامع است  وراستش ماخرها براي بحره كشي وكاربايدازعلف ويونجه تغذيه كنيم حلوا ونباط خوردن مانيست ونه به خوردن چنين نعمات عادت داريم حتي يك شناخت اساسي ازمزه وكيفيت اين خوردني ها نداريم  پس وقتي كه ارزش چيزي را نه فهميم قدرش را هم نمي داريم اما معني اين ضرب المثل مفهوم ديګري دارد مثلاً فعلاً يك تعدادوكيل ها ، رييس ها، قومندان ها، والي وولسوال ها هستندد كه درګزشته براي سوارشدن خرنداشتند، براي زندګي كردن خانه ي خاكي نداشتند وبراي خوردن عذا مرفعه نداشتند وحالا ازهر راهي كه بودندصاحب موتركرزين ضد مرمي هستندد وشما مي بيندكه ان موترخود را دراين سركهاي ويران وخاكپرچنان مي رانندكه باعث شديدترين ازارواذيت مردم ميشوندوحتي ازسړك يك طرفه استفاده مي كنند واين اشخاص از اين كارخودلذت مي برند وهم چنان به چند مليون دالرقصرخريدند شما باوركنيدكه طرزاستفاده ازوسايل ان قصررا نمي دانند، از مقام وچوكي خود هم استفاده سوء مي كنند حتي نشتن به پشتي ميزوچوكي را نمي فهمند ونتيجه اش همين خرتوخري وفساد اداري دركشوراست، اګربه عوض اين اشخاص ، اشخاص تحصيل كرده ومتدين به همين مقامات ګماشته شوند ايا شما باورداريدكه انوقت چنين فساد وبي عدالتي خواهدبودهرګزنه چون اشخاص دانشمند خوب ميدانندكه ازچوكي ومقام خودچګونه به نفع مردم استفاده كنندوافرادبي خرد وبيسوادقدراين اسيايش ومسووليت را چه ميدانند.

خبرنګار: خرسندم ازتوضحيات شما سوال هاي ديګرهم دارم؟

خرخان: خرواري درخدمت هستم ادامه بده.

خبرنګار: باز هم راجع به ضرب المثل سوال است ، حضرت حافيظ شيرازي درديوانش دريكي درغزل هايش چنين ګفته :

اسپ تازي شده زيرپا لان

توق زري اندرګردن خر مي بيم، مفهوم اين مطلع چيست؟

خرخان: حافظ بزرګوارخيلي بجاي ګقته اين غزلش راكه شايدتا انتها جهان برسرزبانهاي خواهدبودوتعريفش اينست كه درزماني كه حافظ بزرګوارمي زيست يك نظام جبارومسخره حاكم بود مثلي نظام فعلي كه هزاردانمشند وتحصيل كرده  بيكار وبي سرنوشت هستندد ومي بينم كه قاچاقبروقاتل مشاورين درنظام هستندد معني واقعي اين مطلع اينست كه خدمت تان عرض نمودم.

خبرنګار: بازجواب اين ضرب المثل را خواهانم كه ميګويند، خررا اګر خوش ميسازي پايش را درګلبوته ببند اين يني چه؟

خرخان: معني اين ديګه بسيارواضع است ، شماحتماً درجريان هستديدكه دراين چندسال ګزشته يك تعدادبودن كه عيله اين نظام جفتك مي زدندونظام هم انهارا به عنوان وزير مشاور يا وزير.....استخدام كرد انها هم خوش شدند وازجفتك زدن قرارګرفتند.

خبرنګار: اين يني چه كه كله ي خروياسين خواندن؟

خرخان: اين را خيلي مختصر برايت  جواب ميدهم ، مثلاً درنظام فعلي همه مردم بيچاره افغانستان دادميزنندكه ديګرازظلم، رشوت خوري ، فساد اداري ، قتل وجنايت  به ستوه رسيدم فقروبيكاري بيدا ي مي كند، عدالت وقانون وجود ندارد و.... اما نظام فعلي نه ګوش دارد نه چشم ونه مغز،پس ياسين خواندن و كله خربه اين معني است  يني واقعيت اګرشما پيش ما خرها تمام اين  مشكلات خودرا بګويدايا برما اثرخواهدكرد، هرګزنه !!!!.

خبرنګار: به عنوان جواب اخرين ضربالمثل كه بعضي ها ميګويند سفيداګرسرخ بپوشد ګل بخندد وسيااګرسرخ بپوشدخربخنند يني چه؟

خرخان : (باخنده) بلي اين خيلي جالب است چون واقعاً يك تعدادانسانها هستنددكه انتخاب مد وفيشن براي خويش راباعث خنده وحيرت ما خرها هنوزميشود مثلاً شما  ديدهايد يك تعداد جوانان را كه ازريش وموسرخويش چيزهاي مي سازندكه باعث خدشه دار شدن شخصيت وفرهنګ شان ميشود من يك جوان را سوار موترسكيل ديدم كه موهاي پشتي سرش خيلي درازوعجيب بود وقتي كه موهايش را شمال موترسيكل مي جنباند طورمعلوم ميشدمثلي كه مرغ دم خودرا طرف بادګرفته باشد!!!! وهم چنان معروف است كه يك خانم رفته بوداريشګاه ودرارايشګاه خود رابه مديكي اززنهاي غربي فيشن نموده بود زماني كه ازارايشګاه برګشته بودخانه ،پسر ۵ ساله اش درخانه رابرايش باز نموده بود وبا باز نمودن در پسرش فرياد زده بود اله پدرجان بياكه بلا امده ، پدرشتابان خود را رسانيده بود وبا خنده ګفته بود پسرم بلا نيست مادرت از ارايشګاه امده درچنين مواردبعضي مد وفيشن ها باعث خنده ما خرها ميشود.

خبرنګار: خرخان من هميشه ديده ام كه يكي از شما خرها زماني كه موترازسړك عبورمي كند واګران نزديك خري باشد ميايد وروبروموترايستاد ميشود ايا اين خرګري مطلق نيست؟

خرخان: اقامحترم اين موضوع از خود حكايت دارد ومن بااين كارخرها افتخارمي كنم چون اين كارشان نشانه ي عدم فرارازقانون وانصاف مي باشدوبا تاسف بايد بګويم كه ما خرها مثل يك تعدادشما انسانها نيسيتم كه ازتطبيق قانون وانصاف برخويشتن فراركنم  مثل كه شما انسانها ازتطبيق پروسه ي  بنام عدالت انتقالي فراركرديد وازاين پروسه مقدس حمايت نكرديدونمي كنيد اياشما نمي خواهيدظالم وقاتل ديرروز كه برهيچ كس رحم نمي كرد امروز محكمه مجازات شود؟

ماجرا ايستادن ما خرها دربرابرموتر اينست، دريك سفرموتريكي ازما خرها بوده يك سګ ويك بزهم بوده ، بز نرسيده په منزل خويش وبرحسب تخلف عدم پرداخت كرايه از موترفرارمي كندخربا رسيدن به هدف خود كرايه خود را دقيق مي پردازد وراننده موتركرايه بزرا با كرايه سګ يكجا ازسګ بدبخت ميګرد حالا شما اګرمتوجه شده باشيد سګ زماني كه موتر را مي بيند دنبال موترپارس مي كندكه چرا ازمن  دو كرايه ګرفته شده وبزباديدن موترفرارمي كند چون كرايه نه داده است وخركه كرايه خودرا پرداخت نموده راست مثل خرروبروموترايسادميشود ، ايستادن خربه اين معني است روبروموتر چون ضرب المثل مشهوراست كه ګفته اند، اګرنمي خواهي نزدقاضي ايستادشوي دنبال قانون برو.

خبرنګار: خرخان من يك حكايت چشم ديد خودرا ازخرګري شما خرها تعريف مي كنم بعدً منتظرنظرشما خواهم بود براين خرګري شما خرها، حكايت اين است كه زماني كه من ۸-۹سالم بود ما دريكي ازقريه ها زندګي ميكرديم ودرقريه ما نزديك به خانه ها مسجدشريف بود، يك روزيك مردخركاربه قريه ما سواربرخرش امد، خرش را به تنه درخت بست چون با يكي ازاهالي قريه كار داشت ورفت به خانه ي آن دوست خودچندلحظه بعدخرزورزد زورزد طناب خودرا از تنه درخت رها حركت وقدم زده قدم زده آمد داخل مسجدشريف شد درآنوقت ملاصاحب مسجدهم درمسجد بود وبا ديدن خردراين جايګاه مقدس حيرت زده شد وسراسيمه آمدبا خيلي نزاكت خواست آن خررا ازمسجد بيرون كند ولي خرحركت نمي كرد هرچه كه ملاصاحب دادوبيدادمي كردخر

يكدم خرشده بودازجايش تكان نمي خوردتا بلاخره چندنفراز باشنده ګان محل امدن خررا هرچه تيله تنبه نمودن خرلوق لوق نګاه داشت ازجايش جم نمي خورديك چند ساعت بعدبا تعدادزيادمردم خررا ازمسجدبه زوربيرون كرديم ايا اين واقعاً خرګري نيست؟

خرخان : من جدن متاسفم ازكاران خربي فرهنګ وبه نماينده ګي تمام خرها از شما انسانهابوزش مي طلبم  چون من ميدانم كه مسجديني خانه خدا ج اين جايګاي مقدس جاي خر نيست يني منظورم مسجدجاي هيج خري نيست كه بعضي خرها مثل ان خر به اين فكرهستند كه با مسجدرفتن شايدمن انسان كامل بشم بعيد است كه با مسجد رفتن خرادم شود مسجد مكاني مقدس است وجاي انسانهاي متدين وبا تقوا است مسجدجايګاهي آن انسانهاي است كه قلوب پاك دارندوازهرنوع الودګي فكري واخلاقي مملو باشندچون خداوندبزرګ انسان را پاك سرشت افريده وانسان مومين كسي است كه از هرنوع جرم وجنايت، تعصب ، غيبت، دروغ، فريب وفتنه پاك باشدمسجدجاي چنين انسانها است نه جاي خروخرها، مسجد رفتن به اين مفهوم است كه يني من انسان خدا دوست وخداپرست هستم من درمسجد عبادت واطاعات خداوندبزرګ را مي كنم خداوندعظيم الشان كه ازهرنوع ظلم وستم برخويشتن وديګران مرا منع كرده است درمسجد مي اموزم كه من بنده خداج به ديګربنده ها خداوندخيرونكي برسانم وبراي جلوګيري ازهرنوع قتل وغارت تلاش مادي ومعنوي كنم تكرارن ميګويم كه من به عمل آن خرخجالت مي كشم وشما باوركنيد كه آن خرنافهم بوده  نه فهميده كه به مسجد رفته من كه مي فهمم چرا مسجد نمي روم!! ولي يك تاسف بزرګ براي شما يك تعداد انسانها هم دارم، اينكه ازجنس شما، شمارا درهمان مسجدودرايام نمازخواندن به قتل ميراساند يني من شاهد چندحمله ها ي انتحاري بودم كه توسط يك تعدادشما انسانها ، انسانهارا درمسجد توسط انتحارخويش به قتل رسانده كه اين عمل آنها درخلقت بشر هيچ حيوان وجناورانجام نه داده است كه حتي ازاين جنايت  ان انسانها ما خرها هنوزفارغ نبوديم ، مارا هم شامل اين جنايت خود ساخته اند چو اګربه ياد شما باشد درولايت قندهاربه تاريخ (        ) يكي ازما بي زبانها ي را مملو ازموادمرګبارنموده بودن ودمي خانه يكي ازبزرګان قومي ان ولايت منفجرنمودن كه ما خرها از اين جنايت آنها درروزقامت به حضورخداوندشكايت مي كنم وبراي عاملين اين جنايت ازخداوندخالق جهان جهنم آبدي را خواهانيم.

خبرنګار: خرخان واقعاً داستان درناك را تعريف كردي ولي شما هم باوركندكه اين عمل انها را ما تمام انسانها دورازعمل يك انسان ميدانم ونه انها را انسان ميدانيم .

خبرنګار: خرخان ازاينكه خسته شده باشي ببخشي به عنوان اخيرين سوال  ازانسانهاچه توقع داري ؟

خرخان: نه! نګران نباشيد نه شنيده ايدكه بزرګان ګفته  اند ازخردها لخشيدن وازكلانها بخشيدن!!!!! ازانسانها  اين تقوقع را دارم كه شمارا قسم به ان هركه دوستش داريد كه ديګريك تعداداعمال را كه خودتان انجام ميدهيد ويا يك تعدادصفات كه درجودخودتان است انهارا به ماخرها منصوب نكيند مثلاً، خررشوت خور، خردرغګويي، خرحرام خور، خرلوده، خربي فرهنګ ، خرشرابي ، خرقاتل، خرجنايت كار، خربي شرف ، خرغيبت ګويي، خروعده خلاف، خربي غيرت،  خر بي وجدان ، خربي انصاف ،خرمغرور، خرظالم،  وخربي اتفاق اين اعمال ، رفتاروصفات درشان وفرهنګ ما خرها نيست ما خرها زحمت كش ، قانع ، برده باروبا اتقاق هستيم ماخرها اګرسيا، سفيدوهررنګي كه هستم به عنوان خرها زندګي واحد وبا اتقاق داريم هيچ  تقسيم برقوم، زبان ، قبيله ، منطقه ومذهب نشديم ولي افسوس به حال شما انسانهاي كه پيروي يك خداوندبزرګ، يك پيامبربزرګوار ويك كتاب مقدس قران هستيدي وميګويد ازتمام دستورات وقوانين الهي پيروي مي كنيم اما صد افسوس كه حالا مصروف چي خواسته هاي قومي وزباني نيستديدازحقايق به مسابه  ي هزارسال عقب مانده ايدواي به حال شما كه نمي خواهيد به عنوان انسان ومسلمان براي حل تمام مشكلات كشورخود به تفاهم برسيد براي هركدام تان منافع شخصي وقومي تان تان مهم ترازحقايق الهي است  درجاي كه درقران پاك خداوندبنده را دوست خود دانيسته وبا تقوا ترين شخص نباشد!!!

من به عنوان يك مثال ازغيرت خويش براي شما حكايت چندهزارساله را تعريف مي كنم ، مورخين معتبردرتواريخ نوشته اندكه درتاريخ  بين سالهای ۵۳۱ تا ۵۷۹ ميلادی شاهنشاي دوره ساسا نيان  به اسم انوشيروان مشهوربه عادل بوده كه براي دادرسي مردم بيرون ازقصرخودزنجيررا وصل نموده بود كه هركسي كه مشكلي داشت ان زنجيررا تكان ميدادوپادشاه به دادش دادرسي مي نموددركتاب ها نوشته اندكه يك روززنجيرتكان خورد وپادشاه سپاهيان را فرستادكه برويدكسي كه مشكل دارد نزدمن بياوردش ، سپاهيان رفتن وبا تعجب برګشتن وبه پادشاه اطلاع دادن كه انجا كسي نيست جزيك خرضعيف وبيمار، پادشاه دستوردادخررا دنبال كنيدوببنيدكه به خانه كه ميرود ورفتن خربه خانه هركسي كه ، انكس را به حضورمن حاضرش كنيد، سپاهيان خررا دنبال نمودن خربيرون ازشهربه يك خانه داخل شد، سپاهيان صاحب خانه را به حضورپادشاه انوشيروان حاضرنمودن با خريكجا ، بادشاه ازآنكس پرسيد، ايا اين خرازتواست؟

صاحب  خرجواب داد، بلي قربان، پادشاه پرسيدچرا رهايش كردي؟

صاحب خرګفته بود، قربان اين خرديګرضعيف وناتوان وبيماراست ديګرنمي تواندبراي  من كاركند من هم رهايش كردم!

پادشاه با خشم ګفته بود اي مردم بي همت زماني كه اين خرجوان  وتوانا بود ازش استفاده ميكردي حالاكه براساس بي كفايتي توناتوان وبيماراست رهايش كردي وبعدګفت ، اي مرد به مدتي ۶ماه اين خررا تداوي ووتوانا ميسازي اګرنه كه ترا به شدت مجازات مي كنم بروګم شو، صاحب ان خراز ترس پادشاه خررا تحت تداوي ګرفته وبه مدت ان شش ماه ان خر، يك خرتوانا وجوان شده بودوپادشاه باديدن خرصاحب خررا ازمجازات عفو نموده بود، ازاين حكايت اين روشن است كه ما خرها بي غيرت وهمت نيستم كه ازتوانايي وحقوق خوددادنخواهي نكنيم.

خبرنګار: خواننده ګرامي اين بود مصاحبه ي ويژه با خرخان وقضاوت به شما مربوط است.

صاحبزاده نالان




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : صاحبزاده نالان ; ساعت 9 قبل از ظهر روز چهارشنبه بیست و نهم دی 1389

تلفات ملكي جنايت بشري است

دراين چندسال ګزشته تلفات  ملكي ازنګراني هاي وجنايت بشريي بوده كه باعث نا آمني هاي مرګبارديګري شده، براي كاهش وجلوګيري از اين جنايت بشري تلاشها ي فعالين حقوق بشردرافغانستان  اعم تاثيرچندان نداشته قبل از اينكه به بحث موضوع ادامه بدهيم اجازه دهيد مقدمه ي را خدمت شما به عرض برسانم .

مقدمه:

انسان موجودمقدس وبراساس حکم قران کرېم خلېفه خداوندبرروې زمېن است ؛که ازبدو خلقت با فراز ونشيب ها ی ګوناګون درګېراست؛ چون از حضورش ازعالم لاهوتي درعالم ناسوتي  نسلش به دو ګروه تقسېم شدند که يک ګروه نسل قاتل وجناېت کاراست  وګروه دېګرنسل صالح ونېکوکاراست؛ نسل قاتل؛نسل قابيل است که براساس جاطلبې، خودخواهي وحسادت به برادرش ؛هابيل را به قتل ميرساند که درست از ان همان روز انسانها به دوګروه تقسيم ميشوندکه يك ګروه نسل قاتل وجنايت كار ويك ګروه نسل صالح ونيكوركاري هستند، كه تعدادنسل قاتل وجناېت کاردرجهان بې حساب هستند ونسل نېکوکاروصالح تعدادشان اندک است که مثال خوبش انبېا  خداوند بزرګ ورهروان انبېا خداوند بزرګ هستند دکه درهرزمان برای بهبودی ،صلح وتامين عدالت دربېن انسانها ايثاروقربانی نمودن؛انسانهای جاطلب وحسود درتارېخ بشربرای مقام ومنصب دنېايي ازهېچ نوع جنايت علېه همنوع خوددريغ نکردند که شعله های جنک ونفرت دامنګېرکشورما هم شدوهمه ارزشهای مادی ومعنوې  ما درآتش جنګ وخشونت له ولګدمال شدند، فرهنګ جنګ وخشونت درسلولهاي پيكرجامعه مثل غده سرطان رشدنموده  وثمرش به تعداد بيشترازيك مليون شهېد، يتيم ، بيوه واشخاص دارای معلولېت ميباشد واين ميراث هرروز افزايش مي يابد ؛ تاحالاکه زخمهای وجود اين اشخاص که بيش از سه ده جنګ به ايشان واردنموده درمان نشدكه هيچ ؛  هنوزهم مجنونهای قدرت وجاطلب جنګ وخشونت را فرهنګ خوېش دانسته اند وهرروزدربمباراند، انفجار مېن وحمله های انتحاری دها شهروند بيګناه معلول وهلاک مېشوند.

اجازه دهيد كمي مشخص تربګويم چون ازمدت هاي است اين سوال  درذهنم متلاطم است كه چرا يك زماني  دراين منطقه ارامش بود همان باغ وزمين كه سالها ازحاصل آن ميلونها پول عايد داشتم وبدون هيچ واهمه زندګي ميكردم حالاچه شد كه نه خانه ، نه باغ ونه  جان من ازاسيب وګذند درامان نيست   پاسخ اين سوال را بايد از دورون خويشتن  دريابيم كه يا شايد درزندګي مان خطا ي كردم كه سبب خشم خداوند شده واين ګونه جبران شود دقيق نمي دانم چون خداوندبزرګ دركتاب ملكوتي اش قران عظيم الشان واضع فرموده من سرنوشت هيچ قوم را تغير نخواهم دادجزاعمال خودايشان؟

حالا هم بحث اساسي موضوع

آمن وامنيت نعمت بوده كه بشراز مان خلقت وتاايام قيامت به ان نياز داشته وخواهدداشت ، چون فلسفه چنين ميګويد ، نخستين تلاش وكاوش انسان براي دو نيازبوده يكي چشيدن عذا وديګربودن سرپنا كه سرپنا را به مفهوم امنيت اعم تعريف نمودن يك تعداددانشمندان وكارشناسان بزرګ جهان معتقدندكه امنيت براي بقا بشر وتمدندهاي مدني وبرابري هاي اجتماعي مثل اكسجن نياز است، حضرت شهيد استادمطهري دركتاب سه جلده حماسي حسيني امنيت را از عدالت جدا نمي داند،مي فرمايدحاكميت عدالت تولدامنيت است، ما هم ميدانيم كه علل تمام اين رنج وفلاكت عدم امنيت آست چون وجود امنيت در يك جامعه به همان اندازه مهم است كه احساس امنيت و امنيت رواني در جامعه، بعضي از كارشناسان احساس امنيت را دريك جامعه مهم تر از وجود امنيت در آن مي دانند ، به نظر مي رسد سخن بجايي باشد اگردر يك سرزمين و يا منطقه جرايم كنترل شده باشد آن جامعه ناامن نيست ، ليكن اگرجرايم ازكنترل حاكميت دولت خارج شود و مجرم در جامعه امنيت داشته باشد و شهروندان ازپيگيري و برخورد با مجرم نا اميدباشند و مجازات مجرمين را در قانون نيابند ويا مجازات های قانونی اثري نداشته باشد جرايم در آن كشور لجام گسيخته شده ، لذادر اين شرايط جرم و جنايت بشدت افزايش يافته ، دولت و حاكميت از برخورد واعمال قانون ناتوان خواهند بود،هرمقدار ارتکاب جرم بالاتر باشد احساس امنيت پايين تر است ، . در كشور ما به ميزاني كه امنيت وجود ندارداحساس امنيت هم وجودندارداحساس ناامني يا ناشي ازوضعيت روحی وروانی خود فرد است و يا محيطي كه در آن زندگي مي كند ، يا كاهش باور عمومي نسبت به توان مجريان برقراري نظم امنيت درجامعه، بگونه اي كه مردم اقدامات مثبت انجام شده در جهت برقراري و حفظ نظم را باور نكنندوجود برخي از ويژگي هاي منفي رواني از جمله زودباوري , برخورد احساسي عاطفي پرگوئي , اغراق و غيبت كه موجب بروز رفشارهايي مي گردد كه احساس ناامني را به دنيال دارند ، همچنين فقدان نظام آموزشي و اطلاع رساني مطلوب جهت ارتقاء دانش و بينش امنيتي جامعه ،از عوامل ايجاد احساس ناامني هستند ، در نتيجه عناصر تشكيل دهنده احساس ناامني عبارتند ازترس و منابع آن كه امري فردي و فراگير است .

تاثرو تالم: انسان بصرف اطلاع از خشونت و تعرض متاثر و متالم مي شود بدون اينكه اين تعرض يا خشونت به او يا افراد خانواده اش صدمه اي بزند

خشم فوق العاده ياتحريك و طغيان اعصاب , دغدغه خاطر و اضطراب همگاني ,بروز شايعات مخرب بين مردم موجب فشار روحی و روانی مي شود

برداشتها و تجربيات شخصي , گفته هاي اطرافيان محيط زندگي , رسانه هاي گروهي . مجموعه عوامل فوق مي توانند باعث ايجاد انفعال درمردم و از بين رفتن خلاقيتها , بروز بي تفاوتي و رفتارهاي مبتني بر بی اعتمادي به توان متوليان امر گردد .لذا اين موارد موجب خدشه دار شدن امنيت اجتماعي , بروزرفتارهاي فردي وجمعي , عدم سرمايه گذاري اجتماعی واقتصادی و ايجاد موانع مختلف و... می شود 

اقدامات و شيوه هاي مقابله با احساس ناامني بطور عام .

اوردون امنيت از وظيفه اساسي دولت ها مي باشد از زماني كه انسانهاي اززندګي بدوي زندګي مدني را اغاز نمودن ودولت ها درزندګي مدني انسانها شكل ګرفته يكي ازمسووليت ، مكليفت ووجيبه دولت تامين امنيت براي شهروندان بوده به عقيده فلسوف بزرګ يونان ارسطو اساس دولت در طبيعت انسان است و دولت برای تاًمين نياز‌های انسان است که اولين نياز جسمانی است که سبب پيدايش خانواده شد. ارسطو استقلال نهاد خانواده را ضروری می‌داند. به عقيده وی قانون و عدالت در قالب دولب، مردم را به هم پيوند می‌دهد. وتعريف كه حضرت علي رض ازمفهوم دولت درنهج البلاغ ارايه نموده اينست  چون درزماني خلافتش دريكي ازخطبه هاي ګهربارش چنين فرمود، اګرتمام مردم اين هفت اقليم را به قباله برايم بدهند واز من بخواهندكه ازدهن مورچه دانه ي ګندم را بګيرودباره ګندمي را به مورچه بده به خدا سوګندكه چنين نخواهم كردومفهوم ازدولت را چنين تعريف نموده!

تطبيق قانون توام باعدالت:

قاطعيت عليه ظلم وبي عدالتي

پاسخګويي به ملت خويش

اين سه اصل وسه ويژګي ازمفهوم دولت ميباشد، زماني كه دولت اين سه اصل را داشته باشد ونظامش را اين ګونه اعياركندانوقت دولت مفهوم واقعي خودرا مي يابدوحاكمتش قابل قبول مردم ميشود، مردم مكليفت هاي شهروندي شان را مسوولانه انجام ميدهندووضعيت اين ګونه تغيرمي يابد:

فراهم نمودن كفايتهاي فردي و اجتماعي كه مي بايستي مردم يك احساس رضايتمندي دروني اززندگي و نگرش مثبت به محيط و جامعه داشته و از خودشناسي و خداشناسي خوبي برخوردارميشوند.

تغيير روشهاي فردي و اجتماعي ازطريق شخصيت , فطرت و فرهنگ طراحي روش و سيستمی برای پياده كردن ارزشها به عنوان اهداف فوري و عاجل

تثبيت حاكميت قانون ومقررات در جامعه 

تدوين استراتژي پيشگيري 

افزايش آگاهي وآموزش عمومي در مورد نحوه حفاظت از جان و مال مردم توسط دولت و همكاري مردم با دولتش

ارتباط با افكار عمومي و اصلاح سيستم اطلاع رساني 

آموزش ماموران حافظ نظم وامنيت و ارتقاء دانش و بينش آنهانسبت به جامعه تو ام با تجهيز و تقويت به ابزار روز .

تدوين و گسترش فعاليتهاي اجتماعي و فرهنگي يگانهاي انتظامي به منظور تعامل بامردم

علاوه بر كارآمد نمودن سيستم تامين امنيت عمومي از بعدكمي ، از نظر كيفي و عوامل مكمل آنها نيز تقويت گردد

سهيم نمودن ساير ارگانهاو سازمانهاي دولتي در امر برقراري امنيت و احساس امنيت 

افزايش اعتماد مردم بر دولت  ازطريق ايجاد اقتدار و روابط اجتماعي در جامعه ضمن پيگيري و رسيدگي به خواسته هاي منطقي و معقول مردم از دولت

افزايش نقش مثبت فرماندهان و روساي د ولت و اطلاع از واقعيتهاي روز جامعه كه مي بايستي به گونه اي تعامل مثبت و ارتباط عاطفي بين مردم و د ولت  را ايجاد كنند

افزايش حاكميت و منزلت اجتماعي و قدرت وتوان دولت  در مقابله با هر عاملي كه اين قدرت و منزلت را كاهش دهد .

همكاري وهماهنگي بيشتر رسانه ها : رسانه ها همانطور كه مي توانند در جهت شفاف سازي و آگاهي بخشيدن در جامعه اثرگذار باشند از طريق بزرگنمائی حوادث و اتفاقات ... در بعضي مواقع تخريب كننده و عامل ايجاد احساس ناامني نيز هستند .

وكوتا كلام اينكه به وجود اوردن امنيت خاتمه ي همه نا بساماني هاي وناهنجارهاي اجتماعي ،سياسي، اقتصادي، فرهنګي وحل تمام معضله هاوبي نظمي ها دركشورميشودوازهرنوع تلفات ملكي يني كشتن

انسا نهاي بيګناه جلوګيري ميشودچون براساس حكم قران كريم كشتن يك انسان بيګناه مثل كشتن تما امت است ونجات حيات يك انسان بيګناه نجات تمام امت مي باشد

جرايم جنګي ومجازات مرتكبين مجرمين جرايم جنګي درقوانين بين مليل

جرايم جنگی تخلف از قوانين ياعرف جنگ هستند، و شامل مواردی از اين قبيل است و البته به اين تعداد محدودنمي شود: قتل عمد، سوء استفاده يا تبعيد ساکنين غيرنظامی يک منطقه اشغال شده و گماردن به کار اجباری در اردوگاه کار، کشتن يا سوء استفاده اززندانيان جنگی، کشتن گروگانها، تخريب عمدی شهرها، شهرک ها و روستاها و هرخرابی که از نظر الزامات نظامی غيرقابل توجيه و غيرضروری باشد.

 جرايم جنگی از قبيل پيمان شکنی، قرنها وجود داشته است، همانطور که قوانين مرسوم نيز بين کشورهای متمدن بوجود آمده بود. بسياری از اين رسوم و عرف ها بين سالهای 1899 تا 1907 در معاهده لاهه شفاف سازی شد. در 8 آگوست سال1945اين قوانين با حمايت دادگاه نورنبرگ مدون و توسعه يافته شد.

جرايم جنگی شامل تخلف از قوانين مسلم و حفاظت شده از جنگ است اما در عين حال شامل ناديده انگاشتن توافقات و قواعد معمول نبرد، مانند حمله به کسانيکه اعلام آتش بس کرده اند، يا استفاده از نشان آتش بس بعنوان يک حيله جنگی و طرح يک حمله ناگهانی نيز هست. حمله به نيروهای دشمن در حاليکه سعی دارند توسط چتر نجات (فراشوت)فرود بيايند و مستقر شوند، تخلف جنگی محسوب نمی شود،اما طبق معاهده ژنو، حمله به چتربازانی(فراشوتي ها) که برای نجات خود از هواپيمای آسيب ديده بيرون می پرند، صريحاً ممنوع است. تخلفات جنگی گاهی شامل مواردی مانند کشتار دسته جمعی و يا نژاد ستيزی نيز می شود که اين موارد معمولاً بطور گسترده تری تحت قوانين بين المللی حقوق بشر قرار دارد و تخلفات عليه حقوق بشر ناميده ميشودجرايم جنگی بخش قابل توجهی از حقوق بشر را تشکيل ميدهند، به اين خاطر که در اين دو حيطه است که دادگاه نورنبرگ و توکيو می توانند يکجا تشکيل شوند.

طبق اصول نورنبرگ، جرايم جنگی، از جرايم عليه صلح متفاوت است. مورد آخر به معنای طرح ريزی، آماده سازی و آغاز يک جنگ و تجاوز است يا جنگی که برای زيرپا گذاشتن معاهدات و قراردادهای بين المللی صورت پذيرد

دادگاه کيفری بين المللی در اول جولای سال 2002 دادگاه جنايی بين المللی، که طبق قرارداد در شهرلاهه هلند قرار دارد، تصميم به پيگيری قانونی جرايم جنگی گرفت که در آن تاريخ يا بعد از آن به وقوع می پيوندد. البته کشورهای زيادی از جمله آمريکا، چين و اسرائيل از اين اقدام انتقاد کردند و از شرکت در آن يااجازه نظارت دادگاه بر مردم کشورشان خودداری کردندجرايم جنگی که در اين دادگاه بصورت قانونی تدوين و پذيرفته شده است، به شرح زير ميباشد

۱نقض معاهدات ژنو از قبيل قتل عمد، يا ايجادجراحات و صدمات سنگين به بدن و سلامتی شخص شکنجه يا رفتار غيرانسانی

تخريب افراطی و تملک غيرقانونی دارايی.

 استفاده اجباری از زندانی جنگی به عنوان خدمت در نيروی متخاصم.

 محروم کردن زندانی جنگی از يک محاکمه منصفانه.

تبعيد، حبس يا انتقال غيرقانونی-

گروگان گيری.

2اقدامات زير در رابطه با نبردهای بين المللی

- حمله به غيرنظاميان.

 - حمله به افرادی که در جهت بشردوستانه خدمت ميکنند يا حمله به محافظان صلح سازمان ملل.

 - کشتن رزمنده ای که تسليم شده است.

 - سوء استفاده از پرچم آتش بس.

 - تبعيد ساکنان يک منطقه اشغال شده

- استفاده از سلاح های سمی.

 - سوء استفاده از غيرنظاميان به عنوان سپر جنگی

-سوء استفاده نظامی ازکودکان.

3-اقدامات زير در رابطه با نبردهای داخلی:

 قتل، خشونت،

رفتار تحقيرآميز و شکنجه

حمله به غيرنظاميان، کارکنان حقوق بشر يا حاميان صلح سازمان ملل

گروگان گيری

غارت

تجاوز و برده داری جنسی و اعمال مشابه.

مجازات: در گذشته، مجازات ارتکاب جرايم جنگی، اعدام بود. اما در بسياری از موارد اين گونه جنايتکاران به حبس ابد محکوم می شوند. در دادگاه های مدرن بين المللی، اعدام ممنوع است و متهم بايد محکوميت خود را در يک زندان داخلی طی کند.

 

 

باحترام

صاحبزاده نالان




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : صاحبزاده نالان ; ساعت 9 قبل از ظهر روز شنبه چهارم دی 1389

به نام خداوندخالق هستي

جلوګيري ازتلفات ملكي وتاثيرمثبت آن برمردم

بيانيه آن كنفرانس يك روزه است كه در۲۰دسامبر۲۰۱۰ روزدوشنبه درولايت قندهارتوسط دفترADAدرتالاركميسيون حقوق بشربااشتراك ۱۱۰نفربرګزارشده بود

دوستان، بزرګان، مسوولين نهادهاي دولتي وجامعه مدني حاضرين نهايت عزيزباعرض ادب وسلام برشماوجهان سپاس ازدفترمحترم اي ډي اي كه بنده را شايسته اي اين دانسته بودتا به مناسبت موضع اين كنفرانس يك روزه صحبت داشته باشيم !

اجازه دهيدبا استفاده ازفرصت ووقت راجع به موضوع كه ازبنده خواسته بودندصحبت كنم ولي دراغازمقدمه را خدمت شمابه عرض برسانم

انسان موجودمقدس وبراساس حکم قران کرېم خلېفه خداوندبرروې زمېن است ؛که اززمان خلقت با فراز ونشيب ها ی ګوناګون درګېراست؛ چون از حضورش ازعالم لاهوتي درعالم ناسوتي  نسلش به دو ګروه تقسېم شدند که يک ګروه نسل قاتل وجناېت کاراست  وګروه دېګرنسل صالح ونېکوکاراست؛ نسل قاتل؛نسل قابيل است که براساس جاطلبې، خودخواهي وحسادت به برادرش ؛هابيل را به قتل ميرساند که درست از ان همان روز انسانها به دوګروه تقسيم ميشوندکه يك ګروه نسل قاتل وجنايت كار ويك ګروه نسل صالح ونيكوركاري هستند، كه تعدادنسل قاتل وجناېت کاردرجهان بې حساب هستند ونسل نېکوکاروصالح تعدادشان اندک است که مثال خوبش انبېا  خداوند بزرګ ورهروان انبېا خداوند بزرګ هستند دکه درهرزمان برای بهبودی ،صلح وتامين عدالت دربېن انسانها ايثاروقربانی نمودن؛انسانهای جاطلب وحسود درتارېخ بشربرای مقام ومنصب دنېايي ازهېچ نوع جنايت علېه همنوع خوددريغ نکردند که شعله های جنک ونفرت دامنګېرکشورما هم شدوهمه ارزشهای مادی ومعنوې  ما درآتش جنګ وخشونت له ولګدمال شدند، فرهنګ جنګ وخشونت درسلولهاي پيكرجامعه مثل غده سرطان رشدنموده  وثمرش به تعداد بيشترازيك مليون شهېد، يتيم ، بيوه واشخاص دارای معلولېت ميباشد واين ميراث هرروز افزايش مي يابد ؛ تاحالاکه زخمهای وجود اين اشخاص که بيش از سه ده جنګ به ايشان واردنموده درمان نشدكه هيچ ؛  هنوزهم مجنونهای قدرت وجاطلب جنګ وخشونت را فرهنګ خوېش دانسته اند وهرروزدربمباراند، انفجار مېن وحمله های انتحاری دها شهروند بيګناه معلول وهلاک مېشوند.

اجازه دهيد كمي مشخص تربګويم چون ازمدت هاي است اين سوال  درذهنم متلاطم است كه چرا يك زماني  دراين منطقه ارامش بود همان باغ وزمين كه سالها ازحاصل آن ميلونها پول عايد داشتم وبدون هيچ واهمه زندګي ميكردم حالاچه شد كه نه خانه ، نه باغ ونه  جان من ازاسيب وګذند درامان نيست   پاسخ اين سوال را بايد از دورون خويشتن  دريابيم كه يا شايد درزندګي مان خطا ي كردم كه سبب خشم خداوند شده واين ګونه جبران شود دقيق نمي دانم چون خداوندبزرګ دركتاب ملكوتي اش قران عظيم الشان واضع فرموده من سرنوشت هيچ قوم را تغير نخواهم دادجزاعمال خودايشان؟

حالا هم بحث اساسي موضوع كنفرانس :

آمن وامنيت نعمت بوده كه بشراز مان خلقت وتاايام قيامت به ان نياز داشته وخواهدداشت ، چون فلسفه چنين ميګويد ، نخستين تلاش وكاوش انسان براي دو نيازبوده يكي چشيدن عذا وديګربودن سرپنا كه سرپنا را به مفهوم امنيت اعم تعريف نمودن يك تعداددانشمندان وكارشناسان بزرګ جهان متقدندكه امنيت براي بقا بشر وتمدندهاي مدني وبرابري هاي اجتماعي مثل اكسجن نياز است، حضرت شهيد استادمطهري دركتاب سه جلده حماسي حسيني امنيت را از عدالت جدا نمي داند،مي فرمايدحاكميت عدالت تولدامنيت است، ما هم ميدانيم كه علل تمام اين رنج وفلاكت عدم امنيت آست چون وجود امنيت در يك جامعه به همان اندازه مهم است كه احساس امنيت و امنيت رواني در جامعه، بعضي از كارشناسان احساس امنيت را دريك جامعه مهم تر از وجود امنيت در آن مي دانند ، به نظر مي رسد سخن بجايي باشد اگردر يك سرزمين و يا منطقه جرايم كنترل شده باشد آن جامعه ناامن نيست ، ليكن اگرجرايم ازكنترل حاكميت دولت خارج شود و مجرم در جامعه امنيت داشته باشد و شهروندان ازپيگيري و برخورد با مجرم نا اميدباشند و مجازات مجرمين را در قانون نيابند ويا مجازات های قانونی اثري نداشته باشد جرايم در آن كشور لجام گسيخته شده ، لذادر اين شرايط جرم و جنايت بشدت افزايش يافته ، دولت و حاكميت از برخورد واعمال قانون ناتوان خواهند بود،هرمقدار ارتکاب جرم بالاتر باشد احساس امنيت پايين تر است ، . در كشور ما به ميزاني كه امنيت وجود ندارداحساس امنيت هم وجودندارداحساس ناامني يا ناشي ازوضعيت روحی وروانی خود فرد است و يا محيطي كه در آن زندگي مي كند ، يا كاهش باور عمومي نسبت به توان مجريان برقراري نظم امنيت درجامعه، بگونه اي كه مردم اقدامات مثبت انجام شده در جهت برقراري و حفظ نظم را باور نكنندوجود برخي از ويژگي هاي منفي رواني از جمله زودباوري , برخورد احساسي عاطفي پرگوئي , اغراق و غيبت كه موجب بروز رفشارهايي مي گردد كه احساس ناامني را به دنيال دارند ، همچنين فقدان نظام آموزشي و اطلاع رساني مطلوب جهت ارتقاء دانش و بينش امنيتي جامعه ،از عوامل ايجاد احساس ناامني هستند ، در نتيجه عناصر تشكيل دهنده احساس ناامني عبارتند ازترس و منابع آن كه امري فردي و فراگير است .

تاثرو تالم: انسان بصرف اطلاع از خشونت و تعرض متاثر و متالم مي شود بدون اينكه اين تعرض يا خشونت به او يا افراد خانواده اش صدمه اي بزند

خشم فوق العاده ياتحريك و طغيان اعصاب , دغدغه خاطر و اضطراب همگاني ,بروز شايعات مخرب بين مردم موجب فشار روحی و روانی مي شود

برداشتها و تجربيات شخصي , گفته هاي اطرافيان محيط زندگي , رسانه هاي گروهي . مجموعه عوامل فوق مي توانند باعث ايجاد انفعال درمردم و از بين رفتن خلاقيتها , بروز بي تفاوتي و رفتارهاي مبتني بر بی اعتمادي به توان متوليان امر گردد .لذا اين موارد موجب خدشه دار شدن امنيت اجتماعي , بروزرفتارهاي فردي وجمعي , عدم سرمايه گذاري اجتماعی واقتصادی و ايجاد موانع مختلف و... می شود 

اقدامات و شيوه هاي مقابله با احساس ناامني بطور عام .

اوردون امنيت از وظيفه اساسي دولت ها مي باشد از زماني كه انسانهاي اززندګي بدوي زندګي مدني را اغاز نمودن ودولت ها درزندګي مدني انسانها شكل ګرفته يكي ازمسووليت ، مكليفت ووجيبه دولت تامين امنيت براي شهروندان بوده به عقيده فلسوف بزرګ يونان ارسطو اساس دولت در طبيعت انسان است و دولت برای تاًمين نياز‌های انسان است که اولين نياز جسمانی است که سبب پيدايش خانواده شد. ارسطو استقلال نهاد خانواده را ضروری می‌داند. به عقيده وی قانون و عدالت در قالب دولب، مردم را به هم پيوند می‌دهد. وتعريف كه حضرت علي رض ازمفهوم دولت درنهج البلاغ ارايه نموده اينست  چون درزماني خلافتش دريكي ازخطبه هاي ګهربارش چنين فرمود، اګرتمام مردم اين هفت اقليم را به قباله برايم بدهند واز من بخواهندكه ازدهن مورچه دانه ي ګندم را بګيرودباره ګندمي را به مورچه بده به خدا سوګندكه چنين نخواهم كردومفهوم ازدولت را چنين تعريف نموده!

تطبيق قانون توام باعدالت:

قاطعيت عليه ظلم وبي عدالتي

پاسخګويي به ملت خويش

اين سه اصل وسه ويژګي ازمفهوم دولت ميباشد، زماني كه دولت اين سه اصل را داشته باشد ونظامش را اين ګونه اعياركندانوقت دولت مفهوم واقعي خودرا مي يابدوحاكمتش قابل قبول مردم ميشود، مردم مكليفت هاي شهروندي شان را مسوولانه انجام ميدهندووضعيت اين ګونه تغيرمي يابد:

فراهم نمودن كفايتهاي فردي و اجتماعي كه مي بايستي مردم يك احساس رضايتمندي دروني اززندگي و نگرش مثبت به محيط و جامعه داشته و از خودشناسي و خداشناسي خوبي برخوردارميشوند.

تغيير روشهاي فردي و اجتماعي ازطريق شخصيت , فطرت و فرهنگ طراحي روش و سيستمی برای پياده كردن ارزشها به عنوان اهداف فوري و عاجل

تثبيت حاكميت قانون ومقررات در جامعه 

تدوين استراتژي پيشگيري 

افزايش آگاهي وآموزش عمومي در مورد نحوه حفاظت از جان و مال مردم توسط دولت و همكاري مردم با دولتش

ارتباط با افكار عمومي و اصلاح سيستم اطلاع رساني 

آموزش ماموران حافظ نظم وامنيت و ارتقاء دانش و بينش آنهانسبت به جامعه تو ام با تجهيز و تقويت به ابزار روز .

تدوين و گسترش فعاليتهاي اجتماعي و فرهنگي يگانهاي انتظامي به منظور تعامل بامردم

علاوه بر كارآمد نمودن سيستم تامين امنيت عمومي از بعدكمي ، از نظر كيفي و عوامل مكمل آنها نيز تقويت گردد

سهيم نمودن ساير ارگانهاو سازمانهاي دولتي در امر برقراري امنيت و احساس امنيت 

افزايش اعتماد مردم بر دولت  ازطريق ايجاد اقتدار و روابط اجتماعي در جامعه ضمن پيگيري و رسيدگي به خواسته هاي منطقي و معقول مردم از دولت

افزايش نقش مثبت فرماندهان و روساي د ولت و اطلاع از واقعيتهاي روز جامعه كه مي بايستي به گونه اي تعامل مثبت و ارتباط عاطفي بين مردم و د ولت  را ايجاد كنند

افزايش حاكميت و منزلت اجتماعي و قدرت وتوان دولت  در مقابله با هر عاملي كه اين قدرت و منزلت را كاهش دهد .

همكاري وهماهنگي بيشتر رسانه ها : رسانه ها همانطور كه مي توانند در جهت شفاف سازي و آگاهي بخشيدن در جامعه اثرگذار باشند از طريق بزرگنمائی حوادث و اتفاقات ... در بعضي مواقع تخريب كننده و عامل ايجاد احساس ناامني نيز هستند .

وكوتا كلام اينكه به وجود اوردن امنيت خاتمه ي همه نا بساماني هاي وناهنجارهاي اجتماعي ،سياسي، اقتصادي، فرهنګي وحل تمام معضله هاوبي نظمي ها دركشورميشودوازهرنوع تلفات ملكي يني كشتن

انسا نهاي بيګناه جلوګيري ميشودچون براساس حكم قران كريم كشتن يك انسان بيګناه مثل كشتن تما امت است ونجات حيات يك انسان بيګناه نجات تمام امت مي باشد جهان سپاس از حوصله مندي شما اسلام عليكم ورحمت الله وبركاته .

باحترام

صاحبزاده نالان




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : صاحبزاده نالان ; ساعت 11 قبل از ظهر روز چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389

مادرم من    

مادراجازه است ،حل مسايل كنم

نزددبينشينم كمي درددل كنم

مادرسلام به مهرت كه بي توكس ندارد

مادرچه شدقهرت ،چرا نفس ندارد

مادرچه شدفريادت برديرامدن من

منتظرء دربودي تارسيدن من

به ياددارم نازت لهجه ي دلنوازت

دستهاي پرزمهرت آن جبين بازت

مادرچنان ګذشت آن اوقات دلنشين

اهنګ جدايي خوانداسمان برزمين

مادرپريشان بودي  برولګردي من

غمخوروګريان بودي برشبګردي من

مادرچراچرا من قدردان نبودم

مادرچراچرا من نګران نبودم

كه روزي فاصيله ها مارا جدا كنند

آن لحظه هاي شيرين با هجران وداكنند

مادرسادګي ات را من خوب ياددارم

تصويرزندګي ات را مجذوب ياددارم

مادربي توشبم سحرنمي شود

بي توزهرهجران شكرنمي شود

مادركي ګفتم اينقدردورسفركن

كي ګفتم كه مرا ګريان وخاك به سركن

مادرشايدزمن ناراض بودي كه رفتي

يا شايدم خبر،زهر راز بودي كه رفتي

مادرقسم به روحت برتربتت سلام

سرزنم به دامانت هرصبح وهرشام

ازخالق منان به حقت ثواب خواهم

بحراين تنهايي ام ازتوجواب خواهم

مادربي تو فقيرم دلګيروهم زهيرم

دست مهرت كجااست اشفته واسيرم

مادرهركس كسم شد مثل توكس نشد

جانم برلب رسيده كسي نفس نشد

مادراجازه است باخودسخن بګويم

يادي تراهميش با مردوزن بګويم

اي مادرعزيزكه نامت ارام دل است

نالان بدنام شهر،شهره هرمحفل است




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : صاحبزاده نالان ; ساعت 2 بعد از ظهر روز یکشنبه بیست و یکم آذر 1389

شهادت حسين (ع) تطبيق عدالت لاهوتي درعالم ناسوتي است

 

چكيده:

امام حسين ع كيست؟

حسين عيله سلام فرزندحضرت علي ع بن ابيطالب جګرګوشه رسول ګرامي خداوندبزرګ يني فرزنددخترسعده زنان بي بي فاطمه الزهار(س) مي باشد كه بارها پيامبربزرګ اسلام حضرت محمد(ص) درشان اهل بيت معصومش چنين فرموده است (اهل بيت من به مثابه ي كشتي نوح (ع) است هرانكسي كي از اين كشتي دوري كندګمراه وهلاك ميشود،خداوندلعنت كرده انها را كه حسين ع را به قتل رساندند)

تاريخ انقلاب كربلاحسيني:

مورخين معتبرتاريخ كربلارا چنين نوشته اند، نبرد کربلا يکی از نام‌هايی است که اشاره به رخدادی دارد که در دهم محرم ۶۱ هجری قمری (۲۱ ميزان سال ۵۹ خورشيدی كه برابراست ۱۰ اکتبر، ۶۸۰ ميلادی) اتفاق افتاد و به عاشورا معروف است. اين نبرد ميان سپاه امام حسين بن علی عليه سلام  و سپاه يزيد  در نزديکی محلی به ‌نام کربلا در گرفت.

پيام عاشورا؛بصيرت در برابر فتنه های زمان

بيش از پنجاه سال از رحلت رهبر عالم بشريت رسول اکرم(صلی الله عليه و آله) نگذشته بود و هنوز فرياد آن بزرگ رهبر الهى، در گوش‎ها طنين‎انداز بود كه: «الحسن و الحسين اماما امتى بعد ابيهما و سيدا شباب إهل الجنه و امهما سيدة نساء العالمين و ابوهما سيدالوصيين و هنوز كسانى مانند "جابر بن عبدالله انصارى"، "ابوسعيد خدرى"، "سهل بن سعد ساعدى"، "زيد بن ارقم" و "انس بن مالك" زنده بودند و حديث "الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنه" را درباره آن دو امام از رسول خدا(صلی الله عليه و آله) شنيده بودندكسى در محبت و علاقه پيامبر خدا به دخت گرامى‎اش حضرت زهرا(عليهاالسلام) و فرزندان ارجمندش ترديد نداشت، از اصحاب و تابعين، كم نبودند كسانى كه سيماى رسول خدا را به خاطر داشتند، آن هنگام كه فرمود: "فاطمه بضعة منى من اغضبها فقد اغضبنى(فاطمه پاره تن من است آن كه او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است" و "ان الله يغضب لغضب فاطمه و يرضى لرضاها؛ همانا خداوند براى خشم فاطمه، به خشم مى‎آيد و براى رضايت او، خشنود مى‎شود." و نيز صحابه فراموش نكرده بودند كه سيدالمرسلين به سوى على، فاطمه، حسن و حسين(عليهم‎السلام) نظر كرد و فرمود: "انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم ؛ با كسانى كه با شما بجنگند، در جنگم و با كسانى كه با شما صلح كنند، در صلحم."با اين وصف، مسلمانان چگونه اجازه دادند و يزيدان چسان چنين فضايى را پديد آوردند تا وجدان عمومى پذيراى شهادت امام حسين(عليه‎السلام) و ابرار همراهش گردد؟به نظر مى رسد، چهار عامل اساسى، فضاى چنين حادثه دلخراشى را پديد آورد و بستر چنين حركتى را مهيا ساخت:       :1  تبليغات گمراه كننده دستګاه يزيد؛

2 بى خبرى مردم و عدم قدرت تحليل پديدههاى سياسى

؛3 تحريف فلسفه سياسى اسلام (امامت)

؛4 ـ ترويج و تبليغ مكتب جبرگرايى.

حسين(ع) آموزگار بزرگ مکتب ايثار و شهادت است که درس عشق و دلدادگی را در گوش زمان زمزمه کرد و اينک پس از گذشت قرن های متمادی از آن واقعه بزرگ، هنوز درس آزادگی او در دل و جان انسان های آزاده در چهارگوشه جهان تبلور عينی دارد،و هنوز هم مسلمانان و غيرمسلمانان او را الگوی بارز و برجسته و مصداقی ارزشمند از رشادت و از خودگذشتگی می دانند و بر صلابت بی چون و چرای زاده رسول الله(ص) سر تعظيم و تکريم فرود می آورند،از همين روست که نزديک به ۱۴ قرن هنوز ندای «هل من ناصر ينصرنی»- کيست مرا ياری کند- حضرت اباعبدالله الحسين(ع) به گوش می رسد و خل مشتاقان و سينه چاکان آن حضرت هر سال به ياد مظلوميت اهل بيت(ع) سياهپوش می شوند و مراسم عزاداری برپا می کنند.

براستی قيام امام حسين«ع» چه نقشی در بيداری مسلمانان جهان دارد و چرا اين واقعه تاريخی همچون صدها و هزاران رويداد تاريخی ديگر به دست فراموشی سپرده نشده است؟

ما به عنوان حاميان اين وارث حسينی چه نقشی برعهده داريم و چگونه بايد با بصيرت و آگاهی که درس بزرگ عاشورا و قيام اباعبدالله الحسين«ع» می باشد، دربرابر کينه توزيهای دشمنان داخلی و خارجی ايستادگی کنيم و بيرق سرخ حسينی را برافراشته نگه داريم؟

عاشورا نه يک حادثه که يک فرهنگ است، فرهنگی برخاسته از متن اسلام ناب که نقشی حياتی را در استحکام ريشه ها، رويش شاخه ها و رشد بار و برهای آن ايفا کرده است. عاشورا هيچ گاه در محدوده زمان وجغرافيای خاصی محصور نمانده است، بلکه همواره الهام بخش مسلمانان در راستای حرکت ها، جنبش ها و قيامهای راستين مومين- پل بسياری از نهضتهای ديگر- دربرابر کانون های ظلم و کفر و نفاق بوده است. پيامبراکرم«ص» درباره امام حسين«ع» که فرمودند، امام حسين چراغ تابان هدايت و کشتی نجات امت است، بلي: «قيام امام حسين«ع» گرچه در سال ۶۱ هجری واقع شد، لاکن نسخه شفابخشی برای همه دردها، معضلات و نابسامانی ها در تمام عصرها و نسل ها می باشد. روش، هدف و جريانی که اباعبدالله الحسين«ع» در کربلا به وجود آورد،جريان حق و باطل، مبارزه با ظلم و دفاع از مظلوم است که در تمام عصرها ونسل ها سيلان دارد و برای نجات بشريت قابل بهره برداری است. قيام حسينی تنها در يک پيکار وستيز ميان اقليت حق و اکثريت باطل، خلاصه نمی شود بله خود چشمه جوشان معرفتی و شناختی است و دارای يک پيام جاودانه الهی و انسانی و به وجودآورنده يک معيار ابدی است که در تمامی اعصار، عمل نمودن به آن، سبب کوتاه شدن دست مستکبران و ظالمان از دامان اسلام و انسانيت می گردد بنابر،اين مسئله بارها و بارها شنيده ايم که اسلام بقای خويش را مرهون مجاهدتهای سيدالشهداءست و اين همان مفهوم حديث نبوی است که «حسين منی وانا من حسين» امروز دشمنان هجوم همه جانبه خويش را به اسلام ادامه می دهندو تنها راه مبارزه با اسلام را تغيير اصول و مبانی اسلامی می دانند و ازسوی ديگر هوا و هوس آدمی، همواره انسان را در بند خود اسير می نمايد، پس امروز نيز به ماهيت پيام و قيام سيدالشهدا نيازمنديم تا اسلام اصيل و به دور از پيرايه که پيامبراسلام«ص» به عالميان عرضه نمود را درک نمائيم و آن را حفظ کنيم و باورهای خويش را از هرگونه جهالت و ضلالت به دور نگه داريم و درون انسانی خويش را از بند برهانيم تا بدين وسيله مقدمات برپايی نظامی جهانی مبتنی بر عدالت و بر پايه تعاليم جهان شمول اسلام را فراهم آوريم ،پيام عاشورا، درس بصيرت در دين، درس فقاهت به معنای فهم عميق از دين و درس ولايتمداری می باشد و اين مسئله باعث شده که تمام ياران امام حسين«ع» تا مرز شهادت گوش به فرمان رهبر خود باشند و ولايتمدار باقی بمانندياران واقعی امام، قرائت جديدی از مبانی دينی خود نداشتند و هر کدام براساس سليقه های سياسی و شخصی و منافع گروهی و جناحی عمل نکردند بلکه همه گوش به فرمان امام حسين«ع» بودند و لذا ما هم بايد درس معرفت و امام شناسی و زمان شناسی را ياد بگيريم و به ديگران هم بياموزيم. امام حسين«ع» در يک مقطع کوتاه حماسه هميشه جاويدی را آفريدند و درس شناخت از دين را به همه آزادگان آموختندي امام حسين«ع» به دين و بشريت حيات داد و به قرآن روح جديدی بخشيد، چون در آن عصر، از اسلام فقط نام و ازقرآن فقط خط و کاغذ مانده بود، اما امام حسين«ع» با قيام خود، قرآن و اسلام را زنده کرد و بزرگترين عامل بيداری ملتها و سرآغاز همه نهضتها وقيامها، عاشورای خونين رهايی بخش و هميشه جاويد اباعبدالله است

عاشورا و عبرت ها

عاشورا به ما می آموزد که در ماجرای دفاع ازدين، بصيرت بيش از چيزهای ديگر برای انسان لازم است، بی بصيرتها، بدون اينکه بدانند فريب می خورند. عاشورا پيام ها و درسهايی دارد، عاشورا به مادرس می دهد که برای حفظ دين بايد فداکاری کرد، درس می دهد که در راه قرآن بايد از همه چيز گذشت و در ميدان نبرد حق و باطل، همه افراد اعم از کوچک وبزرگ زن و مرد، پير و جوان، امام و رعيت باهم در يک صف قرار گيرند چراکه جبهه دشمن با همه توانايی های ظاهری بسيار آسيب پذير است، امام حسين«ع» در مسير راه،در نامه ها و چند روزی که در محاصره بودند، بر بصيرت و آگاهی مردم تأکيدمی کردند و سعی می نمودند اين مسئله را حتی به دشمنان خود هم تفهيم کنندضمن اينکه بصيرت و آگاهی هم در آيات قرآن کريم در سوره توبه آمده است که خداوند به پيامبر چنين خطاب کرده است که اگر کسی از مشرکان برای تحقيق درباره اسلام آمد، شما به او امنيت و آگاهی دهيد تا سخن خدا را بشنود و می فرمايد، او را به يک جای امنی برسانيد تا مبادا کسی برای او مزاحمت ايجادکند،حادثه کربلا،به ما ياد می دهد که اگر دين اسلام را تحريف نکرده بودند، اگر اهل بيت«ع را از قرآن جدا ننموده بودند و اگر احکام اسلام تغيير نيافته بود، و عدهای به جاهليت برنگشته بودند، صحنه کربلا پيش نمی آمد و لذا اين تحريفات نشان می دهد، برای جلوگيری از تخريب بايد، عوامل آن را شناسايی و با آنها برخورد نمود اگر در حادثه عاشورا آزادی و انديشه بيان وجود داشت، امام و ياران باوفايش، می توانستند حقايق را برای مردم بازگو کنند، بنابراين اگر زمينه برای روشنگری و بصيرت فراهم شود، عوام فريبی در جامعه از بين می رود. برخی از دلايل وقوع حادثه کربلا،به تبليغات منفی دستګاه يزيد و عوام فريبی آنان و جو خفقانی که در جامعه وجودداشت، برمی گردد که حقيقت را برای مردم وارونه بازگو می کردند، و اگر به فردی مثل شمر لعين اعتراض می شود که چطور او بعد از صحنه کربلا، نماز می خواندو دعا می کند و می گويد خدايا مرا ببخش، شمر در پاسخ می گويد، من به وظيفه عمل کردم و طبق آنچه حاکمان به من گفته بودند، رفتار نمودم، در اينجا تحريف آيات قرآن به روشنی مشخص می گردد. به طور کلی ناآگاهی در جامعه ووارونه جلوه دادن حقايق، باعث سست شدن اعتقادات می شود، بنابراين بايدفضايی مناسب برای روشنگری در جامعه فراهم کنيم

ماندگاری درس های مکتب عاشورا

قيام امام حسين«ع» جهان اسلام را چنان تکان دادو تحولی عظيم در مسلمانان به وجود آورد که علاوه بر ابعاد مهم و نتايج مثمرثمر باعث بيداری عمومی مسلمانان شد مسلمانان مظلوم جهان نيز برای نجات از جور ستمگران، قيام اباعبدالله«ع» را سرمشق و الگوی خود قرار می دهند البته حادثه عاشورا، چنان شکوهمند است که حتی بر انديشه غيرمسلمانان نيز اثر گذاشته و سبب برانگيخته شدن عشق و علاقه و احترام آنان به امام حسين«ع» شده است كه مثال زنده اش رهبربرزګ انقلاب هندمهاتما گاندى است كه چين ګفته،

من زندگى امام حسين (ع)، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خواندم وتوجه کافى به صفحات کربلا نمودم و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد يک کشور پيروز گردد، بايستى از سرمشق امام حسين (ع) پيروى کند. عظمت قيام، اوج فداکاری و ويژگی های ديگر امام حسين«ع» و يارانش سبب شده که نويسندگان و انديشمندان بزرگ جهان، درباره اين نهضت و حماسه آفرينان عاشورا اظهارنظرهای بسياری داشته باشند و حتی برخی از نويسندگان غيرمسلمان درباره اين واقعه عظيم کتب متعددی تأليف و تدوين کنند          جرج جرداق دانشمند و اديب مسيحی می گويد: «وقتی يزيد مردم را تشويق به قتل امام حسين«ع» و مأمور به خونريزی می کرد، آنها می گفتند: چه مبلغی پول به ما می دهی؟ اما انصار حسين«ع» به او گفتند: ما با تو هستيم و اگر هفتاد بار کشته شويم، باز می خواهيم در رکابت جنگ کنيم و کشته شويم.»

چارلز ديکنز نويسنده انگليسی هم می گويد: «اگرمنظور حسين، جنگ در راه خواسته های دنيايی بود، من نمی فهمم چرا خواهران وزنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حکم می کند که او فقط به خاطر اسلام اينچنين فداکاری کرد.

اسلام يزيدي واسلام نبوی

اشاره به اينکه نهضت عاشورای امام حسين«ع» و تأثير آن در بيداری مسلمانان جای انکار نيست، تا جايی که می توان عاشورا را نقطه عطف بزرگی در تاريخ جهان اسلام خواند، «اين تأثير از آن جا آغاز شد که پس از حادثه عاشورا مسلمانان توانستند بفهمند که دو نوع اسلام مطرح است، اول اسلام يزيدي که فقط به درد زورگويان و زورمنداران می خورد و دوم اسلام نبوی که پيامبر گرامی اسلام(ص) آورده بود. اين مسئله تا قبل از واقعه عاشورا برمردم روشن نشده بود و اکثر مسلمانان بين اين دو تفکيکی قائل نبودند مگرتعداد انگشت شماری که صدای آنها هم به گوش مردم نمی رسيد، اما پس ازعاشورا، به ويژه در پی سخنرانی های حضرت زينب کبری(س) و امام سجاد«ع» وديگر پيام آوران شهادت امام حسين (ع)، كه دركاخ يزيد( ملعون) طنين افګندند اين تفکيک روز به روز تشخص يافت. اين تأثير عقيدتی، علمی و فرهنگی گسترده ای بود که شامل همه ملل در تمام دوران می شود و اين بينش، تفکييکی نسبت به دو اسلام يزيدي و نبوی به وجود آورد که تا امروز، هنوز هم به بيدارگری خود ادامه می دهد تا مسلمانان هيچ ستمی را در ساحت و سايه اسلام به رسميت نشناسند،عاشورا در طول قرنها پس از واقعه کربلا همواره نماد آزادانديشی و روشنفکری اسلامی بوده است. امام حسين(ع) نه تنها در آن روز به شهادت نرسيد، بلکه پس از آن زندگی جاويدان يافت و در ذهن همگان حق خواهی، آزادی و آزادگی را يادآور شد و امروز ما نيز به ماهيت پيام و قيام سيدالشهدا(ع) نيازمنديم تا اسلام اصيل و به دور از پيرايه که پيامبر اعظم(ص) به عالميان عرضه نمود را درک کنيم و آن را حفظ نماييم و باورهای خويش را از هرگونه جهالت و ضلالت به دور نگه داريم و درون انسانی خويش رااز بند برهيم تا بدين وسيله مقدمات برپايی نظام جهانی مبتنی بر عدالت و برپايه تعاليم جهان شمول اسلام را فراهم آوريم در حقيقت درس ها و عبرت های قيام حسينی در عصرحاضر و در فضای غبارآلود فتنه برخی از خواص هرچه بيشتر مرز حق و باطل راتعين می نمايد چرا که با تمسک به آموزه های مکتب عاشورا بهر می توان چهره نفاق مدعيان را شناخت و همه اين موارد نشان می دهد که نه تنها نياز بشردرعصر حاضر به قيام عاشورا از بين نرفته بلکه فزونی هم يافته است،تا چند روز ديگر عاشورا فرا می رسد عاشورايی که دامنه تاثير آن تا ابديت کشيده شده و چنان در عمق جانها و دلها اثر گذاشته که همه ساله، در اين روزها اوج عشق و اخلاص نسبت به معلم حريت شهادت حسين بن علی(ع) به نمايش گذاشته می شود.

نهضت حسينی و احياگری اسلامی

نهضت حسينی، از آن جايی که با ويژگی های خاص وانحصاری به وقوع پيوست تأثيرات شگرفی در صحنه سياسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه اسلامی به جا گذاشته است و به جرات می توان گفت که اين نهضت و رفتار جهادگرايانه و شهادت گونه امام حسين(ع) به مومين اين فرصت را بخشيد تابتوانند ظرفيتهای خود را ارزيابی کنند و به بازسازی اهداف و رفتارهای خويش بپردازندتا پيش از اين نهضت، مردمان بسياری در ترديد بودند که آيا قيام عليه نظام های باطل و فاسد دينی جايز است و ياآن که اين امر خلاف آموزه های اسلامی است، اما نهضت حسينی به همگان اين بصيرت را بخشيد تا ترديدهای خود را کنار گذارند و حرکت های ستم ستيزانه راشکل دهنداگر محتوا و فلسفه همه حرکت های طول تاريخی پيامبران را برپايه عدالت خواهی و ظلم ستيزی تعريف و تبيين کنيم که آيه ۲۵ سوره حديد بيان می کند، می بايست گفت که نهضت حسينی به مردمان اين بينش و نگرش را ارزانی داشته تا به عنوان اسوه و سرمشق مبارزات عدالت خواهانه، انسان ها خود را مجاز بدانند تا با خون خويش اين هدف را پی گيری کنندبا نگاهی گذرا به روند تحولات پس از نهضت کربلا می توان دريافت که امام حسين(ع) چگونه توانست باخون خود و يارانش، بصيرت را به امت هديه کند و آنان را نسبت به فتنه ها ووضعيت اسف بار جامعه آگاه سازد تا آنان به عنوان وظيفه و مسئوليت خود دربرابر ستمگران بايستند و با ظالمان مبارزه کنند اين گونه است که از ميان همان شمشير به دستانی که در برابر آن حضرت(ع) درکربلا ايستاده بودند ويادر خانه هايشان در کوفه و بصره نشسته بودند جان برکفانی عليه ظلم و ستم يزيدی قيام می کنند و عرصه را بر عوامل فتنه بزرگ يزيدي تنگ می سازند و در نهايت موجبات فروپاشی نظام فساد يزيدی می شوند. تاثير حرکت امام حسين(ع) و جريان اصلاحاتی که آن حضرت در امت پيامبر(ص) انجام می دهد همواره در طول تاريخ عامل قيام های عدالت خواهانه توده های مردم بوده است. قيام های بزرگ وکوچکی که در عصر ديگر امامان(ع) رخ می دهد همه با ياد ثارالله بوده است در کشور هندوستان رهبرانی بزرگ و بيدار چون گاندی و جواهر لعل نهرو، امام حسين(ع) را الگوی خود در قيام عليه استعمارگران انگليسی معرفی می کنند و رهبرانی در نيجريه چون شيخ زاکزاکی با نام عاشورا توده های ميليونی را به حرکت درمی آورد و آنان را به سوی مبارزه با مظاهر فساد و تباهی و اصلاح امت اسلام در کشور خود دعوت می کندحرکت امام حسين(ع)جرقه ای در تاريکی و ظلمت غفلت ها بود تا مردان دريابند که چگونه امام حسين(ع) را به رضاخداج و قانون به شهادت می رسانند «اين حرکت بصيرت زا و روشنی افکن امام حسين(ع) بود که مردمان را بيدار کرد تادريافتند که چگونه اهل فريب و دغل با پول و ثروت و تبليغات دروغين عدالت را شهيد می کنند، تکريم شعائر الهی و ايام خدايی چون عاشورا از آن رو لازم است که ما را همواره بيدار نگه می دارد و هويت ما را به ما يادآور می شوداگر روزی از عاشورا غافل شديم بدانيم که راه بيراهه را برگزيديم و از هويت خود و مقصد اصلی بازمانديم

 آموزه های عاشورايی

نياز بشر به آموزه های عاشورايی پس از گذشت قرنها و پای نهادن به عصر تکنولوژی نه تنها از بين نرفته است، بلکه روزبه روز فزون تر می گردد. واقعه عاشورا با سه ويژگی زير به عنوان حادثه ای ماندگار و تأثيرگذار در طول تاريخ مطرح می باشد، اين واقعه يک ريشه و متن تاريخی مبتنی بر عقل و منطق دارد ضمن اينکه اين حادثه بر مبنای عقيده و انديشه است، با اين سه محور می توان دريافت که جريان کربلا،جريانی کاملا تاريخی است و در منابع تاريخی مثل منتهی الامال،لحوف و نفس المهموم هم بر اين مسئله تأکيد شده است که حتی ملائک و فرشتگان و موجودات مجرد در نظام هستی به مناسبتی در زمين نازل شدند و روضه خواندندو اين نشان دهنده حادثه منحصر به فردی است که حتی قبل از خلقت در نظام آفرينش وجود داشته و خداوند متعال آن را برای جامعه بشری تکوين نموده است از نظر عقلانی هم قيام امام حسين(ع) کاملا منطقی می باشد، «امام حسين(ع) باتوجه به شناخت شرايط زمانی، شناسايی توطئه ها و شناخت و عدم صلاحيت افراد و روا داشتن ظلم و ستم در حق دين، تاريخ و جوامع انسانی مردم را در مورد ظلم و ستم يزيد توجيه کردند حرکت و قيام امام حسين عقيده وجهاد بود و نه توسعه جغرافيايی و جريان سياسی خاص، «بحث حرمت شکنی يکی از مسائلی است که در قيام اباعبدالله(ع) از ناحيه دشمنان متوجه امام شد و امروزه هم می بينيم به دليل حرمت شکنی ها جايگاه افراد ناديده گرفته می شود و شخصيتهايی زياد مورد بی احترامی و حرمت شکنی برخی افراد معلوم الحال قرار می گيرند،فتنه هم يکی ديگر از ابزارهايی بود که دشمنان برای جريان عاشورا فراهم کردند و عده ای به اسم دين و ائمه حرکاتی می کردند که هيچ سنخيتی با نهضت و حرکت امام حسين(ع) نداشت و سعی داشتند با ظاهرسازی دينی و کارهای خلاف انديشه، اهداف امام را زير سؤال ببرند و اين نشان از فتنه ای داشت که در جريان حادثه عاشورا ملموس بود وامام حسين(ع) برای آنها قيام کرد، قيامی که در طول تاريخ منحصر به فرداست با توجه به درس های مکتب عاشورابايد عمق فتنه ها را بشناسيم و با فتنه گران که با ماهيتهای مختلفی درجامعه ظاهر می شوند برخورد شود، از اتهام گويی های غيرواقعی بپرهيزيم و بابصيرت دوست را از دشمن تميز دهيم

. عاشورا پرگاری برای ترسيم عشق

زلال عاشورا، در متن زندگی موميننين و در عمق باورهای پاک او جريان دارد و در طول قرنها، سيراب کننده جانها بوده است واينک نيز عاشورا پرگاری است که عشق را ترسيم می کند و قانونی است که ارزشها، احساسها، عاطفه ها، خردها و اراده ها بر گردش می چرخند. عاشورا دارای پيامها و عبرتهايی است که از پيامها بايد درس بگيريم و از عبرتها برای تکرار نشدن حادثه استفاده کنيم و يکی ازدرسهای مهم عاشورا امر به معروف و نهی از منکر است .

 

سخنران:  امام حسين پسر علی (ع)، مکان: منا زمان: ذي حجه سال ۶۰ هجري(يک سال قبل از عاشورا) حظار: ۲۰۰ صحابي پيامبر ۵۰۰ نفر از تابعين و صدها تن از آگاهان امت
مخاطب: همه ي تاريخ (شايد ما باشيم! به شرط اينکه به قيامت ايمان داشته باشيم !)
بسم الله الرحمن الرحيم

اعتبروا ايهاالناس بما وعظ الله به اوليا من سو ثنائه علي الاخبار اذ يقول : « لو لا ينهيهم الربانيون و الاخبار عن قولهم الاثم و اکلهم السحت» و قال : « لعن الذين کفروا من بني اسرائيل علي لسان داوود وعيسي ابن مريم ذلک بما عصوا وکانوا يعتدون، کانوا لا يتناهون عن منکر فعلوه لبئس ما کانوا يفعلون »
اي مردم، بزرگان عبرت بگيريد از موعظهاي که خداوند به دوستان خود در قرآن ميفرمايداگر شما خود را اولياي خدا ميدانيد، و اگر دينداريد و مخاطب قرآن هستيد پس بيتفاوت نمانيد و احساس تکليف کنيد! آيا نديده ايد که خداوند چند بار در قرآن به روحانيون مسيحي و يهودي به شدت حمله فرموده و آنها را توبيخ کرده است که چرا مردان خدا در جامعه و حکومت بيعدالتي و فساد ديدند و سکوت کردند؟ چرا اعتراض و انتقاد نکردند؟ و فرياد نکشيند؟ و نيز فرمود:«نفرين بر کساني از بني اسرائيل که کافر شدند. آنها که امر به معروف و نهي از منکر نکردند، و چه بد عمل کردندو انا عاب الله ذلك عليهم لانهم كانوا يرون من الظلمه الذين بين اظهرهم المنكر والفساد فلا ينهونهم عن ذلك رغبه فيما كانوا ينالون منهم و رهبه مما يحذرون والله يقولك « فلا تخشوالناس واخشون » و قال : « المومنون والمومنات بعضهم اوليا بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر » فبدالله بالامر بالمعروف و النهي عن المنكر فريضه منه لعلمه بانها اذا اديت و اقيمت استقامت الفرائض كلها هينها و صعبها و ذلك ان الامر بالمعروف و النهي عن المنكر دعاه الي الاسلام مع رد المظالم و مخالفه الظالم و قسمه الفيي والغنائم و اخذ الصدقات من مواضعها و وضعها في حقها
 خداوند علماي مسيحي، يهودي و روحانيون و آگاهان اديان قبل را نکوهش کرد زيرا ستمگراني جلوي چشم آنها فساد ميکردند و اينان ميديدند و سکوت ميکردند و دم برنميآوردند. خداوند چنين کساني را کافر خوانده و توبيخ کرده که چرا در برابر بيعدالتي و تبعيض و فساد در حکومت و جامعه ي اسلامي ساکت هستيد و همه چيز را توجيه و ماست مالي ميکنيد و رد ميشويد؟ چرا سکوت کرده ا يد؟ علت آن اين است که عدهاي از شما ميخواهيد که سبيلتان را چرب کنند و و عدهاي از شما هم ميترسيد که سبيلتان را دود بدهند. عدهاي طمع سفره داريد و سفرهي چرب ميخواهيد تا بخوريد و ميگوييد که چرا خودمان را به زحمت بيندازيم و با نهي از منکر و انتقاد و اعتراض ريسک کنيم؟ فعلا که بساط مان رو به راه است و دعهاي از شما نيز ميترسيد. اما مگر در قرآن نميخوانيد که فرمود از مردم نترسيد ازحاکمان و صاحبان قدرت و ثروت نيز نترسيد از من بترسيد! آيا شما ايا آيه را نديده ايد؟ آيا سوره ي توبه را نخوانده ايد که ميگويد زنان و مردان مومن نسبت به يکديگر ولايت اجتماعي دارند و حق دارند در کار يکديگر دخالت بکنند. به اين اندازه که يکديگر را امر به معروف و نهي از منکر کنند. خداوند اين حق و اجازه را داده است که شما نسبت به يکديگر بي تفاوت نباشيد بلکه حساس باشيد. اگر همين يک اصل امر به معروف و نهي از منکر يعني نظارت دائمي و انتقاد و اعتراض و تشويق به خيرات و عدالت و مبارزه در برابر ظلم و بي عدالتي و تبعيض اجرا بشود بقيهي فرائض . تکاليف الهي نيز اجرا مي شودو همين يک حکم را شما عمل بکنيد! نترسيد! دنبال دنيا نباشيد! سورچران نباشيد! اما هيهات که شما اهل همين يک تکليف هم نيستيد. ولي من هستم. امر به معروف و نهي از منکر دعوت به اسلام و دين است منتها دعوت زباني تنها نه که اي مردم بياييد و مسلمان شويد! اسلام خوب است و به بعضي شبهاتتان پاسخ بدهيم و تمام. اما نهي از منکر با رد مظالم، جبران همهي بي عدالتي هايي که ميشود و شده است. و نه صرفا گفتن اينکه عدالت خوب است و ظلم بد است. يعني در برابر ظلم و ستمهايي که شده، ايستادن و آنها را عقب زدن و جبران بي عدالتي ها، وظيفه عملي شماست. بايد درگير شويد و با ستمگران، چشم در چشم بايستيد و بگوييد:"نه!"بايد انتقاد و اعتراض کنيد و يقه شان را بگيريد.تقسيم عادلانه بيت المال و اموال عمومي و توزيع عادلانه ثروت حکم خداست. گرفتن ماليات از ثروتمندان و هزينه کردن آن به نفع فقرا ادامه همان تکليف است. شما گروهي که به آدمهاي خوب مشهوريد و عالمان دين خوانده ميشويد، به خاطر خداست که در نزد مردم هيبت داريد و هم بزرگان و هم ضعفا از شما حساب مي برند., ثم انتم ايتها العصابه عصابه بالعلم مشهوره و بالخير مذكوره و بالنصيحه معروفه و بالله في انفس الناس مهابه . يها بكم الشريف و يكرمكم الضعيف و يوثركم من لا فضل لكم عليه و لايد لكم عنده , تشفعون في الحوائج اذا امتنعت من طلابها و تمشون في الطريق بهيبه الملوك و كرامه الاكابر. اليس كل ذلك انما نلتموه بما يرجي عندكم من القيام بحق الله و ان كنتم عن اكثر حقه تقصرون فاستخففتم بحق الائمه  شما به نام دين از شما حساب مي برند و و احترام مي گذا رند و شما را بر خودشان ترجيح مي دهند. در حالي که هيچ فضيلتي بر آنها نداريد. و هيچ خدمتي به اين مردم نکرده ايد. و مردم مجاني براي شما احترام قائل اند. و شفاعت شما را مي پذيرند. شما به نام دين است که اعتبار و نفوذ کلمه داريد. در خيابان ها مثل شاهان نام مي بريد. و با هيبت و کبکبه رفتار مي کنيد. به راستي چگونه به اين احترام و اعتبار اجتماعي رسيده ايد. فقط به اين علت که مردم از شما توقع دارند که به حق خدا قيام کنيد. اما شما در اغلب موارد از انجام وظيفه و احقايق حق الهي کوتاهي کرده ايد و حق رهبران الهي را کوچک شمرده ايد. فاما حق الضعفا فضيعتم و اما حقكم بزعمكم فطلبتم . فلا ما لا بذلتموه و لا نفسا خاطرتم بهاللذي خلقها و لا عشيره عاديتموها في ذات الله انتم تتمنون علي الله جنته و مجاوره رسله و امانا من عذابه . لقد خشيت عليكم ايهاالمتمنون علي الله ان تحل بكم نقمه من نقماته لانكم بلغتم من كرامه الله منزله فضلتم بها و من يعرف بالله لا تكرمون و انتم بالله في عباده تكرمون و قد ترون عهودالله منقوضه فلا تفزعون و انتم لبعض ذمم آبائكم تفزعون و ذمه رسول الله صلي الله عليه و اله محفوره و العمي والبكم والزمني في المدائن مهمله لا ترحمون و لا في منزلتكم و لا من عمل فيها تعينون و بالادهان و المصانعه عندالظلمه تامنون , كل ذلك مما امركم الله به من النهي و التناهي و انتم عنه غافلون . و انتم اعظم الناس مصيبه لما غلبتم عليه من منازل العلما لو كنتم تشعرون . * حق مستضعفان و طبقات محروم جامعه را تضييع کرده ايد. شما نسبت به حق ضعفا و محرومين کوتاه آمده ايد. اين حقوق را ناديده گرفته ايد و سکوت کرده ايد اما هر چيز که فکر ميکرديد حق خودتان است مطالبه کرديد. شما هر جا حق ضعفا و مستضعفين بود کوتاه امديد و گفتيد ان شاءالله خدا در آخرت جبران ميکند اما هر جا منافع خودتان بود ان را به شدت مطالبه کرديد و محکم ايستاديد. شما نه مالي در راه خدا بذل کرديدو نه جانتان را در راه ارزشها و عدالت به خطر انداختيد و نه حاضر شديد با قوم و خويش ها و دوستانتان به خاطر خدا و اجراي عدالت و اسلام درگير بشويد. با همه ي اين کوتاهي ها از خدا بهشت را هم ميخواهيد؟ پس از همه ي اين عافيت طلبي ها و دنيا پرستي ها منتظريد که در بهشت همسايه ي پيامبران او باشيد! در حالي که من ميترسم خداوندج در همين روزها از شما انتقام بگيرد. خداوندج از شما انتقام خواهد گرفت. مقام شما از کرامات خداونداست. دستاورد خودتان نيست. شما مردان الهي و مجاهدان و عدالت خواهان را اکرام و احترام نميکنيد و تکليف شناسان را قدر نميدهيد. حال آنکه به نام خداج در ميان مردم محترميد. ميبينيد که پيمانهاي خدا در اين جامعه نقض ميشود و آرام نشسته ايد و فرياد نميزنيد اما همين که به يکي از ميثاقهاي پدرانتان بي حرمتي شود داد و بيداد به راه مياندازيد. ميثاق خدا و پيامبر خدا زير پا گذاشته شده، شما آراميد، سکوت کرده و آن را توجيه ميکنيد. حال ميثاق پيامبر در اين جامعه تحقير شده است؛ لالها، زمينگيران، کوران، فقرا وبيچارهها در سرزمينهاي اسلامي بر روي زمين رها شده اند و بيپناهند و کسي به اينها رحم نميکند. شما به اين وظيفه ي ديني و الهي تان عمل نميکنيد و کسي مثل من هم که ميخواهد عمل کند، کمکش نميکنيد. ميثاق خدا ج اين است که بيچارهها و زمينگيرها نبايد در شهرها گرسنه بمانند و کسي به دادشان نرسد. اين ميثاق خداست و شما خيانت کردهايد. شما مدام به دنبال ماست مالي و مسامحه؛ يعني سازش با حاکميت هستيد تا خودتان امنيت داشته باشيد، ولي امنيت و حقوق مردم برايتان مهم نيست. فقط امنيت و منافع خودتان برايتان مهم است.همه ي اينها محرّمات الهي بود که ميبايست ترک ميکرديد و نکرديد. ذلك بان مجاري الامور والاحكام علي ايدي العلمات بالله الامنا علي حلاله و حرامه فانتم المسلوبون تلك المنزله و ما سلبتم ذلك الا بتفرقكم عن الحق واختلافكم في السنه بعد البينه الواضحه . و لو صبرتم علي الاذي و تحملتم الموونه في ذات الله كانت امورالله عليكم ترد و عنكم تصدر و اليكم ترجع و لكنكم مكنتم الظلمه من منزلتكم واستسلمتم امورالله في ايديهم يعملون بالشبهات و يسيرون في الشهوات . سلطهم علي ذلك فراركم من الموت و اعجابكم بالحياه التي هي مفارقتكم , فاسلمتم الضعفا في ايديهم فمن بين مستعبد مقهور و بين مستضعف علي معيشته مغلوب , يتقلبون في الملك بارائهم و يستشعرون الخزي باهوائهم اقتدا بالاشرار و جراه علي الجبار , في كل بلد منهم علي منبره خطيب يصقع , فالارض لهم شاغره و ايديهم فيها مبسوطه و الناس لهم حول لا يدفعون يدلامس , فمن بين جبار عنيد و ذي سطوه علي الضعفه شديد , مطاع لا يعرف المبدي المعيد فياعجيا و مالي اعجب و الارض من غاش غشوم و متصدق ظلوم و عامل ] لا [ علي المومنين بهم غير رحيم . فالله الحاكم فيما فيه تنازعنا والقاضي بحكمه فيما شجر بيننا. * شما ميبايست اين ستمگران و فاسدان را نهي از منکر ميکرديد و نکرديد، و مصيبتتان از همه بالاتر است. چون عالم به دين و اصحاب پيامبر بوديد و چشم مردم به شما بود و شما را نماينده ي اسلام ميدانستند. مجراي حکومت و مديريت و رهبري جامعه بايد به دست علماي الهي باشد که امين بر حلال و حرام خداوند هستند، اما شما کاري کرديد که اين مقام را از آنها گرفتند و موفق شدند حکومت را منحرف کنند، زيرا شما زير پرچم حق متحد نشديد و پراکنده و متفرق شديد و در سنت الهي اختلاف کرديد با اين که همه چيز روشن بود. اگر حاضر بوديد زير بار شکنجه و توهين، مخالفت کنيد و در راه خدا رنج ببريد، حکومت در دست صالحان بود، اما شما در برابر بي عدالتي و ستمگران، تمکين و امور الهي و حکومت را به اينان تسليم کرديد، حال آنکه آنان به شبهات عمل ميکنند و طبق شهوات خود حکومت ميکنند و دين را از حکومت تفکيک کردند. فرار شما از مرگ، اينان را بر جامعه مسلط کردند، شما به زندگي دنيايي چسبيده ايد و حاضر نيستيد از آن جدا شويد.اما بدانيد که هر کس در راه خدا ج کشته نشود، عاقبت ميميرد.آيا گمان ميکنيد اگر شهيد نشويد تا ابد زنده ميمانيد؟ اما اگر شهيد نشويد، مدتي بعد با ذلت ميميريد. شما از دنيا دست بر نميداريد، اما دنيا از شما دست برميدارد. پس اي علماي الهي، تا دير نشده جانتان را در خطر بياندازيد و از حيثيتتان در راه دين و ارزشها مايه بگذاريد و فداکاري کنيد. شما اين ضعفا و مستضعفين و فقرا و محرومين را دست بسته تحويل دستگاه ظالم داده ايد. گروههايي از مردم برده ي اينان شده اند و مثل برده هاي مقهور و شکست خورده، زير دست و پاي آنان له ميشوند. عدهاي نان شب شان را نميتوانند تهيه کنند. در هر شهري عده اي را گماشته اند که افکار عمومي را بسازند و به مردم دروغ بگويند. مردم نميتوانند دستي را که به سمتشان ميآيد تا به آنها زور بگويد، عقب بزنند و از خود دفاع کنند. شما همه ي اين صحنه ها را ميديديد و کاري نميکرديد. اينان عده اي ستمگر و صاحبان قدرت اند که عليه ضعفا و محرومين بسيار خشن عمل ميکنند و به روش غير اسلامي حکومت ميکنند و متاسفانه بي چون و چرا هم اطاعت ميشوند. در حالي که نه خدا را ميشناسند و نه آخرت را قبول دارند. تعجب ميکنم از شما که اين زمين زير پاي ظالمان صاف و پهن است، عده اي باج بگير حکم ميرانند، و کارگزاران حکومت هم بويي از عاطفه و انسانيت و مهرباني نبرده اند و شما هم باز ساکتيد. اللهم انك تعلم انه لم يكن ما كان منا تنافسا في سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لكن لنري المعالم من دينك و نظهر الاصلاح في بلادك ويامن المظلومون من عبادك و يعمل بفرائضك و سننك و احكامك . فان لم تنصرونا و تنصفونا قوي الظلمه عليكم و عملوا في اطفا نور نبيكم . و حسبناالله و عليه توكلنا و اليه انبنا و اليه المصيرخدايا تو ميداني که قيام ما له له زدن براي سلطنت، تنافس در قدرت و گدايي دنيا و شهرت نيست، بلکه تنها براي برپاکردن نشانه هاي دين تو قيام کرديم. اين علامتهاي راهنمايي و تابلوهاي راه را انداخته اند و من ميخواهم دوباره اين تابلوها را برپاکنم. قيام براي اين است که مردم گيج و گمراه شده اند و بايد آگاه شوند و بايد خونمان را به صورت اين خواب زده ها بپاشيم تا بيدار شوند(امام حسېن (ع) بېشتر از آب تشنه لبېک بود. افسوس که بجاې افکارش, زخمهاې تنش را نشانمان دادند و بزرگترېن دردش را بې آبې نامېدند

خداوند دورودوبرپيامبربزرګوارت  وخاندان پاكش كه افتخارنبوت وامامت را به آنها عطا نمودي.

 

صاحبزاده نالان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : صاحبزاده نالان ; ساعت 1 بعد از ظهر روز سه شنبه سیزدهم مهر 1389

بي توزندګي زهراست

تعبيرخوابم توي

زجروعذابم توي

شام وغزل من

بي تونمك ندارد

شب بي توتاريك است

روزم رونق ندارد

بي توزندګي زهر است

باتواشنايي فخراست

شوخي زكه اموختي

شرربه دل اندوختي

ګل توي ګلشن توي

ان سروي چمن توي

نازت تسسل خواهد

صبروتحمل خواهد

به وعده وفاكردن

عيني عبادت است

دل را به دريا زدن

مردي وغيرت است

درمن نګر درمن نګر

دردم نګر دردم نګر

اسوده بي توهيچ صنم

پيموده درپيچ وخمم

من مرغي ازادبودم

صفيرفرياد بودم

دردام توشكارشدم

به زلفت ګرفتارشدم

با خوشي  بريده ام

زهرت چشيده ام

باجام بيګانه شدم

درشهرافسانه شدم

ظالم به يادت نيستم

شاخي شمشادت نيستم

نه عروس يجله شدي

ګويي دامادت نيستم

فريادمن پرناله است

آشك چشمم غساله است

ديريست پيامت ګم شده

ياردرزبانت ګم شده

ګم شده ګان پيدا شوند

روشن دلان بينا شوند

يعقوب به معشوقش رسد

يوسف په محبوبش رسد

ايدبهارازراه زنو

روزمي شود زپشتي شو

اي بي وفا نګارمن

نه كوش به ازارمن

روزي رسدحيران شوي

ازكرده پيشمان شوي

بيا سرورنشاط من

اي هستي وبساط من

شب ناله هايم ګوش كن

جامي پيا پي نوش كن

غرقم بكن درپاي خم

زهرم به دستي خودبده

نګزاربه دستي مردم

يكباربيا ګردو برم

به زانوات بګزارسرم

من جان دراغوشت دهيم

بعدها فراموشت دهيم

به پاي معشوق جان دهيم

جانم را به جانان دهيم

عافبت ازجهان رفتم

با ذكرتونالان رفتم

۱۲ميزان ۱۳۸۹قندهار




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : صاحبزاده نالان ; ساعت 9 قبل از ظهر روز یکشنبه یازدهم مهر 1389

اګران دخت قندهاري اسيركند دل ما را

به جفت ابرويش بخشم ديوان غزل ها را

بيارساقي مي صافي كه هنوزجان است باقي

نه مي ارزددنيابه هيچ نه فهمديارمعما را

دلم كوشدبه خرسندي نشاط خواهدزپيوندي

نشاط سرګرم خويشتن است نه داندسوزدلهارا

افسون چشماني مستت خراب روزګارم كرد

زنجيرزلف مشكينت چه محكم بست دست وپارا

غمت را دل پنا داده حياتش محو توفات است

زبس كه مست ومغروري نه دردداني نه دوا را

دلت سنګين رخت رنګين نه بيني سوي مسكين

دلت چون سنګ بي بهره است نه داني رسم وفارا

سخنهاي به دل داري نه مي ګويي زهوشياري

يك روز درپرده ميګفتي سخنهاي ان سالهارا

مشوغافل زكاردل كه باز ايد دوصد مشكل

ګاهي ګريان ګاهي نالان نباشدسودسودا را

۱۰ميزان ۱۳۸۹قندهار

 




دسته بندی :

لینک مطلب